مصطفی حسینی طباطبایی تنها در میان مریدان عامی خویش هنرمند است و بس

به نام خدا

 

غوغاسالاری در طرح حدیث " باهتوهم " و فرصت طلبی مصطفی طباطبایی

 (پاسخ به سخنان مصطفی حسینی طباطبایی در نقد کلام استاد سید محمد تقی حسینی ورجانی)

 

ماجرا از این قرار است که آقای ورجانی طی مقالات متعددی در وبلاگ ،  کتاب "  نقد کتب حدیث " نوشته آقای مصطفی حسینی طباطبایی را به نقد کشیدند. تا اینکه نوبت به حدیث زیر رسید :

« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَةِ ».

آقای طباطبایی این حدیث را مخالف عقل و قرآن تلقی کرده و در کتاب خویش به طرح و نقد آن پرداخته اند. استاد ورجانی نیز در تیر ماه 1391 شمسی مقاله ای نوشته و به ایرادات ایشان پاسخ گفتند . از تکرار پرهیز کرده وعلاقمندان را به مطالعه مکتوبات طرفین دعوت می کنیم .

خلاصه نقد استاد این بود :

1 –آقای طباطبائی در کتاب حقارت سلمان رشدی به محتوای حدیث باهتوا عمل نموده و حتی برای بهتان و تمسخر وی به قران استشهاد کرده است . البته ما عمل آقای طباطبائی را در برابر سلمان رشیدی رد نمی کنیم اما می گوئیم : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ؟ الصف : 2

2 - ما روش آقای طباطبایی را که بر اساس آن، روایت " باهتوا " را خلاف عقل می داند ، مردود می دانیم ، زیرا این روش برخی وقایع قرانی از  قبیل کشتن بچه توسط خضر نبی ، مجازات بوزینه شدن برای ماهیگیری را پاسخ نمی دهد ، بعلاوه اینکه تمام  این وقایع به پشتوانه امرالهی و یا عقل نبوی انجام پذیرفته است .

3 -  قبح بدعت گذاری در دین  تبعات بسیار سنگینی دارد و برخورد و مجازات آنرا نیز شارع مقدس تعیین می کند و بسیاری از مجازات و حدود ها جنبه بازدارندگی دارند ، مثل اینکه خدا حد زنا را مشخص کرده و این عمل باز دارنده است تا دیگران به سراغ عمل زنا نروند .

4 -  تهمت زدن قبح ذاتی ندارد مگر آنکه مصداق ظلم واقع شود و حال آنکه در مورد بدعت گذار ، این مجازات مصداق ظلم نخواهد بود .

مانند اینکه در دین حکم زنا ی محصنه  سنگسار می باشد . درحالی که حقوق بشر امروز چنین حکمی را نقض حقوق انسانها یا به عبارت دیگر مصداق ظلم می داند . آیا آقای طباطبائی  حکم اسلام را می پذیرد یا برداشت و قیاس واضعان اعلامیه حقوق بشر را ؟

5 – یکی از مباحثی که سخن آقای طباطبائی را در رد حدیث باهتوا تضعیف می کند ، جایگاه بحث مقابله به مثل در قران با رعایت حدود و موازین آن است که مبتنی بر آن  تحقیر و بهتان به بهتان زننده به خدا، هرگزخلاف عقل نخواهد بود.

6-  روایت مورد بحث در رابطه با مصادیق تهمتهایی که بعنوان مجازات بدعتگذار رواست و همینطور اتهاماتی که جنبه بازدارنده برای سایر بدعتگذاران خواهد داشت ساکت است ولذا در صورت آثار مخرب احتمالی برای مومنین، به حکم دیگر شرع می توان در انتخاب مصادیق تهمت دقت لازم را نموده و یا موقتا در اجرای مجازات بدعتگذار تاخیر نمود اما این بدان معنا نیست که اصل مجازات خلاف عقل است.

تیر ۱۳۹۱ – قرآنیان  h-varjani.blogfa.com/1391/04

 

اما ناگهان در حدود آذر ماه سال 1397 بدنبال یک جریان سیاسی ، در برخی رسانه های بیگانه ( نظیر بی بی سی ) و همچنین از زبان عده ای خارج نشین های منتقد (همچون محسن کدیور ) حدیث مذکور در بلندگوی رسانه ها قرار گرفت و ماحصل سخنشان این بود که؛ تهمت زدن برای پیشبرد اهداف سیاسی، ابزاری است که از منابع فکری و اجتهادی شیعه نشئت گرفته است . در همین ایام مصطفی طباطبایی نیز به سخنرانی پرداخته و تحت عنوان پاسخ به مقاله استاد ورجانی، حدیث فوق را مطرح می کند . ما عجالتا به انگیزه های بیگانگان در رسانه ای کردن یک بحث علمی و بهره برداری سیاسی از آن نمی پردازیم، اما این سوال مطرح می شود که چرا مصطفی طباطبایی پس از قریب شش سال از نگارش نقد استاد ورجانی و دقیقا در آن مقطع زمانی زبان گشوده و جواب داده است ؟!  در حالی که حدیث باهتوهم مقاله هفتم و هشتم و نهم از سری نقدها بر کتاب " نقدکتب حدیث " است و تا آذر ماه سال 97 مقاله شصتم ( نگارش یافته در اسفند 1395) نیز منتشر شده بود . همه این مقالات از منظر آقای طباطبایی نادیده گرفته شد و وی به بهانه تقاضای دوستانش برای پاسخگویی به انتقادات آقای ورجانی، تنها به مقاله تیر ماه 91 پرداخته اند . این نیست مگر ؛

  • همراهی مصطفی طباطبایی با دشمنان شیعه و آشکار شدن چهره نفاق وی در ادعای دروغین وحدت
  • منصرف ساختن مریدان از رجوع به نقدهای استاد ورجانی و بی اعتبار کردن ایشان، به بهانه دفاع استاد ورجانی از حدیث باهتوهم در مکتوبات شان.

آری این روشی است که رهبران فرقه های باطل برای حفظ مریدان خویش بکار می بندند تا همچنان سیادت خویش را بر آنان مستدام دارند .

از آنجاییکه روش ما به تبعیت از استاد ورجانی، پاسخ علمی است سخنرانی مصطفی حسینی طباطبایی را بررسی کرده و نقاط ضعفش را به حول و قوه الهی آشکار خواهیم کرد. البته سعی شده از تکرار استدلالهای پیشین خودداری شود و علاقمندان می توانند سیر طبیعی مقالات و پاسخها را خود دنبال نمایند . در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان محترم می گذاریم .

 

  1. مصطفی طباطبایی در سخنان خویش تا توانسته هیاهو و جوسازی کرده تا به مقلدین خویش چنین تفهیم کند که آقای ورجانی با این دفاع خویش از حدیث فوق، پایبند اصول اخلاقی نیست و لذا سخنانش قابل اعتماد نخواهد بود. در حالیکه اکثر نقدهای استاد ورجانی با استناد به کتابها و سخنرانی های مصطفی طباطبایی بوده و خیلی کم از مشاهدات خویش نقل نموده اند . و برای اکثر مشاهداتشان از عقاید و رفتارهای قرآن گرایان و رهبر فکری شان نیز، ناظران دیگری حاضر بوده اند که اگر تعصبات گروهی مانع نشود بر صدق آن مشاهدات گواهی خواهند داد.
  2. غیر از پاسخ های ژورنالیستی ، خلاصه جوابیه مصطفی طباطبایی این است که " تهمت زدن به بدعت گذار مخالف عقل است ". اما به نظر می رسد به استدلال خویش دقت کافی نداشته و نتوانسته آن را به خوبی روشن کند. چرا که با وجود حکم عقل نیازمند تعلیل دیگر نخواهد بود. آقای طباطبایی می گوید : 
    دوم اینکه گفته‌ام این مطلب خلاف عقل است برای اینکه اگر ما تهمت بزنیم به مخالفان، چه بسا ثابت شود مخالفان چنین کاری را نکرده اند چنین صفتی را ندارند این مطلب به ضرر خود ما تمام شود و ما به دروغ گویی مشهور شویم و دین ما که این تعلیمات را به ما داده زیر سوال برود ...... گفته ام از راه دروغ پردازی نمی شود دین را تبلیغ کرد باید حقایق دین را گفت و یا با دلیل و برهان، عقاید مخالف دین را نه با فحش تهمت و اینها، با آنها روبه رو شد "
     
    در مورد عدم مخالفت عقل با حکم حدیث، قبلا بحث کرده ایم لذا تکرار نمی کنیم . اگر به واقع طباطبایی دریافته بود که حکم بهتان، قبح ذاتی دارد نیازی نداشت بلافاصله پیامد این حکم را به عنوان دلیل بر رد آن، ذکر کند. زیرا قبح ذاتی کفایت از هر دلیل دیگر می کند . 
    دیگر اینکه؛ بدعت گذاری که در حدیث از او نام برده شده مستشکل نیست و در موقعیت تبلیغ و تعلیم قرار ندارد تا با دلیل و برهان با وی سخن بگوییم بلکه سخن از اهل الریب و البدع است کسانیکه اساسا به هدف تخریب عمدی در دین فعالیت می کنند و باید با هر روش مشروع و ممکن، مانع اضلال آنان گردید.   
  3. مصطفی طباطبایی می گوید :
    سوم اینکه این حدیث ملاکی ندارد هر دسته ممکن است مخالفین خودشان را از اهل بدعت بدانند همیشه لازم نیست ما دیگران را اهل بدعت بدانیم ممکن است دیگران هم ما را اهل بدعت بدانند و شروع کنند به امامان شیعه، بزرگان شیعه، علماء شیعه، تهمت های ناجور بزنند  "
     
    در پاسخ می گوییم : هر کسی که مخالف اعتقادی ماست لزوما از اهل بدعت به حساب نخواهد آمد. نظرات بسیاری از بزرگان در فروعات اعتقادی و احکامی با یکدیگر متفاوت است اما هیچیک دیگری را بدعت گذار نمی نامد . لذا ابتدا باید تعریف بدعت گذار را دریابیم و سپس به دنبال مصادیقش بگردیم . اجمالا ضروریات و مسلمیاتی در دین و مذهب و در حوزه اعتقادات و احکام  وجود دارد که اگر کسی با علم واطلاع در جهت تغییر و تبدیل آنها، اقدام کند مصداق بدعت گذار خواهد بود. در حدیث " باهتوهم " ملاکها ذکر نشده و تشخیص معیارها و انطباق آن بر مصداقی خاص بر عهده عالمان متخصص در امر دین و با توجه به سایر الزامات شرعی و دینی است . حال اگر کسی بدون تخصص کافی در شریعت، دیگری را بدعت گذار بنامد به خطا رفته و چنین امری در بسیاری از موضوعات دینی نیز می تواند رخ دهد. خطای جاهلان نمی تواند مستند نفی حکم قران یا حدیث قرار گیرد . پس دلیل سوم آقای طباطبایی در نفی حدیث مورد بحث، نابجاست .
     
  4. آقای مصطفی طباطبایی با استدلال به کتب لغت نشان داده معنای لغت " باهت " مبهوت ساختن بوسیله بهتان زدن است . خوب! فقیهان شیعی غافل از معنای مذکور نبوده اند و کسی هم مدعی نشده در کتب لغت موجود، چنین چیزی نیست. لذا برخی عالمان با تقوی و با احتیاط  که همچون امثال مصطفی طباطبایی تسرّع در نفی حدیث ندارند به تاویل پرداخته و مبتنی بر ریشه لغوی، احتمال معنای " مبهوت ساختن با دلیل و برهان" را مطرح کرده اند چنین احتمالی، نیش غولی و نابجا نیست زیرا هم جوهره اصلی در معنای لغت را که " مبهوت ساختن " است حفظ کرده و هم بدلیل اینکه قدمت کتب لغت کمتر از کتب حدیث است ( حتی لغویین در موارد عدیده ای از نحوه استعمال لغت در منابع پیشین نظیر قران و حدیث و متون عصر جاهلیت، - و نه استعمال لغت در عصر خودشان - به معانی لغت دست یافته اند )، احتمال داده اند استعمال لغت " باهت " در عصر لغت نویسان مبهوت ساختن با افتراء و بهتان بوده ولی در عصر صدور حدیث چنین نبوده است. استاد ورجانی در مقاله خویش به معنای موجود در کتب لغت متذکر شده و به معنای تاویلی برخی از بزرگان شیعه نیز متذکر بوده اند اما خواسته اند با حفظ معنای مذکور در لغت وجه معقولی برای معنای حدیث بیان نمایند ولی گویا آقای طباطبایی پاسخ آقای ورجانی را، یا کامل نخوانده و یا گزینشی برخورد کرده اند.
  5. مصطفی حسینی طباطبایی در پاسخ به استدلال آقای ورجانی به آیه " و جزاء سیئه سیئه مثلها ... " می گوید :
    ... شما را به خدا این جواب شد ؟  حد شرعی یک کسی فرض کنید که زنا کرده حد شرعی دارد چه دروغی در آن هست چه تهمتی در او هست حد شرعی عدالت است
    40 شوری  وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
    این در مورد جزاء به مثل است کیفرش را خدا تعیین کرده ، آیا تمام دولت ها که مجرمین را به زندان می اندازند همه به آنها افترا میزنند؟ بهتان به آنها می زنند ؟ آیا دنیا از این بهتان را می فهمد . معلوم می شود که اصلا این شخص بزرگوار که جواب بنده را خواسته بدهد اصلا معنی بهتان را هم نفهمیده معنای افترا را نفهمیده قیاس کرده این را با حد شرعی و بعد آمده و گفته که اصلاً بهتان و تهمت زدن این وجه را گرفته ، شروع کرده با قبول این موضوع مسئله را دفاع کردن ازش . ..."
     

پاسخ : دقت کنید آقای طباطبایی اصلا به استدلال استاد ورجانی توجه نکرده است . اولا در آیه مذکور خدای متعال جزای برخی از گناهان ( تاکید می کنیم برخی از گناهان و نه هر گناهی ) را مقابله به مثل قرار داده است. چنین مجازاتی در خصوص برخی از گناهان مانند قتل نفس و یا در امم سالفه نظیر ( المائدة : 45) "  وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ " به صراحت آمده است . یعنی کیفر گناه مذکور در دنیا، مقابله به مثل در مورد فرد گناهکار می باشد . عرض کردیم بدعت گذار به خدا بهتان زده و مفتری است حال اگر به عنوان مجازات، به او افترا و بهتان زده شود ظلمی صورت نگرفته که فریاد آقای طباطبایی به آسمان بلند شده،  بلی مجازات زناکار تازیانه است و نه مقابله به مثل و نه تهمت زدن به وی . مجازات مجرم هم متناسب با جرم وی می باشد و قرار نیست به هر مجرمی بهتان زده شود یا با هر مجرمی مقابله به مثل شود . حدیث هم در مورد بدعت گذار حکم کرده  نه هر جنایتکاری . ملاحظه می کنید که جناب طباطبایی با پاسخ قرآنی استاد ورجانی مواجه شده و چون در جواب درمانده، خود را به در و دیوار می زند و رطب و یابس می بافد .

  1. سپس مشار الیه نتوانسته میان امری که قبح ذاتی دارد و امری که قبیح است تمییز دهد. به متن سخن طباطبایی توجه کنید :
    " ... گفته اصلا  تهمت و افتراء زدن قبح ذاتی ندارد ، هیچ قبح ذاتی ندارد ، افترا زدن به اشخاص قبح ذاتی ندارد شما ملاحظه بفرمائید ، اصلاً قبح ذاتی یعنی چی ؟
    یعنی کسی که کاری را نکرده ... نسبت به او تهمت بزند و آن کار را به او نسبت بدهد به عنوان دین به عنوان خدا به عنوان دستور پیامبر ، این قبیح نیست ذاتاً .
    من نمیفهمم اگر این قبیح نباشد پس قبح ذاتی یعنی چه  ؟ قبح ذاتی ندارد .
    خدا را زیر سوال بردی گفتی موافق  با بهتان و دروغ گوئی و  تهمت زدن است 
    رسول خدا را زیر سوال بردی گفتی موافق با دروغ گفتن است ذاتی ندارد ؟... "
     

ما می گوییم آقای طباطبایی کمی دقت کنید، شما ادعا می کنید به اصول و فقه و کلام آشنایی دارید در حالیکه هنوز نتوانسته اید تفاوت میان حسن و قبح ذاتی و غیر ذاتی را تشخیص دهید، هنوز قاعده اهمّ و مهمّ را در اصول نفهمیده اید . بلی! در میان عده ای کم سواد و عامی سخن گفتن و مبتهج بذات شدن هنر نیست و شما همیشه با این افراد سروکار داشته اید . تهمت و دروغ قبیح است اما اگر جان انسانی بی گناه در خطر باشد و جز با دروغ نتوان وی را از مهلکه رهانید شرع اسلام آن را جایز می داند . دست زدن به نامحرم حرام شرعی است اما اگر جان وی در خطر باشد و راه دیگری نباشد مرد نامحرم می تواند زن را نجات دهد. لذا قبح این اعمال در فرض های مذکور از بین می رود اما اگر عملی قبح ذاتی داشته باشد در هیچ شرایط و فرضی، عقل و شرع جواز انجام آن را نمی دهد مانند عمل زنا . پس نه دین خدا و نه پیامبر پاکش و نه استاد ورجانی و نه هیچ عقل سلیمی نمی گوید که دروغ و تهمت قبح ندارد. مورد حدیث " باهتوا " تخصیص بر آن حکم کلی است در خصوص کسیکه به خدا و رسولش از روی علم و اطلاع و به عمد دروغی بسته و آن دروغ منشاء بدعتی پایدار در دین گردیده است. از نظر ما مفسده چنین بدعتی قطعا از مفسده بهتان به بدعت گذار بالاتر است لذا اگر حکم در شرایط خودش و با ضوابط صحیح عمل شود نظیر مثالهایی خواهد بود که در بالا ذکر کردیم .

  1. با این همه بی دقتی در مباحث علمی، طباطبایی با کمال جسارت چنین می گوید :
    " ...  در صورتی که اصول هم نخوانده است . وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا    نکره در سیاق نفی است  لا يَجْرِمَنَّكُمْ  لا دارد  قَوْمٍ  هم تنوین دارد 
    یعنی دشمنی با هیچ قومی شما را در حق آنها وادار به بی عدالتی نکند؛  نکره در سیاق نفی است یک قدری بروید اصول بخوانید تا متوجه بشوید دلالت کلام را ، بدون درس خواندن ادعای ملائی کردن خودش شبیه باهتوا است . "
     
    آقای طباطبایی این قاعده که " نکره در سیاق نفی افاده عموم می کند" یک قاعده ادبی است نه اصولی . ما این را به حساب سهو می گذاریم و به مانند شما رفتار تخریبی نخواهیم کرد . استاد ورجانی هم به سهو قلم، حکم سنگسار را در قرآن، ذکر کرده اند البته در پایان مقاله فرموده اند که " در دین چنین حکمی  داریم " و همین نشان می دهد که جمله قبل اشتباه سهوی بوده است اما جناب طباطبایی گویا بهانه ای برای تخریب ایشان به چنگ آورده چنین می گوید :
    ... گفته امروز کسی سنگسار را کسی قبول نمی کند در حالی که در قرآن آمده در حالی که همه می دانند ، سنگسار در قرآن اشاره نشده ، یک دفعه قرآن را نخوانده است ببیند چنین حکمی هست یا نه ! "
    آقای طباطبایی حداقل به آیه ای که خود اشاره  و در سخنرانی به آن تاکید نموده عمل نکرده است . زیرا ایشان در گذشته استاد ورجانی را با صفت مفضال مورد خطاب قرار داده و مفضال مبالغه در فرد صاحب فضیلت است و حال می گوید " یک دفعه قرآن را نخوانده است " ! . آقای طباطبایی ! چرا دشمنی با استاد ورجانی شما را به قضاوتی ناعادلانه در مورد ایشان کشانیده بطوریکه می گویید " یک دفعه قران را نخوانده ". یا در آن زمان دروغ نوشته اید که استاد ورجانی دانشمند مفضال است یا الان دروغ می گویید . 
    و اما در آیه مذکور " و لایجرمنکم ... " بحثی نداریم زیرا " قوم " در این آیه اعم از مسلمان و غیر مسلمان است و ما هم قبول داریم که ظلم قبح ذاتی دارد و در هیچ شرایطی جایز نیست کسی به دیگری ظلمی روا دارد. لیکن حکم حدیث یعنی بهتان به بدعت گذار را، مصداق ظلم نمی دانیم و قبلا به این موضوع پرداخته شده است . پس در کبرای کلی با هم اختلافی نداریم اما در صغرای آن  با شما هم نظر نیستیم . در مورد بدعت گذار هم معتقدیم به قرینه لبّی حکم حدیث در مورد مسلمانان و عالمان دینی است یعنی کسانیکه سخنشان مورد پذیرش عموم امت قرار می گیرد و الا هیچ غیر مسلمانی قادر نیست مستقیما در اسلام بدعتی قرار دهد و مسلمانان نیز از وی تبعیت نخواهند کرد. 
     

در پایان عرض می کنیم که برخی فقهای شیعه در مورد این روایت معنی " مبهوت ساختن با ارائه حجت " را ذکر کرده اند که معنای تاویلی است . برخی توضیحی نداده و گفته اند تهمت به بدعت گذار جایز نیست از این جهت که ممکن است اثر معکوس داشته باشد . برخی نیز قائلند که مفسده بدعت بیش از مفسده تهمت است .

معمولا آقای طباطبایی آنگاه که نظری از نظرات فقهاء شیعه موافق طبعش باشد آن را با آب و تاب ذکر می کند اما وقتی موافق با نظرش نباشد می گوید " هم رجال و نحن رجال " . ما عینا پاسخ خودتان را به خودتان عرضه می کنیم . رفتار یک بام و دو هوا آن هم در بیان اعتقادات بنیادین خصیصه منافقین است .

بقرة 14: وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ

 

والسلام علی من اتبع الهدی

هیئت تحریریه وبلاگ

هفتم تیر ماه 1398 شمسی

قرآنیان

آنچه درباره سید مجتبی خامنه ای باید بدانیم


رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای هم اکنون دارای 6 فرزند هستند. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرزندان پسرشان سید مصطفی، سید مجتبی، سید مسعود و سید میثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.
یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاه‌های کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از اساتید دانشگاه امام صادق علیه السلام است.

 سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچک‌ترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است. در این مقال با توجه به هجمه گسترده ضد انقلاب علیه فرزند دوم رهبر انقلاب به واکاوی شخصیت سید مجتبی خامنه‌ای و سناریوهای ساختگی برای ایشان می‌پردازیم...

وقت ایشان یا به مطالعه فقه و فقاهت می‌گذرد یا به عبادت
غلامعلی حدادعادل، رئیس سابق و نماینده فعلی مجلس – پدرزن مجتبی خامنه‌ای – در سال 1391در مصاحبه با نشریه پاسدار اسلام درباره شخصیت سید مجتبی چنین می‌گوید: «می‌دانم که آقا مجتبی هرگز راضی نیست من درباره او صحبتی بکنم و سخنی بگویم و خودش هم هرگز درباره خودش کمترین سخنی به زبان نمی‌آورد و از خود در برابر تهمت‌ها و اهانت‌ها، دفاعی نمی‌کند. اما می‌دانم که سالهاست در قم درس خارج تدریس می‌کند و اوقات خود را در منزل یا به مطالعه فقه و فقاهت می‌گذارند یا به عبادت. پس از شلوغی‌های بعد از انتخابات سال 88، جوانی بود که من او را می‌شناختم و شنیدم که او هم در این قضایا و در تظاهرات و اعتراضات و کارهای پشت صحنه بسیار فعال است. یک روز با او قرار گذاشتم و به دفتر من آمد و با او صحبت کردم و گفتم: این حرف‌هایی که زده می‌شود و این ادعای تقلب در انتخابات، کلاً دروغ است و من اگر مطمئن نبودم، وارد میدان نمی‌شدم. از میان این حرف‌هایی که در سایت‌ها و خیابان‌ها و تلویزیون‌های خارجی می‌زنند، دروغ بودن یکی را خیلی راحت‌تر می‌توانم به تو اثبات کنم و آن حرف‌هایی است که راجع به آقا مجتبی می‌زنند. می‌خواهی همین الآن و بدون قرار قبلی، دست تو را بگیرم و به منزل دخترم ببرم و بگویم مه‌مان دارم و تو ببینی که آقا مجتبی با 40سال سن چه طوری زندگی می‌کند؟ بیا برویم تا ببینی که زندگی ایشان به مراتب از زندگی یک کارمند متوسط شهرستانی ساده‌تر است و آپارتمانی که ایشان دارد با هیچ یک از خانه‌های این آقایانی که خودشان را وسط انداخته‌ و ادعای تقلب را ساخته‌اند قابل مقایسه نیست. شما حتماً این شایعه را شنیده‌ای که 5. 1میلیون پوندی که بانک‌های انگلیس مسدود کرده‌اند، متعلق به آقا مجتبی است! ‌ یا داستان کامیون پر از شمش طلا را که به ترکیه رفته و گفتند متعلق به ایشان بوده است، حتماً شنیده‌ای. اثباتش کاری ندارد. سرزده و همراه هم می‌رویم و زندگی آقا مجتبی را ببینی. البته آن جوان حرفم را قبول کرد، چون مرا می‌شناخت و گفت: می‌دانم این حرف‌ها دروغ است.
نگاه و بینش ایشان کاملا با رهبری همگون و همسوست
فرید حداد عادل نیز درباره تفکر و دید سیاسی آقا مجتبی در سالنامه مثلث می‌گوید: «ایشان نگاه و بینشش کاملا با رهبری همگون و همسو است. هر جا تکلیف باشد و دستور رهبری، ایشان به وظیفه خود عمل می‌کنند. ایشان به این شکل فعالیت سیاسی ندارند. ایشان خیلی درس می‌خوانند و خارج فقه تدریس می‌کنند و در کار خود نیز موفق هستند و خیلی پیچیده‌تر از دروس متداول درس خارج طرح مطلب می‌کنند.»
نباید از خاطر برد که بسیاری از طلاب حوزه علمیه قم بار‌ها فرزندان مقام معظم رهبری را دیده‌اند که بر خلاف نوه و فرزندان دیگر مسئولین نظام بدون هیچ تشریفاتی، البته‌گاه با یک محافظ در سطح فیضیه یا دیگر مدارس علمیه شهر مقدس قم به درس و بحث و تدریس مشغول هستند و به سادگی و با فروتنی در بین مردم به رفت و آمد می‌پردازند. طلاب گرانقدر که هر یک متعلق به یکی از مناطق دور و نزدیک این کشور هستند همچون رسانه‌ای فراگیر، مشاهدات خدشه ناپذیر خود را به گوش اقوام و دوستان و مریدان خویش در همه نقاط ایران رسانده‌اند.
من نه انگشتر می‌خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری!
دکتر غلامعلی حداد عادل پدر همسر سید مجتبی، درباره عروسی آقا مجتبی خامنه‌ای نکات مختلفی را در اشراق اندیشه گفته است ولی آن بخشی از عروسی ایشان که نشان از حساسیت این بزرگوار نسبت به داشتن زندگی ساده همانند پدر دارد این بخش از ماجراست: «قبل از خرید بازار پسر آقا گفت: «من نه انگش‌تر می‌خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم: «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگش‌تر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می‌کند، من آن را به ایشان هدیه می‌دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»
قبول کردیم و انگش‌تر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600تومان شد. خلاصه خرج حلقه­ی داماد 600تومان شد! »
توقعاتشان از یک رزمنده عادی هم کمتر بود
علی فضلی، از فرماندهان ارشد سپاه – فرمانده قرارگاه مرکزی راهیان نور ـ اما روایتش از مجتبی خامنه‌ای در–کتاب خورشید در جبهه این است: «توفیقی بود که مدتی را در لشگر سیدالشهدا محضر برادر بسیار بزرگوارم آقا «سید مجتبی» بودیم. ایشان مقطعی را که در لشگر سیدالشهدا بودند به من توصیه کردند که من را به عنوان آقای حسینی خطاب کنید، چون ما برای ادای تکلیف و برای انجام وظیفه به اینجا آمده‌ایم نه برای نام و عنوان و فخر فروشی. ویژگی‌های زیادی ما از ایشان در آن مدت دیدیم، توقعشان همانند یا کمتر از توقعاتی بود که سایر رزمندگان داشتند، هیچ‌گاه ندیدم چیزی بیشتر از دیگر رزمندگان بخواهد و یا حتی اشاره‌ای بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعی بر این داشتند که در جاهایی که امکان خطر بیشتری هست حضور داشته باشند و در مکان‌های امن تعیین شده نباشند. رفت و آمد و سرکشی به خط مقدم را همیشه جزو‌ مبنا‌ها و ملاک خودشان قرار می‌دادند، به موقع با بچه‌ها شوخی و مزاح هم می‌کردند، در مورد اقامه نماز یک ویژگی خاصی داشت، سعی داشت هنگامی که جماعت نبود نماز خود را در جاهای خلوت و تاریک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهای زیادی داشتیم، اما ایشان برای نماز و راز و نیاز، چادرهای پرت و دور را انتخاب می‌کرد. این حالت در طول مدتی که ایشان در لشگر بودند تکرار می‌شد و کار یک بار و دو بار نبود. بزرگواری خاصی در ایشان بود.»
شروع اتهامات سیاسی با فرضیه سازی‌های ساده‌ لوحانه
 نام سید مجتی خامنه‌ای را اول بار مهدی کروبی در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری در عرصه سیاسی کشور مطرح نمود. وی در نامه‌ای خطاب به مقام معظم رهبری این گونه نوشت: «در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان [سید مجتبی خامنه‌ای] به نفع یکی از کاندیدا‌ها – که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد – و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود.»
به رغم نگارش چنین نامه‌ای تا چهار سال بعد، آن هم پس از اعلام نتایج انتخابات دهم، بحثی به آن شکل درباره فعالیت‌های سیاسی سید مجتبی در محافل عمومی مطرح نگردید. روند حوادث، البته واهی بودن توهمات کروبی در حصر اطلاعاتی مقام معظم رهبری به دلیل یکنواختی محیط پیرامونی ایشان را به اثبات رسانید. بر فرض صحت خبر حضور و فعالیت سید مجتبی خامنه‌ای در ستاد یکی از کاندیدا‌ها _ که هیچ گونه تصویر یا گزارشی از آن تاکنون منعکس نشده است – صرف وجود نظر شخصی برای فرزندان یک شخصیت سیاسی عیب به حساب نیامده و خلاف قانون تلقی نمی‌شود مانند آنچه که درباره حمایت سید احمد و بیت امام از بنی صدر و میرحسین موسوی نقل می‌شود.
آغاز خط گسترده تخریب در تابستان 88
با آغاز شورش‌های خیابانی حامیان کودتا، موارد دیگری نیز بر ضد سید مجتبی خامنه‌ای در سطح فضای مجازی مطرح گردید مانند دستور برخورد با اوباش توسط او و… که نیازی به بحث و بررسی آن به چشم نمی‌خورد. نکته اینجاست که به رغم طرح اتهامات اقتصادی و سیاسی بر ضد ایشان، شعار خاصی بر سر زبان پیاده نظام فتنه تکرار شد که وجود پشتوانه خاص و تحلیل استراتژیک پشت این نوع ماجرا‌ها را دور از باور نمی‌سازد.
از مالکیت ایرانسل تا فروش نفت قاچاق به انگلیس
بسیاری از مردم تا کنون این موضوع را شنیده‌اند که مقام معظم رهبری بر خلاف برخی شخصیت‌هایی که خود را تالی تلو ایشان می‌دانند فرزندان خویش را از هر نوع فعالیت اقتصادی بر حذر داشته‌اند. آیا این مسئله صحت ندارد؟!
نام برخی از کارخانه‌ها و شرکت‌ها نیز در افواه عموم به اسم این افراد ثبت گردیده و به عنوان مصادیق نفوذ و گستره خیزش‌های اقتصادی آنان بیان می‌گردد. با کشف تقلب! در انتخابات سال هشتاد و هشت، فعالیت‌ها و حتی مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه‌ای نیز به یک باره کشف گردید و بر سر زبان‌ها افتاد. برای اثبات این اتهامات، دو مصداق بیشتر از همه مطرح شد. یکی امتیاز خطوط ایرانسل بود.
با روی کار آمدن دولت نهم، دعواهای حقوقی بین وزارت ارتباطات با این شرکت نیز همواره در همین راستا تلقی می‌گردید. در جریان فتنه اخیر نیز استفاده گسترده آشوب طلبان از هزاران سیم کارت ارتباطی بی‌نام و نشان این شرکت برای دامن زدن به اغتشاشات، نام ایرانسل را در ردیف مته‌مان کودتای مخملی قرار داد. به منظور احترام به صاحبان این شرکت لازم می‌دانم توضیح دهم که هیچ اتهام اقتصادی یا سیاسی درباره ایرانسل تا کنون به اثبات نرسیده است.
اما اتهام دوم مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه‌ای، فروش نفت قاچاق به خانواده سلطنتی انگلستان بود. عظمت این اتهام دهان پرکن، توجه بسیاری را به خود جلب نمود. این روابط پر مفسده نیز از فردای اثبات تقلب! در انتخابات در فضای مجازی با آب و تاب روایت گردید. گذشته از منبع این خبر که در جای خود مورد بررسی قرار می‌گیرد، بسیاری از تحلیل گران بر این نکته اتفاق نظر داشتند با آن‌شناختی که از عمق خصومت دشمنان مقام معظم رهبری وجود دارد اگر کوچک‌ترین مدرکی در اثبات این نوع دعاوی در دست مدعیان بود امروز در کوره دهات‌های این مرز و بوم نیز می‌شد نسخه‌ای از آن را پیدا نمود!
حالا نوبت زندگی خانوادگی سید مجتبی است
شایعات درباره ایشان از هر جنس و نوعی که باشد دیگر خیلی متعجبمان نمی‌کند. شاید شنیده باشید که مجتبی خامنه‌ای به دلیل بدرفتاری با همسرش طلاق گرفته است. فرید حداد برادر همسر آقا مجتبی خامنه‌ای درباره خلق و خوی ایشان با همسرشان چنین می‌گوید: «ایشان اخلاقی‌ترین فردی است که من در طول عمرم دیده‌ام. در این13ـ12سالی که با ایشان هستم هیچ وقت صدای بلند یا کلمه‌ای خلاف ادب از وی نشنیده‌ام. هیچ وقت نشد که خواهرم از ایشان نزد ما گله کنند. هیچ زمان هم منزل آن‌ها خشک، تلخ و بی‌روح نبوده است. همانطور که می‌گوید و می‌خندد و با بچه‌ها و جوانان معاشرت می‌کند به‌‌ همان اندازه جدی، پر‌کار و پر‌تلاش و درسخوان است. معمولا تا دو سه نیمه شب مطالعه می‌کند. بسیار اهل مطالعات مذهبی و اخلاقی است. در به‌ کار بردن الفاظ و اظهار‌نظر در مورد اقوال و اعمال افراد بسیار دقیق است. در مورد بد‌ترین دشمنانش هم منصفانه حرف می‌زند.»
سفر از کشور صاحب دانش ناباروری به کشور بی‌دانش!
حداد عادل در ویژه برنامه همیشه بیدار در اصفهان به بخشی از شایعات پیرامون زندگی و شخصیت سید مجتبی خامنه‌ای، اشاره کرد: «در فتنه 88 گفتند یک کامیون حاوی شمش طلا متعلق به آقا مجتبی خامنه‌ای از کشور خارج شده است و در گمرک ترکیه متوقف شده، باید از خود بپرسیم چرا این حرف مطرح می‌شود؟ آن‌ها می‌خواهند بگویند ولایت فقیه هم مانند دیگران است و هدفشان جدایی ملت از ولایت است. گفته شد برای این‌که آقا مجتبی خامنه‌ای صاحب فرزند شود او و همسرش در یکی از بیمارستان‌های لندن یک میلیون پوند خرج کرده‌اند، ولی من به آن‌ها می‌گویم بچه آقا مجتبی، نوه بنده هم است و برای به دنیا آمدن نوه من نه کسی به خارج رفته نه پول زیادی خرج کرده است، نوه من در یکی از بیمارستان‌های تهران با مبلغ 500 هزار تومان به دنیا آمده و دکتر او هم همین خانم مرضیه وحید دستجردی بوده و پرونده این عمل هم در بیمارستان موجود است.»
درباره این خبر که سید مجتبی برای عمل به خارج از کشور سفر کرده باید بیشتر صحبت کرد. در کشوری که یکی از ۵کشور درمان نازایی در دنیا بوده است چگونه عقل سلیم به خود اجازه می‌دهد که اینگونه فکر کند رهبری فرزندش را برای معالجه به انگلستان فرستاده است. همچنین ذکر این نکته ضروری است که کشور انگلستان در درمان ناباروری هیچ تکنولوژی و دانش توسعه یافته‌ای ندارد و بسیاری و از کشورهای دیگر اروپایی در این مساله از انگلیس پیش‌تازترند این نکته این فرضیه را ذهن یقینی‌تر می‌کند که خالق این خبر اصلا به خود زحمت تحقیق درباره کشوری که می‌خواهد شایعه‌اش را بسازد نداده است یا اصلا به خود زحمت تحقیق درباره خبر را نداده است.
داستان طراحی شده دیگری که در کتاب خاطرات تازه منتشر شده پرویز ثابتی نفر دوم ساواک و بسیاری از رسانه های معارض جمهوری اسلامی نیز به آن پرداخته شده؛ ماجرای کانتینر طلایی است که توسط ترانزیت ترکیه کشف و مالکیت آن را با سید مجتبی خامنه­ای می­دانند. ثابتی و دیگر دوستان رسانه­ای­اش بدون توجه به فیلمی که دولت ترکیه مدعی است از کامیون حامل طلا و دلار متعلق به سید مجتبی در خاک ترکیه گرفته؛ مالکیت این طلاها را به عهده سید مجتبی می­داند در حالی که خود تلویزیون ترکیه صاحب اصلی این ثروت باد آورده را فردی به نام اسماعیل صفاریان معرفی می­کند، و اسناد و مدارک آن را هم در تلویزیون ملی ترکیه رو می­کند. حالا تلویزیون ترکیه از این کار چه نیتی را دنبال می­کند جای بحث در این مقال نیست ولی مساله جالب توجه جایی است که رسانه های غربی با عنایت به عدم دسترسی مردم عزیز کشورمان به اطلاعات صحیح اقدام به انتشار چنین اخباری می­کنند و می­دانند که با انتشار حجم وسیعی از اطلاعات نادرست و ناصواب بلاخره اگر نتوانند ذهنیت مردم را نسبت به رهبری و خانوادشان عوض کنند ولی می ­توانند آنها را دچار سوالات و شبهات ناجواب فراوان کنند که این خود مقدمه تغییر نگرش در افکار عمومی محسوب می­شود.
البته باید توجه داشت که برای انتقال میزان طلای ادعایی- 18٫5 میلیارد دلار طلا – حداقل به 6 کامیون از نوعی که در عکس موجود است احتیاج است. ولی چرا در فیلم تلویزیونی فقط یک کامیون دیده می­شود و خود دولت ترکیه و پرویز ثابتی هم ادعای کشف یک کامیون را دارند جای تعجب دارد.
-        تصویر تنها کامیون تحت تعقیب نیروهای امنیتی ترکیه
وقتی سناریوی امیر فرشاد ابراهیمی باز هم سوراخ است
مساله آقا مجتبی خامنه‌ای آنقدر اهمیت دارد که ضد انقلاب دست به کار شده و یکی از عناصر فریب خورده داخلی را که به ثمن بخسی دل به معاندین نظام اسلامی داده را مامور سناریو سازی علیه این بزرگوار می‌کند. امیر فرشاد ابراهیمی که در یک پروژه امنیتی در دهه 70 و با تحریک برخی از آقایان اصلاح طلب اقدام به پر کردن یک نوار ساختگی علیه نظام جمهوری اسلامی و برخی از مسئولین کشور کرده بود با ادعای دوستی با آقا مجتبی شروع به داستان سرایی‌های جدید علیه ایشان می‌کند. او با انتشار یک عکس در فضای مجازی مدعی می‌شود فردی که او را در این عکس همراهی می‌-کند کسی نیست جز فرزند مقام معظم رهبری و او با سید مجتبی ارتباط دارد و از بسیاری از خط و ربط‌ها و برنامه‌های سیاسی و اقتصادی ایشان با خبر است. غافل از اینکه صاحب اصلی عکس پیدا می‌شود و پنبه سناریو ساختگیشان را می‌زند. ابوالفضل محمدی صاحب اصلی عکس در وبلاگ آینه جادو می‌نویسد: «سال گذشته چند نفر از دوستانم زنگ زدند و گفتند که عکسی از من را در اینترنت گذاشته‌اند و بنده را مجتبی خامنه‌ای فرزند رهبر انقلاب نامیده‌اند!!! وقتی این عکس رادیدم کلی خندیدم! چراکه این عکس را در سفری که به همراه این3 نفر (که درکنارم ایستاده‌اند) به یکی ازشهرهای مازندران داشتیم گرفته بودیم و خودم هم این عکس را نداشتم. کسانی که در تصویر هستند به ترتیب از راست: 1-مجید ده‌نمکی 2-امیر فرشاد ابراهیمی 3-ابوالفضل محمدی (خودم) 4 -سهیل کریمی
و اما کل ماجرا سال 1376 امیر فرشاد ابراهیمی به واسطه رفت و آمدی که به محل کار ما داشت با ما آشنا شده بود و از قضا روزی که ما قصد مسافرت به شمال را داشتیم در آنجا بود و با اصرار و التماس فراوان و بعنوان جایگزین یکی از دوستانی که قرار بود در این سفر همراه ما باشد ولی نیامده بود، علیرغم میل باطنی‌ام بنده را متقاعد کرد که او را به همراه خود ببریم…
حالا نمی‌دانم چرا و باچه انگیزه احمقانه‌ای بنده را بعنوان مجتبی خامنه‌ای معرفی کرده؟ یعنی اینقدر احمق است که با خود فکر نمی‌کند که نکند دروغش درآید؟»
گاردین نگران جانشین رهبری در ایران
واقعیت آن است که تنها نشریه گاردین وابسته به انگلیس بود که ده‌ها اتهام را با تکیه بر منابع موثق اما نا‌شناس! بر ضد وی مطرح ساخت و خود مورد استناد صد‌ها سایت و نشریه و رسانه دیگر قرار گرفت: «علی انصاری، تحلیل‌گر ایران در دانشگاه سنت‌اندروز انگلیس، به گاردین گفته است: «اخیرا صحبت این بوده است که تمام این مسائل به مجتبی و جانشین شدن او مربوط است. او احتمالا در پی آن است که این مقام را در درازمدت برای خود به دست آورد و حفظ کند.»
گاردین می‌نویسد: «این نوع جانشینی خانوادگی تحت شرایط فعلی خیلی دشوار خواهد بود زیرا مجلس خبرگان رهبر را بر اساس موقعیت مذهبی انتخابت می‌کند. مجتبی لباس روحانیون را به تن می‌کند اما به هیچ وجه از درجات مذهبی لازم برای رفتن به صدر حکومت برخوردار نیست. برای این کار لازم است تشکیلات روحانی دستخوش ترمیم‌های عمده شود.»
خبر مسدود شدن یک میلیارد و 600 میلیون دلار از دارا یی‌های ایران در بریتانیا تا حدی در میان خبرهای داغ این روز‌ها توجه زیادی به آن نشد، حال آنچه در زیر می‌خوانید پشت پرده این خبر و علت اصلی‌ عصبانیت آیت الله خامنه‌ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می‌باشد: «حساب بانکی‌ به نام مجتبی خامنه‌ای پسر رهبر انقلاب، در یکی‌ از بانک‌های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیر‌یهای تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیه اروپا به دولت انگلیس توقیف شد. دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده آیت الله خامنه‌ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده‌ای موفق شدند با اقدام‌های قانونی کار را روز 23 خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است. گفتنی‌ست تلاش‌ها برای توقیف کل این پول‌ها که توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است.»
سیاوش کاوه یکی از روزنامه نگاران و فعالان فضای مجازی ضد انقلاب در صفحه یکی از شبکه‌های اجتماعی فارسی زبان می‌نویسد: «یک منبع حوزوی در قم درباره میل به رهبر شدن در سید مجتبی خامنه‌ای می‌گوید هر چند این‌ها امروز شایعه است اما ممکن است بعد‌ها به واقعیت برسند. اینکه سید مجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند… رسانه‌ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آن‌ها می‌ترسند، نمونه‌اش [آیت الله] مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ «به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است.»
این جملات تقریبا جزء با انصاف‌ترین جملاتی است که درباره ایشان نگاشته شده است و علی رغم نگاه سیاسی مغرضانه نویسنده را مجبور به اعتراف به شوخی بودن میل سید مجتبی به رهبر شدن می‌کند.
خامنه‌ای جوان با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست!
مجتبی خامنه‌ای از تبلیغات گسترده‌ای که علیه پدر بزرگوارش می‌شود بی‌نصیب نمانده است و تقریبا علیه ایشان به هر زبانی و هر سلیقه‌ای مطالب خلاف واقع فراوان می‌توان یافت سایت خبری انگلیسی زبان newser درباره ایشان می‌ نویسد: «آیت الله علی خامنه‌ای به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود اما پسرش بیشتر در چشم عموم دیده شده است، پسر او به یکی از مردان قدرتمند در ایران تبدیل شده است. مجتبی خامنه‌ای یک روحانی محافظه کاراست که حدود ۵۰سال سن دارد، ارتباط او با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی شبه نظامی بسیج در سراسر ایران وجود دارد. همانطور که در گزارش لس آنجلس تایمز، آمده است او به محافظ قدرت پدرش و یار او در سرکوب تبدیل شده است.
خامنه‌ای جوان با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست؛ او یکی از چهره‌های بعد از انقلاب بود که در خانه‌ای احاطه شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی زندگی کرده است. او می‌خواهد به موفقیت پدر خود به عنوان رهبر عالی کشور دست پیدا کند، اگر چه اختلافات میان نخبگان مذهبی ممکن است زیاد باشد با این حال، قدرت او بلامنازع است. کار‌شناسان می‌گویند که او مورد اعتماد‌ترین مشاور آیت الله خامنه‌ای است؛ اگرچه، برخی روزنامه نگاران می‌گوید: هیچ کس چیز زیادی درباره او نمی‌داند.»
مطب فوق اوج بی‌اطلاعی رسانه‌های غربی از فرزند رهبر انقلاب را تصویر می‌کند ولی با توجه به این فضای وهم آلود رسانه‌ای دست از تخریب ایشان بر نداشته‌اند. روحانی جوان ۵۰ساله که با وجود لباس روحانیت، روحانی واقعی نیست اوج این نادانی رسانه‌ای را به تصویر می‌کشد.
سید مجتبی با سپاه رابطه جدی دارد؛ ببخشید ندارد!
نکته قابل توجه دیگر داستان آنجاست که رسانه‌های غربی بر سر تعامل سید مجتبی با سپاه دچار اختلاف نظرهای شدیدی هستند از یک سو نشریه آمریکایی لس آنجلس اعتقاد دارد که سید مجتبی با تمام فرماندهان ارشد سپاه و بسیج ارتباط دارد از این طرف گاردین ادعا می‌کند: «شکاف‌هایی در داخل سپاه پاسداران وجود دارد و علی جعفری فرمانده کل سپاه و علی فضلی فرمانده سپاه در استان تهران با قدرت گرفتن مجتبی مخالفند.»
حالا به غلط ملایی گرفتن از روزنامه معتبر گاردین کاری نداریم وگرنه فرمانده سپاه پاسداران عزیز جعفری است و سردار علی فضلی قائم مقام سازمان بسیج مستضعفین است.
جالب‌تر اینکه فضای رسانه‌ای در داخل کشور نیز با رقیب خارجی‌اش خیلی تفاوت چشم‌گیری نمی‌کند. تصاویر بسیاری از دیگر فرزندان رهبری در اینترنت منتشر شده است که کاربران به دلیل عدم اطلاع کافی از شخصیت و چهره مجتبی خامنه‌ای به ایشان نسبت داده‌اند که نشان از شناخت اندک از ایشان دارد.
یکی از آن دویست هزار سند را رو کنید!
روزنامه لیبراسیون چاپ پاریس نیز به خیل هزیان گویان درباره فرزند دوم رهبر انقلاب اضافه می‌شود لیبراسیون در خبری می‌گوید: «در گزارشی از دویست هزار سند موجود در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که برخی از آن‌ها به خارج کردن پول و سپرده‌های مجتبی خامنه‌ای از بانک‌های خارجی مربوط می‌شود، خبر داده است. سوال نگارنده از این روزنامه و خیل عظیم سایت‌های پوشش دهنده آن این است که چرا یک سند رسمی از این دویست هزار سندی که برای اطمینان خاطر به مخاطبشان می‌گویند را همراه خبر فوق منتشر نکرده‌اند. اگر امکان دسترسی به چنین اسنادی برای ایشان وجود نداشته است چگونه از تعداد و محتوای این اسناد علیه سید مجتبی خبر دار شده‌اند.»
موافق، همراه یا گوینده؟!
علیرضا نوری‌زاده، روزنامه نگار و فعال سیاسی در لندن هم در سپتامبر 2010 چنین نوشت: «او [خامنه‌ای] مأموریت الهی دارد که اگر به سهولت تحقق آن می‌سّر نشد، آقازاده نجیب و لایق و صاحب کرامتش سید مجتبی و پس از او نوادگان و نتیجه‌ها و نبیره‌ها و ندیده‌ها… ولایت امر را در دست خواهند گرفت. در باب این مشکل که اگر قرار بود ولایت موروثی باشد که شاه را داشتیم و ولیعهدش اتفاقاً در بین مردم محبوبیت داشت و حداقل ریخت و قیافه و رفتار و منش و افکارش با انتظارات و خواستهای نسل جوان ایران هماهنگی دارد. در عین حال حسن آقای خمینی نیز هست که هم از سید مجتبی باهوش‌تر و درس خوانده‌تر است و اهالی ولایت اصلاحات نیز روابط بسیار نزدیکی با او دارند و هم قد و قامت و بر و روئی دارد که او را سر و گردنی از سید مجتبی بالا‌تر قرار می‌دهد.»
نگارنده به هیچ وجه قصد نسبت دادن این گونه حملات به فرزند رهبری را، به هیچ یک از جریانات سیاسی مخالف و بد سلیقه داخلی را ندارد ولی چرا آقای نوریزاده برای بالا بردن جایگاه و شانیت جریانی خاص در جبهه اصلاحات متوسل به تخریب چهره سید مجتبی می‌کند؟ آیا نمی‌توان برخی رگه‌های ترس و وهم خود ساخته را در این جریان دید. این احتمال شکل گرفته در ذهن نویسنده این سطور از اخبار عجیب و غریبی است که در این‌باره از بانیان جبهه داخلی معارضه با جمهوری اسلامی دریافت کرده است. در روزهای گرم تابستان 88 جناب محمد هاشمی در اقدامی عجیب در حرم امام رضا و در صحن گوهرشاد اقدام به صحبت خود جوش درباره اتفاقات پس از انتخابات کرده و عامل اصلی چنین پیشامدی را متوجه شخص سید مجتبی خامنه‌ای معرفی می‌کند. این اقدان عجیب در حالی صورت می‌گیرد که ایشان بدون ارائه هیچ سند مدرک و استدلال منطقی و عقلانی چنین حرکتی را به فرزند رهبری منصوب می‌داند.
مصطفی تاجزاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دولت موسوم به اصلاحات و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ زندانی سیاسی ـ هم در دی ماه1390 می‌نویسد: «مجتبی خامنه‌ای شخصا پیگیر پرونده من و همسرم است و قوه قضاییه و دیگران نقشی در این پرونده ندارند و تمامی فشارهای وارده به خانواده‌ ما خواست مستقیم مجتبی خامنه‌ای است.»
محسن مخملباف از فیلم سازان دهه 60 و70 سینمای ایران که الان به کمپ معاندین انقلاب اسلامی پیوسته در یک داستان‌پردازی خیالی دیگر درباره سید مجتبی خامنه‌ای می‌نویسد: «او متولد 1348  [است]. علاقه شخصی دومین فرزند [آیت‌لله] خامنه‌ای غیر از سیاست و اقتصاد به اسب سواری است. طوری که برای سوار شدن بر اسب مورد علاقه‌اش برای زمان‌هایی که در وکیل آباد مشهد است، اسب او را با هواپیما 330به مشهد می‌برند… وصلت با فرزندان [آیت‌لله] خامنه-ای، نوعی مشارکت در قدرت ایران است. به همین سبب ازدواج ناشی از عشق اولیه، تقریبا در خانواده [آیت‌لله] خامنه‌ای منتفی است. مجتبی مدتی با همسرش بر سر بچه دار نشدن دچار اختلاف بود و حتی علاقمند بود تا زن دیگری را اختیار کند تا اینکه راه چاره معالجه در لندن تشخیص داده شد.»
فروزانفر یکی از نوه‌های خواهر رهبری که با افتخار خود را از براندازان نظام اسلامی معرفی می‌کند در مصاحبه با نیک آهنگ کوثر یکی دیگر از فراریان مقیم خارج درباره نوشته‌های مخملباف می‌گوید: «چیزهایی که اعلام کرده بودند، تعداد اسب‌ها و دارایی‌هایی که گفته بودند، هیچ ارجاعی نداده بودند. من می‌توانم با تخیل خودم چیزهایی را در مورد آقای هاشمی رفسنجانی بنویسم. خود من در طول بیست سال، این ابعاد را ندیده بودم. انتقادم هم در آن مقطع به گزارش آقای مخملباف این بود که چنین گزارش‌هایی به پتانسیل جنبش سبز آسیب وارد می‌کنند. …آن شکل بچه‌گانه‌ای که اقای مخملباف لیست کرده بود دانه دانه… لیست عصاهای آقای خامنه‌ای را گذاشتند و یکی یکی قیمت‌گذاری کردند. فضا را به این سمت بردن ما را به جایی نمی‌برد.»
سکوت رسانه‌ای در مقابل هجمه توپ‌خانه‌ای
حجت الاسلام بجانی در جلسه هم اندیشی جوانان حزب اللهی در پاسخ به سئوالی در مورد فرزند دوم مقام معظم رهبری، با انتقاد از کوتاهی خواص گفت: هجمه به آقا مجتبی فقط برای ضربه زدن به ولایت است. دشمنان برای از پای در آوردن خیالی خود می‌خواهند ایشان (سید مجتبی) را در زیر خمپاره‌های جنگ نرم قطعه قطعه کنند.
جریان انحرافی نیز آغاز گر این مرحله از فتنه است. سال 88نام سید مجتبی در بخشی از فتنه‌ها برای هجمه مورد تخریب قرار می‌گرفت اما در این فتنه که از بهارش پیداست در تیررس هجمه‌های ناجوانمردانه قرار داده‌اند.
من نمی‌دانم چرا برخی از بزرگان ساکتند؟ این خود بخشی از فتنه 92 است اول فتنه با این همه از ساکتین فتنه؟ آیا باید حضرت آقا چیزی بگویند؟ دشمن توپخانه خود را دقیقا متوجه سید مجتبی خامنه‌ای کرده است. صدای آمریکا، بی‌بی سی، من و تو، منافقین و ده‌ها شبکه ماهواره‌ای دیگر خمپاره انداز‌ها و توپخانه‌هایشان ایشان را می‌زنند و ما نظاره گریم؟ آنان آنقدر حرفه‌ای عمل کرده‌اند که برخی‌ها نیز تحت تاثیر قرار گرفته‌اند.
هشدار به دوست‌داران رهبر انقلاب

در این بین نباید از نقش برخی جاهلین و غافلین خودی غافل شد. در تعدادی از سایت‌ها و وبلاگ‌های برخی از ارادتمندان و دوست داران رهبر انقلاب واژه‌هایی در وصف ایشان و سید مجتبی خامنه‌ای آورده شده است که این داستان پردازی‌های قدرت در ایران را ناخواسته تائید می‌کند. استفاده از واژه خلف صالح برای سید مجتبی خامنه‌ای از جمله این واژگان است که متاسفانه در حال رواج و گسترده شدن است. لازم است که ارادتمندان نظام اسلامی و رهبر انقلاب از هرگونه استفاده، ترویج و اشاعه این کلمات و مشابه آن در یادداشت‌ها و مقالاتشان بشدت پرهیز و اجتناب کنند و بدانند که چیزی جز تنور ضد انقلاب با این الفاظ گرم نمی‌شود

منبع



عید غدیر - غدیر - ولایت - امامت - من کنت مولاه فهذا علی مولاه


اگر اسرائیل حمله کند.....


جواب سردار جعفری به سؤال یک خبرنگار

 

 

 

خبرنگار خارجی:

اگه هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران بشه و 5 تا موشک بندازه، ایران چکار میکنه؟

سر لشکر جعفری:

مهم نیست چند تا موشک میندازه ... یا کجا میندازه ...

مهم اینه که موقع برگشت این هواپیما، دیگه اسرائیلی وجواد  نخواهد داشت که در آن فرود بیاد!

منبع

انتشار اسناد موافقت امام با حذف مرگ بر امريكا


شرق
حمید انصاری بازخوانی کرد/ دستور امام: حذف مرگ بر آمریکا و شوروی

موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)، درباره اظهارات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی درباره «رابطه با آمریکا» و حذف شعار «مرگ بر آمریکا» از نگاه امام‌خمینی، اعلام موضع کرد. چند روز پیش آیت‌الله هاشمی بخشی از خاطرات خود مربوط به مذاکراتش با امام(ره) و موافقت ایشان با حذف شعار مرگ بر آمریکا و بررسی موضوع رابطه با آمریکا را روی سایت شخصی خود منتشر کرد که همین امر واکنش مدیرمسوول روزنامه کیهان را به‌دنبال داشت. حسین شریعتمداری، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را متهم به تحریف بیانات و دیدگاه‌های بنیانگذار انقلاب کرد. مدیرمسوول کیهان نوشت: «بعد از رحلت حضرت امام(ره) تاکنون نمونه‌هایی از تحریف بیانات و رهنمودهای صریح آن حضرت دیده شده که تحریف نظرات ایشان از سوی آیت‌الله هاشمی و آیت‌الله صانعی از جمله آنهاست ولی متاسفانه «موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)» که وظیفه قانونی حفظ آثار امام(ره) و پیشگیری از تحریف آن را برعهده دارد، در مقابل تحریف‌های یادشده سکوت محض کرده است.» پس از حمله کیهان به آیت‌الله هاشمی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران گفت‌وگویی با قائم‌مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره) انجام داد.
حمید انصاری با بیان اینکه بسیار خرسندم که همچنان اندیشه و مواضع رهبر انقلاب اسلامی با حساسیت فراوانی مورد توجه جامعه و فعالان سیاسی و اجتماعی قرار دارد، گفت: «اخیرا دو اظهار‌نظر از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که به‌نوعی مربوط به حضرت‌امام می‌شود منتشر شد و نقدها و مخالفت‌هایی را نیز برانگیخت، یکی - نقل مضمون - فرازی کوتاه از نامه‌ای است که ایشان گفته‌اند آن را در سال‌های آخر برای امام نوشته‌اند و دیگری مطلبی است که از قول ایشان تحت عنوان موافقت امام با حذف شعار «مرگ بر آمریکا» مطرح شده است. اولا تاریخ هر دو اظهارنظر آقای هاشمی مربوط به الان نیست. اظهارات آقای هاشمی درباره حذف شعار، در گفت‌وگو با ماهنامه مدیریت ارتباطات ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ (سه‌سال پیش) و مطلب مربوط به رابطه با آمریکا در گفت‌وگوی ایشان با فصلنامه موسسه مطالعات بین‌المللی در پایان سال ۱۳۹۰ بیان شده است و بعدا این مطالب (چندین ماه قبل) در کتاب صراحتنامه انتشار یافته است. البته در این ایام –‌که افکار عمومی متوجه رویکرد دولت تدبیر و امید در موضوع هسته‌ای و بررسی نوع تعامل با غرب و آمریکا و سفر ریاست محترم جمهوری به آمریکا بوده است‌– پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی بازگویی خلاصه‌ای از گفت‌وگوی قبلی ایشان را به نحوی تنظیم و تیترگذاری کرده است که حساسیت‌ها را برانگیخته و باعث طرح دوباره موضوع شده است.»وی با تاکید بر این موضوع که آیت‌الله هاشمی هیچ مطلبی را به امام نسبت نداده و موضوع را به نوشته دیگری ارجاع داده است، افزود: «آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی مطالبی را مبنی بر نپسندیدن شعار مرگ گفتن نسبت به دولت‌ها و اشخاص بیان کرده است اما نه‌تنها تصریحی به اینکه این نظر امام است ندارد، بلکه تاکید کرده‌اند که این نظر خودشان است. همه آنچه که آقای هاشمی در خاطرات خود در این‌باره گفته‌اند به چهارفراز مربوط می‌شود که عینا از کتاب خاطرات ایشان نقل می‌کنم: ۱ – در ذیل خاطرات روز ۱۶ فروردین ۱۳۶۲ «... احمدآقا تلفن‌ کرد و اطلاع‌ داد، امام‌ با پیشنهاد قطع‌ شعار «مرگ‌ بر آمریکا و مرگ‌ بر شوروی‌» از رسانه‌های‌ دولتی‌ موافقت‌ کرده‌اند و پذیرفته‌اند که‌ بگویند به‌ امر امام‌ قطع‌ شده‌ است.»۲ - ۲۰ فروردین ۶۲ «... ظهر احمدآقا آمد. اعترافات توده‌ای‌ها را به ایشان دادم که بخوانند و به اطلاع امام برسانند. قرار شد از طرف امام رسما به صداوسیما ابلاغ کنند که [شعار] مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی را که در شعارهای مردم می‌آید، حذف کنند و دوستان دیگر هم موافق‌اند.»۳ - اول اردیبهشت ۶۲ «...جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم‌. درباره دستور امام برای حذف شعارهای مرگ بر آمریکا و «مرگ بر شوروی» بحث داشتیم که شیوه حذف آن ـ‌ به صورتی‌که عکس‌العمل بدی نداشته باشد ـ انتخاب شود.»۴ - ۱۴ تیر ۶۳ «... [آقای امام موسوی‌] نماینده شوشتر هم آمد و پیشنهاد قطع شعار مرگ بر آمریکا و شوروی را می‌داد. گفتم به‌طور اصولی تصمیم گرفته‌ایم‌، امام هم موافقت کرده‌اند ولی منتظر فرصت هستیم.» موضوع هر چهار خاطره، قطع و حذف شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شوروی» (که به‌صورت توأمان در شعارهای سراسری مردم گفته می‌شد) است نه فقط شعار مرگ بر آمریکا، آن‌هم قطع این شعار مرکب از رسانه‌های دولتی و رادیو تلویزیون نه حذف آن از ادبیات سیاسی مردم در تظاهرات و راهپیمایی‌ها و مناسبت‌ها.»قائم‌مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) گفت: «خاطره‌ای که آقای هاشمی‌رفسنجانی در موضوع حذف شعار نسبت به امام ذکر کرده است مربوط به موافقت و دستور امام بر قطع این شعار از رسانه‌های دولتی است. مطلبی که در سال ۶۲ روی میز بررسی و تصمیم‌گیری مسوولان نظام و رهبری انقلاب قرار داشت همین بود و بحث بر سر دستور یا توصیه به مردم برای حذف این شعار نبود. در عبارات خاطرات آقای هاشمی هم که بر اساس یادداشت‌های ثبت‌شده روزانه می‌باشد به صورت دقیق تصریح شده است که موضوع موافقت و دستور امام حذف شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی» از رسانه‌های دولتی بوده است و نفی و نهی از این شعار نبوده است. بر اساس مدارک و اطلاعات موجود در اینکه این مساله یعنی پیشنهاد حذف شعار مرگ بر شوروی به‌طور اخص و کل شعار (مرگ بر آمریکا و شوروی) از صداوسیما در آن زمان با توجیهات منطقی فراوان و از کانال‌های مختلف به دفتر امام و به حضرت امام منعکس شده است تردیدی نیست. مطمئنم که بر طبق دستور حضرت امام از مقطعی شعار مرگ بر شوروی در پخش برنامه‌های رسمی از صداوسیما حذف شد.»انصاری در رابطه با موضوع اظهارات آیت‌الله هاشمی درباره پیشنهاد حل مساله رابطه با آمریکا به امام(ره) افزود: «آیت‌الله هاشمی گفته‌اند این پیشنهاد یکی از پیشنهادهایی است که طی نامه‌ای در سال‌های آخر برای امام فرستاده‌اند. اصل دستخط این نامه خصوصی چهار صفحه‌ای که به تاریخ ۴فروردین۱۳۶۶ می‌باشد در آرشیو اسناد موسسه نگهداری می‌شود. موضوع این نامه درخواست آقای هاشمی از امام برای حل چهار مشکلی است که نوشته‌اند اگر حل نشود در آینده مشکلات بزرگی برای انقلاب خواهد داشت: اول‌، دوگانگی نیروهای نظامی و چندگانگی نیروهای انتظامی. دوم، مشخص‌نبودن مرز سنت‌های شرعی با سنت‌ها و عادات عرفی. سوم، ابهامات در سیاست خارجی و رابطه با دولت‌های بزرگ خصوصا آمریکا. چهارم، نواقص و ابهامات موجود در قانون اساسی. در ادامه همین مساله چهارم، ایشان ۱۰ موضوع را به‌عنوان مشکلاتی که تجدید نظر درباره آنها در قانون اساسی را پیشنهاد دارند بر شمرده‌اند.»وی با بیان اینکه در مورد نامه مذکور امام(ره) پاسخ کتبی به آن نداده‌اند، گفت: « عدم پاسخ امام نه به‌معنای رد پیشنهادات است و نه تایید. برخی از موضوعات و پیشنهاداتی که آقای هاشمی در این نامه ذکر کرده‌اند که بعضی موارد آن در نامه‌های دیگران نیز به چشم می‌خورد بعدا به موجب حکم حضرت امام برای تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی یا در مقاطعی دیگر مورد توجه و موافقت قرار گرفته و برخی نیز مسکوت گذارده شده که دلیل آن ممکن است مخالفت امام با آن نظر و پیشنهاد باشد یا مناسب‌ندیدن زمان برای طرح و اقدام ایشان در این مصاحبه از پیشنهادی که طی نامه‌ای به حضرت امام داده‌اند سخن گفته و از محتوای این پیشنهادشان دفاع کرده‌اند.» قائم‌مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) با اشاره به اینکه آیت‌الله هاشمی در اظهارات‌شان در مورد رابطه با آمریکا هیچ مطلبی را به امام نسبت نداده‌اند که جای استعلام نظر از موسسه یا موضع‌گیری موسسه باشد؛ عنوان کرد: « توضیحا عرض می‌کنم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در همان مصاحبه‌ای که دوسال پیش با فصلنامه مطالعات بین‌المللی داشته‌اند می‌گویند: «من در سال‌های آخر حیات امام (س) نامه‌ای را خدمت‌شان نوشتم، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که... .» بیان آقای هاشمی و ادبیاتی که در ادامه به کار برده‌اند حاکی از آن است که ایشان کپی نامه را نگه نداشته‌اند یا در مصاحبه همراه نداشته‌اند. عین مطلبی که آقای هاشمی در نامه ۴/۱/۱۳۶۶ به امام در این موضوع نوشته‌اند چنین است: «... در سیاست خارجی و روابط با دولت‌های بزرگ و بخصوص آمریکا ابهاماتی وجود دارد که اگر شما رفع نفرمایید معلوم نیست کسی دیگر بتواند به آسانی رفع کند. می‌بینید که دولت‌هایی مثل سوریه، لیبی، چین و خود شوروی روابط عادی دارند؛ ولی در جامعه ما حرف‌زدن معمولی و تجارت با آنها مشکل‌آفرین است.» در باب این پیشنهاد می‌توان گفت از مجموع مواضع حضرت امام که بعد از تاریخ نگارش این نامه داشته‌اند و شواهد و حتی تعابیری که در فرمایشات و پیام‌های ایشان آمده است چنین استنباط می‌شود که در آن شرایط سال ۶۶ و ۶۷ که اوج حمایت علنی آمریکا از صدام و گسیل ناوگان نظامی دریایی به حمایت از صدام به خلیج‌فارس و مشارکت رسمی آمریکا در جنگ موسوم به جنگ نفت‌کش‌ها علیه ایران و اسقاط جنایتکارانه هواپیمای مسافربری ایران به‌وسیله موشک‌های ناو آمریکایی و مخالفت‌های آشکار آمریکا در شورای امنیت با پیشنهادات منطقی ایران برای صلح عادلانه، می‌باشد از نظر امام خمینی شرایط آن زمان مناسب طرح این پیشنهاد و اقدام عملی برای آن نبوده است.انصاری در پایان تاکید کرد: «این‌که به طور کلی و به‌عنوان یک سیاست راهبردی، نظر امام خمینی در موضوع مذاکره یا رابطه جمهوری اسلامی ایران با آمریکا چیست و اینکه بر اساس مبانی فقهی و سیاسی حضرت امام در باب سیاست خارجی آنچه که در فرمایشات ایشان در موضوع نفی مذاکره و رابطه با آمریکا در آن ایام آمده است بیانگر یک اصل بنیادین و همیشگی و خط قرمز نظام است یا اینکه معطوف به شرایط زمانی و مکانی است و اگر چنین است این شرایط کدامند؛ چون موضوع به تحلیل و تفسیر دیدگاه امام و برداشت از مواضع و سخنان امام باز می‌گردد، همه افراد ذی‌صلاح می‌توانند به صورت مستدل و مستند برداشت خود را منتشر کنند و بنده هم اگر توفیق بیابم به‌عنوان تحلیل شخصی و نه موضع رسمی موسسه مقاله‌ای را منتشر خواهم کرد، انشاءالله.»

بهار
انتصاب استانداران زیر فشار اصولگرایان عنوان گزارشی در بهار است:
اپیزود اول، وزیر کشوری از جنس اصولگرای میانه‌رو: هشت سال پیش بود که دولت اصولگرا سکان هدایت کشور را به دست گرفت. اصولگرایان خرسند از انتخاب‌شان سربلندانه از‌دستاوردها و وعده‌هایشان برای سال‌های آینده خبر می‌دادند. اما اوضاع زیاد بر وفق مراد دولتی‌های اصولمند نبود. رییس دولت و شیوه انتخاب استانداران که به گفته منتقدان «شیوه آزمون‌وخطا» بود کم‌کم صدای معترضان و منتقدان را بلند کرد. انتخاب استانداران غیربومی و به‌کارگیری دوستان و رفقا یکی از مهم‌ترین سمت‌ها را در دولت با چالشی جدی روبه‌رو کرد. چالشی که درنهایت منجر به بیشترین جابه‌جایی بین استانداران دولت احمدی‌نژاد شد.
اپیزود دوم، وزیر کشوری در دولت اعتدال: دولت روحانی با شعار اعتدال پیروز میدان شد. روحانی می‌گوید اعتدال پیشه کرده و برای ثابت کردن اعتدالش وزیر کشوری اصولگرا را بر سمت وزارتخانه خیابان فاطمی انتخاب می‌کند. دولت جدید می‌خواهد با تجربه همه آزمون و خطاهای دولت پیشین راه درست را انتخاب کند. راهی که انتخاب استانداران را طولانی کرده است. دو ماه از نشستن رحمانی فضلی بر صندلی وزارت کشور می‌گذرد اما تاکنون استاندار خیلی از استان‌ها مشخص نشده است. طولانی شدن روند انتخابی که رحمانی فضلی آن را عادی می‌داند و دیگران غیرعادی. وزیر کشور می‌گوید: «انتصاب تمام استانداران جدید تا دو ماه آینده تمام می‌شود.» او حتی تاکید می‌کند که «برای انتخاب استانداران محدودیت زمانی نداریم.» رحمانی فضلی می‌خواهد انتخاب استانداران را که یکی از حساس‌ترین انتخابات به حساب می‌آید تا آنجا که می‌تواند به تاخیر بیندازد. تاخیری که خودش آن را «دقت در انتخاب استانداران» می‌نامد و معتقد است که این «دقت» را فدای «سرعت» نخواهد کرد. اما پشت پرده گویا اوضاع طور دیگری است.
اپیزود سوم، ورود سهم خواهان: همان زمان که حسن روحانی عنوان رییس‌جمهوری بر نامش اضافه شد، سهم‌خواهان که منتقدان آن‌ها را «مجاهدین روز شنبه» خواندند. اصطلاحي كه روز پس از انتخابات به سهام‌خواران اطلاق مي‌شد و با صف کشیدن در محوطه جلوی مرکز تحقیقات استراتژیک سهم خود را از دولت طلب کردند. مجاهدین روز شنبه می‌خواستند استاندار با میل و نظر آن‌ها انتخاب شود. میل و نظری که هشت سال امتحان خود را پس داده است. میل‌ونظرهایی که انتخاب استانداران را در این دوره به پروسه‌ای طولانی‌مدت تبدیل کرد. وزیر کشور می‌گوید که هیچ فشاری در کار نیست، بلکه «دقت» است که این پروسه را طولانی کرده است. حتی حسین علی امیری، قائم‌مقام وزیر کشور با تکذیب فشارها گفته بود: «ما برای انتخاب استانداران تحت‌تاثیر فشاری از بیرون قرار نمی‌گیریم و فشار سیاسی نیز به وزارت کشور تحمیل نشده است.» او هم دلیل طولانی شدن این پروسه را دقت بالا در انتخاب استانداران می‌داند. اما موضوع به همین جا ختم نمی‌شود.
اپیزود چهارم، شروع چالش‌ها: پروسه انتخاب استاندار هرچه طولانی‌تر، چالشش هم بیشتر. مجاهدین روز شنبه خود را سهامدار دولت می‌دانند و سهم‌شان را می‌خواهند. وزیر کشور می‌خواهد «دقت» عمل داشته باشد. مردمی که به دولت اعتدال رای داده‌اندو تجربه دولت‌داری احمدی‌نژاد را چشیده‌اند، چشم‌شان به وزارت کشور دوخته شده است. دولت روحانی که به واسطه حمایت روسای جمهوری اصلاحات و کارگزاران قدم به میدان رقابت گذاشته و پیروز میدان شد حال باید مطابق با آنچه مردم انتخاب کرده‌اند راه برود و تصمیم بگیرد. چالش‌ها تمامی ندارد. منتقدان دولت را متهم به تغییرات اتوبوسی می‌کنند. دولت می‌گوید آن‌ها که بدون بلیت سوار شده‌اند باید دیر یا زود پیاده شوند.
اپیزود پنجم، شروع فشارها: آغاز چالش‌ها، کم‌کم به فشار تبدیل شده است. فشاری که پروسه انتخاب استانداران را طولانی‌مدت کرده است. دولت می‌گوید فشاری از سوی هیچ گروهی در انتخاب استانداران بر او نیست. اما طولانی شدن روند انتخاب استانداران و نارضایتی نمایندگان چیز دیگری می‌گوید. پشت پرده خبرهایی است. فشارها و لابی‌ها تا آنجا پیش رفت که حتی کمال‌الدین پیرموذن از تشکیل معاونت سیاسی- امنیتی ریاست‌جمهوری درراستای کاهش سهم‌خواهی‌ها و فشارها روی وزارت کشور خبر داد. معاونتی که به فاصله چند ساعت از انتشار خبر، تکذیب و دولت گفت چنین معاونتی وجود ندارد. تکذیب معاونت و عدم تشکیل آن در دولت شاید به این دلیل بود که دولت می‌خواست ثابت کند که هیچ فشاری از هیچ جهت در انتخاب استانداران بر او وارد نیست.
اپیزود ششم، انتخاب استانداران تا دو ماه دیگر: وزیر کشور می‌خواهد تا دوماه دیگر قصه استانداران را جمع کند. قصه‌ای که به مهم‌ترین چالش دولت روحانی تبدیل شده است؛ چالشی که هر طرف آن را گروهی به دست گرفته است. درست یا نادرست هر گروه می‌خواهد در این موضوع پیش‌دستی کند. حال باید منتظر ماند و دید که فشارها و سهم‌خواهی انتخاب استانداران در دولت روحانی به کجا می‌رساند.
کیهان
قهوه یا شیرکاکائو؟!
تیتر یادداشت روز کیهان است به قلم حسین شریعتمداری:
تیتر و خبر کیهان سه‌شنبه ۱۶ مهرماه جاری که به اظهارات آقای ظریف در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اختصاص داشت در فاصله کوتاهی پس از انتشار با تهاجم سازمان‌یافته و گسترده‌ای در داخل و خارج کشور روبرو شد. حجم انبوه این تهاجم با توجه به ظاهر ماجرا عجیب و غیرمنتظره به نظر می‌رسید و از پشت صحنه دیگری حکایت می‌کرد که به آن خواهیم پرداخت. در این هجوم کم سابقه که هنوز هم ادامه دارد، تمامی روزنامه‌های زنجیره‌ای، سایت‌های وابسته به فتنه ۸۸، بسیاری از خبرگزاری‌های خارجی و شماری از مطبوعات و شبکه‌های تلویزیونی آمریکایی و اروپایی به میدان آمده بودند... و در این باره گفتنی‌هایی هست؛
۱- یکی از نکات درخور توجه آن که رسانه‌های یاد شده به اصل ماجرا و متن خبر کیهان کمترین اشاره‌ای نمی‌کردند به گونه‌ای که انگار فقط برای دیکته‌نویسی علیه کیهان مأموریت یافته‌اند و گرنه، نقل بی‌کم و کاست اظهارات ظریف نمی‌توانست توجیه قابل قبولی برای آنهمه عصبانیت و آشفتگی باشد.
آقای ظریف نیز بدون هیچ توضیحی درباره این که کدام بخش از خبر کیهان را نفی می‌کند، با کلی‌گویی به تکذیب آن پرداخته و در صفحه فیس‌بوک خود آورده بود، با دیدن تیتر و خبر کیهان به اندازه‌ای تحت‌فشار عصبی قرار گرفته که راهی بیمارستان شده است! رسانه‌های داخلی و خارجی نیز همین بخش از اظهارات آقای ظریف را نقل کرده و با استناد به آن انبوهی از ناسزا و تهمت‌های ناروا را روانه کیهان کرده بودند.
و اما، به وضوح قابل درک بود که اینهمه واکنش داخلی و خارجی در مقابل تیتر و خبر کیهان نمی‌توانست منطقی و قابل توجیه باشد و همه شواهد حاکی از آن بود که این سکه روی دیگری نیز داشته است و دشمنان بیرونی و دنباله‌های فتنه‌گر داخلی آنها در پوشش حمایت از دولت محترم و دلسوزی برای وزیر محترم امور خارجه کشورمان، پروژه دیگری را دنبال می‌کرده‌اند و تیتر و خبر کیهان این پروژه- و یا دستکم مقدمات آن- را درهم ریخته است. این پروژه چه بود که دشمن به آن دل بسته و تیتر و خبر کیهان تیرک آن را کشیده بود؟!
۲- در میان رسانه‌های یاد شده صرفنظر از برخی سایت‌های اجاره‌ای و تعدادی از روزنامه‌های زنجیره‌ای که بارها نشان داده‌اند، چشم و گوش بسته و برده‌وار در خدمت اصحاب فتنه ۸۸ هستند، شمار دیگری از این رسانه‌ها با تلویحی نزدیک به تصریح از پروژه مورد نظر یاد کرده و به آن اشاره داشته‌اند پروژه‌ای که می‌دانیم روح جناب آقای ظریف هم از آن خبر ندارد و اگر داشت با آن لحن دور از انتظار به کیهان نمی‌تاخت و از تأکید کیهان بر صداقت ایشان تقدیر هم می‌کرد که جا داشت و نکرد! و اما صریح‌ترین اشاره به پروژه مزبور در یکی از سایت‌های چند زبانه- و از جمله فارسی زبان- وابسته به مراکز اطلاعاتی آمریکا آمده است. سایت «گویانیوز» که از آمریکا به روز می‌شود و نه فقط ارتباط خود با سازمان سیا را انکار نمی‌کند بلکه در پاسخ به اعتراض برخی از گروه‌های اپوزیسیون که چرا برای استخدام ایرانیان در سازمان «سیا» آگهی منتشر می‌کند؟ ابتدا سکوت کرده و سرانجام بهانه آورده بود که سازمان سیا یک سازمان اطلاعاتی برای گسترش دموکراسی است! و از این روی در میان اپوزیسیون به سایت «سیانیوز» شهرت دارد.
این سایت روز چهارشنبه ۱۷ مهرماه با نقل-البته ناقص- ماجرا، طی تحلیلی که عصبانیت در آن موج می‌زد، ضمن فحاشی به کیهان آورده بود؛ کیهان با تیتر و خبر روز سه‌شنبه خود، به جام زهری که برای رهبری تدارک دیده شده بود لگد زد و محتویات آن را به زمین ریخت! سایت مورد اشاره از گفت‌وگوی تلفنی آقای روحانی با رئیس جمهور آمریکا به عنوان تغییر جدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و به همین علت از خبر کیهان به نقل از ظریف در جلسه کمیسیون امنیت ملی، که گفته بود «مکالمه روحانی با اوباما و دیدار طولانی من با جان کری نابجا بود» به شدت برآشفته و از این اقدام کیهان با عنوان پنبه کردن همه رشته‌ها یاد کرده بود! و در همان حال بی‌آن که به دولت محترم و وزیر امور خارجه کشورمان کمترین ارادتی داشته باشد به حمایت موذیانه از دکتر ظریف پرداخته و با استناد به تکذیب خبر کیهان از سوی ایشان، دو حرکت نابجای مکالمه روحانی با اوباما و ملاقات طولانی ظریف با جان‌کری را ستوده بود! حرکت موذیانه‌ای که تمامی رسانه‌های مورد اشاره در صدر این یادداشت به گونه‌ای مشترک و هماهنگ تکرار کرده بودند.
۳- اکنون سخنی با آقای ظریف در میان است و آن انتظار پیشگیری ایشان از سوء استفاده دشمنان بیرونی است. وزیر محترم امور خارجه به‌خوبی می‌دانند در صحت آنچه کیهان به نقل از ایشان آورده و به تیتر اول خود تبدیل کرده بود کمترین تردیدی نیست و تکذیب آن به گونه‌ای که اشاره شد فقط به نفع دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنهاست که متأسفانه برخی از آنان در حلقه‌های نزدیک به مرکزیت دولت محترم حضور دارند و برخی نیز در تغییر و تحولات پیش ‌روی برای نفوذ در این مجموعه خیز برداشته‌اند. تیتر و خبر کیهان پروژه دشمنان بیرونی را که برای اجرای آن به همکاری حلقه‌های نفوذی دل بسته بودند، درهم ریخته است و از این روی شایسته تقدیر است- که انتظاری نداشته و نداریم- و نه درخور تکذیب که شایسته نبوده و نیست...
۴- و اما درباره تکذیب تیتر و خبر کیهان از سوی ظریف و رسانه‌های زنجیره‌ای اشاره به نکاتی ضروری است.
الف: اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و برخی از اعضای کمیسیون‌های دیگر که در نشست روز یکشنبه حضور داشته‌اند، تیتر و خبر کیهان را تأیید کرده و تأکید می‌کنند که آقای ظریف در جلسه مزبور با صراحت گفته بود؛ گفت‌وگوی روحانی با اوباما و ملاقات طولانی من با جان‌کری از اقدامات نابجایی بود که در سفر نیویورک اتفاق افتاد و بعد از انتشار این خبر در کیهان، گلایه کرده بود که قرار نبود این خبر منتشر شود. بنابراین در صحت خبر کیهان تردیدی نیست و آقای ظریف هم خبر کیهان را با کلی‌گویی و تأکید به آن که نباید منتشر شود به اصطلاح تکذیب کرده بود.
ب: آقای ظریف مدعی است آنچه درباره دو حرکت نابجا گفته است محرمانه بوده و نباید منتشر می‌شد! و افزوده است؛ اگر رهبری مصلحت می‌دیدند، خودشان مصادیق حرکت‌هایی که «بجا نبوده است» را روشن می‌فرمودند. در این خصوص باید گفت؛ اولاً به گفته سخنگوی کمیسیون امنیت ملی، جلسه آن روز محرمانه نبوده است. ثانیاً؛ رهبر معظم انقلاب طی سخنانی که عموم مردم مخاطب آن بودند از حرکت‌های «نابجا» در سفر نیویورک یاد کرده‌اند، بنابراین به طور طبیعی و منطقی می‌توان نتیجه گرفت که حضرت ایشان ضمن تقدیر از تحرک دیپلماتیک هیئت ایرانی در سفر نیویورک، گوشزد برخی اقدامات نابجا در این سفر را نیز ضروری می‌دانسته‌اند و نه محرمانه و غیر قابل گفتن.
ج: بعد از بیانات رهبر معظم انقلاب، تلاش افکار عمومی برای یافتن اقدامات نابجای سفر طبیعی و منطقی بود و می‌توان گفت که در پی بیانات حضرت آقا، بازگو کردن این حرکت‌های نابجا برای مردم برعهده مسئولان محترم بوده است. مخصوصاً آن که اگر اقدامات نابجای سفر برای مردم بازگو نشود، این احتمال وجود خواهد داشت که برخی دیگر از اقدامات هیئت کشورمان که مورد تأیید رهبر معظم انقلاب بوده است با تردید درباره نابجا بودن آن روبرو شود!
د: بدیهی است که تأکید رهبر معظم انقلاب درباره نابجا بودن برخی از اقدامات سفر آنهم برای عموم مردم از اهمیت این اقدامات نابجا حکایت دارد و به آسانی می‌توان حدس زد که حضرت ایشان اولاً؛ اصرار داشته‌اند دولت از تکرار خطاهایی که مرتکب شده است خودداری کند و ثانیاً؛ مردم بدانند که این اقدامات نابجا مورد تأیید نظام نیست و دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها نیز به اینگونه حرکت‌ها دلخوش نبوده و دندان طمع خویش را علیه نظام و دولت محترم تیز نکنند.
۵- جناب ظریف و همه مردم شاهد بوده‌اند که مقامات آمریکایی و اروپایی و متحدان منطقه‌ای آنها از گفت‌وگوی تلفنی آقای روحانی و اوباما، با عنوان تسلیم ایران در برابر فشارها و تن دادن به خواسته‌های آمریکا یاد کرده‌اند و جریانات بدنام و بدسابقه داخلی با استناد به این مکالمه تلفنی نابجا آرزوهای برباد رفته خود در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ را نزدیک به تحقق ارزیابی کرده بودند. بنابراین، آیا اعلام صریح این واقعیت که گفت‌وگوی آقای روحانی و اوباما، اقدامی نابجا بوده است، برای تصحیح حرکت دولت و ناامید کردن دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها ضرورت نداشت؟! ماجرا با اهمیت‌تر از آن بود که از دید مردم خون داده و خون‌دل‌خورده این مرز و بوم پنهان بماند و نابجا بودن آن به دشمنان طمع کرده و در توهم افتاده، ‌تفهیم نشود. سخن از نوشیدن قهوه به جای شیرکاکائو نبود که اهمیت بازگویی نداشته باشد! پای عزت و اقتدار یک ملت در میان بود که نباید با اینگونه اقدامات نابجا به بازی گرفته شود.
۶- و بالاخره باید گفت؛ اضطراب آمیخته به عصبانیت دشمنان بیرونی و اصحاب فتنه از افشای اقدامات نابجای هیئت کشورمان در سفر نیویورک قابل درک است ولی تکذیب آن از سوی جناب ظریف کمترین توجیهی ندارد. چرا اصرار دارید آنچه برای دشمنان آشکار است از نگاه مردم پنهان بماند؟!...
دنیای اقتصاد
پیشنهاد سه مرحله‌ای به ۱+۵ تیتر گزارشی در دنیای اقتصاد امروز است که در ابتدای آن می خوانیم:
در حالی که تنها یک روز تا شروع مذاکرات هسته‌ای موسوم به ژنو ۳ باقی مانده، گفته می‌شود که ایران پیشنهادی سه مرحله‌ای و متفاوت از پیشنهادهای قبلی را روی میز می‌گذارد، به گونه‌ای که امکان رد آن از سوی ۱+۵ وجود نداشته باشد و اگر مورد پذیرش قرار نگیرد، مقصر آنها هستند. به گزارش «ایسنا»، در بسته جدید، مرحله اول و آخر یک جا دیده شده است، به این معنا که ۱+۵ باید در مرحله اول، این مساله را متعهد شود که در مرحله آخر مذاکرات و توافق احتمالی، حق غنی‌سازی ایران به رسمیت شناخته شود. در مراحل بعدی این پیشنهاد، گام‌های متقابل معرفی شده‌اند. مقامات ایرانی بر این نظرند که بدون توافق روی مرحله اول، امکان ادامه مذاکرات بسیار سخت خواهد بود. یکی از نکات پیشنهادي ایران که به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی در خاک ایران است، هدف و به نوعی نتیجه مذاکرات در نظر گرفته شده است، نه آغاز آن؛ اما این به معنای عبور ایران از خواست اساسی خود یعنی شناسایی (سیاسی) حق غنی‌سازی نیست. دیپلمات‌ها معتقدند، چنانچه دو طرف روی مرحله اول این پیشنهاد به توافق برسند، در عمل فضای جدید و مثبتی در بحث هسته‌ای ایجاد خواهد شد که امیدها را برای موفقیت در مذاکرات افزایش می‌دهد.

اعتماد

تیتر یک اعتماد امروز این است: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س) اظهارات هاشمي‌رفسنجاني را تاييد كرد/ اسناد موافقت امام با حذف مرگ بر امريكا
خاتمي ۷۰ ساله شد تیتر دیگری در صفحه اول این روزنامه است.
در صفحه اقتصادی هم این خبر به چشم می خورد:مديرعامل شركت ملي مس خبر داد/ بازگشت پول‌هاي شركت مس به كشور
احمد مرادعليزاده، مديرعامل شركت ملي صنايع مس با اشاره به اينكه اين شركت هم‌اكنون در ثبات كامل به سر مي‌برد، گفت: در شش ماه نخست امسال توانستيم برنامه توليد سالانه خود را محقق كنيم. وي در پاسخ به اين سوال كه شرايط شركت ملي صنايع مس پس از بازداشت مديرعامل سابق اين شركت و اتفاقات رخ داده هم‌اكنون چگونه است، توضيح داد: همه مسائل حل شده و هم‌اكنون شركت در ثبات كامل به سر مي‌برد و كارهاي روزمره نيز در شركت در حال انجام است. او در پاسخ به اين سوال كه عملكرد توليد شركت در شش ماه نخست امسال چگونه بوده است؟ اظهار كرد: در اين مدت توليد طبق برنامه پيش رفت. طبق كنترلي كه خودم انجام دادم توليد شركت طبق برنامه سالانه انجام شده و تا پايان سال نيز تلاش مي‌كنيم برنامه توليد را محقق كنيم. مديرعامل شركت ملي صنايع مس همچنين در پاسخ به سوال ديگري درباره آخرين وضعيت پول‌هاي اين شركت در امارات و وضعيت بازگشت اين پول‌ها به كشور نيز گفت: تقريبا تمام پول‌هاي شركت ملي صنايع مس از امارات برگشته است و فقط بخشي از پول‌ها باقي مانده كه در اين زمينه منتظر نظر قاضي پرونده هستيم.

منبع


اگربه‌خودروي‌احمدي‌نژادحمله‌ مي‌شد، باحمله‌كنندگان‌چه‌مي‌كرديد؟


اقای جلیلی! نظرتان درباره حمله دیروز چیست؟اگربه‌خودروي‌احمدي‌نژادحمله‌ مي‌شد، باحمله‌كنندگان‌چه‌مي‌كرديد؟کد مطلب : 17167گروه سياسي: شب قبل از ورود آقاي روحاني به تهران از سفر 4 روزه نيويورك، سايت رجانيوز (تريبون احمدي‌نژاد و جريان پايداري) رسما دستور حمله به روحاني را صادر و وعده حضور اعتراضي مخالفان رييس‌جمهور داد! اين وعده با حضور 10 تا 30 نفر از عوامل خودسر و گروه فشار در هنگام ورود دكتر روحاني عملياتي شد و اين عوامل افراطي و خيره‌سر با حركات شنيع و ناشايست قلب اكثريت قاطع ملت بزرگ ايران را از هتك حرمت رييس‌جمهور محبوب خود، به درد آورده و در ضمن خوراك مناسبي هم براي همپالكي هاي افراطي خود در رسانة‌‌هاي خارج كشور فراهم آوردند. جالب اينكه يكي از مسئولان ناجا امروز از بازداشت دو نفر از عوامل حوادث ديروز، خبر داد اما به هويت آنان اشاره‌اي نكرده است و حتي توضيح نداده اين دو آيا از حاميان آقاي رييس‌جمهور بوده‌اند يا عوامل خودسر، هتاك و حمله‌كننده به خودروي دكتر روحاني؟ البته به نظر مي‌رسد شناسايي اين عوامل خودسر با توجه به انتشار گسترده تصاوير آنها در خبرگزاري‌هاي رسمي كشور، براي پليس و مقامات قضايي كار سختي نيست اما هنوز از بازداشت عوامل اصلي اين بي‌آبرويي و هتك حرمت منتخب ملت ايران توسط مقامات ذيربط، خبري رسمي منتشر نشده است.در همين زمينه سايت عصر ایران نوشت: روز گذشته در حاشیه استقبال مردمی از رئیس جمهور - بعد از سفر سازمان ملل - عده ای از عناصر افراطی که پیش از این، رفتارهایشان در موارد متعددی مانند حادثه 22 بهمن قم و 14 خرداد حرم امام (ره) مورد انتقاد جدی رهبری قرار گرفته بود، بار دیگر خودی نشان دادند و با حمله به خودروی حسن روحانی، شعارهایی علیه وی سر دادند. در میان مهاجمان، برخی افراد شناخته شده یک جریان خاص سیاسی نیز وجود داشتند که کاملاً سمت و سوی مهاجمان را مشخص می کرد. یکی از این افراد، محمدصادق شهبازی هماهنگ کننده ستاد مردمی حیات طیبه دعوت از دکتر سعید جلیلی در جریان انتخابات ریاست جمهوری 92 است که تصویر وی در خبرگزاری فارس و نیز عکسی از او در کنار جلیلی، بسیار گویاست.همین فرد در برنامه دیروز، امروز، فرداهر چند از عناصر افراطی، انتظار عقلانیت نیست ولی دستکم از آقای جلیلی انتظار می‌رود به عنوان کسی که سال‌ها مسوولیت امنیت ملی را در کشور بر عهده داشته، نسبت فعلی خود با این افراد را تبیین و نظر خود را درباره اقدامات آنها به طور شفاف بازگو کند و بگوید اگر در دروان مسوولیت وی، افرادی به رئیس‌جمهوری که از سفر بازگشته حمله می‌کردند، با آنها چه رفتاری می شد؟! البته معتقد به این هستیم که هر فردی آزادی بیان و آزادی اعتراض دارد و این ها نیز از این آزادی بنیادی برای ابراز عقایدشان استفاده کرده‌اند و به جز مواردی که مرتکب خشونت می‌شوند، نباید هیچ برخوردی با آنها - و البته با دیگران - صورت گیرد. فقط آنچه مورد انتظار است این که این جریان و حامیان آنها، آنقدر شفافیت و شجاعت داشته باشند که با تابلوی خودشان سخن بگویند و از نام مردم، دانشجو، بسیج و نظایر آن، به نفع خود سوء استفاده نکنند.
منبع

پیامک های طنز مکالمه روحانی و اوباما


درست از همان لحظه های اولی که خبرنگاران رسانه های دنیا، دکمه انتشار خبر مکلمه روسای جمهور امریکا و ایران را زدند، واکنش های طنز ایرانی ها به این خبر شروع شد.

 
اوباما و روحانی اولین روسای جمهور ایران و امریکا بودند که ۳۴ سال پس از قطع روابط دوکشور، با یکدیگر مکالمه تلفنی کردند. نکته ای که دستمایه شوخی های پیامکی و اینترنتی ایرانی ها شد.
 
چند تا از این پیامک‌های بامزه و شوخی های اینترنتی را بخوانید:
 
* لوس نکن خودتو یه شب دیگه بمون. میشل قیمه پخته
(اوباما به روحانی)
 
* اگه نتانیاهو بود بگو نیستم.
(اوباما به میشل اوباما، کاخ سفید، تلفن در حال زنگ خوردن)
 
* گلم رسیدی اس بده
(اوباما به روحانی)
 
* ‫کاری داشتی تک بزن
(روحانی به اوباما)
 
* اول تو…
- نه٬ اول تو…
-اول تو قطع کن…
- نه اول تو…
(بخش پایانی گفت وگوی تلفنی اوباما و روحانی)
 
* میگن صرافی های نیویورک تعطیل شده. چون امریکایی ها هجوم بردن برای خرید ریال ایران!
 
* اوباما: بابت ترافیک سنگین در نیویورک عذرخواهی می‌کنم.
روحانی:  ترافیک تهران رو ندیدی…
 
* کجایی؛ الان میتونی راحت حرف بزنی؟ کسی دور و ورت نیست؟ 
اولین دیالوگ رئیس جمهوری آمریکا خطاب به رئیس جمهور ایران به صورت تلفنی 
 
* این همه وقت ؟ چرا الان زنگ زدی؟
- آخه من از طرح طلایی مکالمه شبانه استفاده می کنم. این جوری هزینه مکالمه هام نصف میشه. (مکالمه روحانی با اوباما)
 
* خبر دارم که اول روحانی زنگ زده بهش. اما اوباما گفته تو قطع کن من بگیرم؛ شما تحریمین خرجت زیاد میشه!
 
* دیدی گفتم محل نذاری خودش زنگ میزنه؟
(ظریف به روحانی)
منبع

کارهای عجیب سیاستمداران در سازمان ملل

سخنرانی های طولانی فیدل کاسترو و معمر قذافی از یک طرف، کفش هایی که خروشچف و محمد علی رجایی هر یک به نشانه ای پاهایشان در آوردند، ابزارهایی که بعضی از رهبران جهان با خودشان به صحن علنی سازمان ملل آوردند از جنجالی ترین اتفاقات اجلاسیه های سازمان ملل بوده است.
اجلاس های سازمان ملل همیشه صحنه های جنجال آفرین و گاه مضحکی را هم آفریده است. شاید اجلاسیه سال 1960 سازمان ملل را بتوان پرحاشیه ترین اجلاس این نهاد بین المللی معرفی کرد. جایی که رهبران بلوک شرق با سخنرانی ها و حرکات خود صحن علنی سازمان ملل را به جنجال کشاندند.

به گزارش مهر، سخنرانی های طولانی فیدل کاسترو و معمر قذافی از یک طرف، کفش هایی که خروشچف و محمد علی رجایی هر یک به نشانه ای پاهایشان در آوردند، ابزارهایی که بعضی از رهبران جهان با خودشان به صحن علنی سازمان ملل آوردند از جنجالی ترین اتفاقات اجلاسیه های سازمان ملل بوده است.

میکروفون در منقار عقاب
در سال ۱۹۶۰ هنری کابوت لاج سفیر آمریکا در سازمان ملل تندیسی را که انجمن دوستی آمریکا و شوروی به سفارت آمریکا هدیه داده بود روی میز سخنرانی اش گذاشت و آرام با یک موچین، میکروفونی را از منقار عقابی که روی تندیس طراحی شده بود بیرون می کشد تا نشان دهد شوروی در سفارت آن ها جاسوسی می کند. البته چند روزی قبل از این اتفاق یک شوروی یک هواپیمای جاسوسی آمریکا را بر فراز خاک خود سرنگون کرده بود و این کار آقای سفیر برای تحت الشعاع قرار دادن آن ماجرا بود.

کفش خروشچف
به غیر از محمد علی رجایی، رئیس جمهور ایران که کفش خود را در سازمان ملل از پا در آورد تا آثار شکنجه پاهایش را در مقابل دید خبرنگاران و عکاسان قرار دهد یک شخصیت سیاسی هم در یکی از اجلاس های سازمان ملل کفشش را از پا کنده بود. در همان سالی که هنری کابوت میکروفون را از منقار عقاب بیرون می کشد نیکتا خروشچف رهبر شوروي در سخنرانی خود رهبران كشورهاي بزرگ سرمايه داري را بشدت مورد حمله قرارداد و «داك ها مرشولد» دبير كل سازمان ملل متحد را دست نشانده امريكا معرفي می کند. وقتی همهمه اعضای هیات نمایندگی فیلیپین به در انتقاد از سیاست های شوروی در اروپای شرقی بلند می شود خروشچف کفش خود را از پا کنده و محکم برای تریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد می کوبد تا آن ها را ساکت کند.

طولانی ترین سخنرانی
اجلاس سازمان ملل در سال ۱۹۶۰ را شاید بتوان پرحاشیه ترین اجلاس از مجموع اجلاس های سالیانه سازمان ملل نامید. در همین اجلاس هم بود که فیدل کاسترو رهبر سابق کوبا طولانی ترین سخنرانی طول تاریخ سازمان ملل را ایراد کرد. او در یک سخنرانی چهارساعت و نیمه سخنان تندی علیه جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا و سیاست های آمریکا ایراد کرد. وی کندی را بی سواد و میلیونری ابله معرفی کرد.

 
آثار شکنجه
شهید رجایی اولین رئیس جمهور ایرانی بود که ۲۶ مهر سال ۱۳۵۹ در راس یک هیات ایرانی عازم نیویورک شد. حضور او در سازمان ملل مقارن با تجاوز عراق به خاک کشورمان بود. وی از این فرصت استفاده کرد تا ظلمی را که سال ها از جانب رژیم پهلوی به ملت ایران روا شده بود به گوش جهانیان برساند.


رجایی در برابر دیدگان مجامع بین المللی و هزاران دوربین و تصویربردار کفش خود را از پا در آورد و پای شکنجه شده خود را روی میز گذاشت تا آثار شکنجه رژیم پهلوی را در معرض عموم قرار دهد. او جمله خود را با آیه «لا یحب‌الله الجهر بالسوء من‌القول الا من ظلم»، خداوند دوست ندارد کسی سخن درشت را فریاد بکشد مگر وقتی که مورد ستم قرار گرفته باشد، آغاز کرد و این گونه ادامه داد: ما در شرایطی به اینجا آمده‌ایم که کشورمان در میان آتش جنگ برافروخته از سوی دولت بعث و نامردمی عراق می‌سوزد؛ من دیروز مستقیما از جبهه جنگ عازم اینجا شدم و کشته‌ها و مجروحینی را که دیدن آنان دل هر انسانی، هر چند کم احساس را به درد می‌آورد، به چشم خود نظاره کردم.

حمله به منشور سازمان ملل
معمر قذافی، رهبر سابق لیبی در سال ۲۰۰۹ پس از چهار دهه حضور بر مستند قدرت در شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد. حضور او در این اجلاس نکات جالب توجهی داشت. او قصد داشت به جای حضور در هتل های آمریکا در نیویورک چادر برپاکند که اجازه این کار را به وی ندادند. در صحن علنی سازمان ملل وی پس از سخنان اوباما با عنوان "شاه شاهان" براي حضور در پشت تريبون سخنراني فراخوانده شد.

این سخنرانی از دو جهت قابل توجه بود. هم از آن جهتی که او قرار بود ۱۵ دقیقه سخنرانی کند و سخنرانی اش را یک ساعت و نیم طول داد و هم از آن جهت که در جریان سخنرانی اش نسخهای از منشور سازمان ملل را پاره کرد و شورای امنیت را شورای ترور و وحشت خواند. اين اقدام وي واكنش‌هاي مختلفي را در پي داشت، از جمله اين‌كه گوردن براون نخست‌وزير بريتانيا در ابتداي سخنراني‌اش اظهاركرد: من براي دفاع از منشور سازمان ملل اين‌جا آمده‌ام و نه براي پاره كردن آن.

کارتن نتانیاهو
یکی از مضحک ترین تصاویر اجلاس های سازمان ملل هم مربوط به تصویری است که بنیامین نتانیاهو در این اجلاس نشان داد. او تصویری کارتنی از یک بمب را نشان داد و سعی کرد به رهبران حاضر در اجلاس نشان دهد که ایران تا مدت کوتاه دیگر به بمب اتم دست پیدا می کند. نتانیاهو با این تصویر و با نشان دادن یک خط قرمز روی بمب مدعی شده بود که ایران می‌تواند تا بهار و یا تابستان سال آینده به اورانیوم غنی شده با درصد بالا برای تولید بمب اتم دسترسی پیدا کند. حتی سیاستمداران رژیم صهیونیستی هم از این اقدام نتانیاهو گلایه کردند.


«شلی یخیموویچ» رهبر حزب کارگر اسرائیل با لحنی تند و استهزاآمیز از سخنرانی نتانیاهو در شصت و هفتمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد انتقاد کرد و گفت که گفت: «خطوط قرمز را نمی‌توان با نمایش نقاشی در تریبون‌ها به دست آورد بلکه باید آن را پشت درهای بسته و از طریق احیای اعتماد بین خودمان و مهم‌ترین متحدمان یعنی آمریکا به دست آوریم».
منبع

معیار انتخاب‌ دختر شایسته‌ مسلمان +تصاویر

20 دختر محجبه با پیراهن های بلند زرق و برق دار و روسری های جلو کشیده، روی سن رژه رفتند و امتیاز گرفتند. 20 دختر جوان تاج به سر و روبان به دوش که قرار بود سومین دوره دختر شایسته مسلمان را برگزار کنند.
 سومین دوره مراسم دختر شایسته جهان اسلام دیروز در جاکارتا برگزار شد. مراسمی که دو سال قبل به صورت محدود فقط در اندونزی برگزاز می شد و این بار با انتخاب دختران برگزیده از سراسر جهان اسلام، در رسانه های دنیا خبرساز شد.

دختر شایسته جهان اسلام یک دختر 21 ساله نیجریایی است که معتقد است جایگاهی که او در آن قرار دارد بسیار متفاوت از جایگاه دختر شایسته دنیا است: «در آن مسابقات زنان اندامشان را به نمایش می‌گذارند و همه چیز حول زیبایی بدن می‌گردد. اما در مسابقه دختر شایسته جهان اسلام زیبایی درونی، انسانیت و هوش و پیامی که هر نامزد به جهان می‌دهد، مهم است.» او که بعد از اعلام نامش به عنوان دختر برگزیده، گریه کرد و سجده شکر به جا آورد، گفت این هدیه از سوی خدا بوده و تمام تلاشش را می کند تا نماد یک زن مسلمان موفق باشد.

«آبابیا عایشه آجیبولا» 2200 دلار جایزه نقدی به همراه یک سفر زیارتی به مکه دریافت کرد. او همچنین اجازه دارد با استفاده از اسم انجمن زنان مسلمان اندونزی در پروژه‌های کمک‌دوستانه همکاری کند.

معیارهای انتخاب چه بود؟

در انتخاب دختر شایسته مسلمان، پایبندی به اصول دینی، قرائت و تقسیر قرآن و شیوه های روسری سر کردن و حجاب داشتن جزو مواردی بود که مد نظر داوران قرار داشت. در این دوره، 500 شرکت کننده از سراسر دنیا ویدئوهایی برای معرفی خود فرستاده بودند که در آن دلایل انتخاب حجاب، نقش اسلام در جهان امروز و جهان بینی زن مسلمان را شرح داده بودند. از این بین، 100 ویدئو انتخاب و در نهایت 20 نفر از شرکت کنندگان راهی مرحله نهایی شدند که شامل شرکت کننده هایی از اندونزی، مالزی، بنگلادش، برونئی و ایران بودند. شرکت کننده ایرانی، معصومه ابراهیمی 27 ساله بود که در رشته مدیریت صنعتی و طراحی تحصیل کرده و در این رقابت ها در جایگاه پنجم قرار گرفت.

«آبابیا عایشه آجیبولا» می گوید: «ما می‌خواهیم نشان دهیم که یک زن مسلمان می‌تواند زیبا و با استعداد باشد و پوشش اسلامی به هیچ‌وجه مانع او نمی‌شود.»

برای دور نهایی این مسابقه دختران باید سه روز خود را از نظر معنوی آماده می‌کردند. این آمادگی شامل برخاستن از خواب در ساعت ۳ و نیم بامداد و حضور به موقع در نیایش صبحگاهی بود. بعد از عبادت صبحگاهی آنها باید به سخنرانی‌هایی در مورد سیستم مالی اسلامی، تربیت اسلامی و تفسیر قرآن گوش می‌دادند.

مقابله نرم با میس ورلد

اکا شانتی، بنیان گذار مراسم دختر شایسته جهان اسلام است که تا سه سال قبل گوینده خبر تلویزیون اندونزی بود اما بعد از آنکه در مقابل درخواست مدیران خود برای برداشتن حجابش مخالفت کرد، از کار اخراج شد و بعد از آن تصمیم گرفت با همکاری انجمن زنان مسلمان اندونزی این مراسم را راه اندازی کند. او می گوید: «می خواستیم با این کار مقابله بی سر و صدا و نرمی با انتخابات دختر شایسته دنیا که تا چندی دیگر برگزار می شود داشته باشیم.» انتخاباتی که برگزاری آن در جاکارتا با مخالفت های تندی مواجه شد و متولیان برگزاری مراسم را مجاب کرد تا بالی را به عنوان میزبان رقابت های دختر شایسته دنیا در سال 2013 معرفی کنند.

در مرحله نهایی دختران باید به مدت سه روز خود را از نظر معنوی آماده می‌کردند



معصومه ابراهیمی دختر شایسته ایرانی هم در این رقابت ها شرکت داشت

دختر شایسته جهان اسلام بعد از شنیدن نامش به زانو افتاد و سجده شکر به جا آورد

منبع

جشن خیابانی در عربستان سعودی + تصاویر

جشن های خیابانی در عربستان سعودی به مناسبت 23 سپتامبر روز ملی این کشور

منبع

احمدی نژاد حق دعا برای فرج هم ندارد+صوت

اظهارات رئیس جمهور دولت نهم و دهم و تاکید بر اهمیت انتظار باز هم دستمایه حاشیه سازی کثیف سیاسی و رسانه ای جریانی شد که حیات فکری احمدی نژاد را هم بر نمی تابد...

این بار هجوم به احمدی نژاد نه برای مواضع سیاسی یا افشاگری مافیا و...  بلکه ریشه در تاکید بر امر مهدویت و انتظار داشت. مهدویتی که نقطه تمایز تشیع به حساب می آید حال این بار تبدیل به بهانه تخریب رئیس جمهور سابق کشوری شد که مکتب رسمی آن شیعه اثنی عشری است!

شب گذشته یکی از خبرنگاران افتخاری نکات پرس از رئیس جمهور سابق در رابطه با احتمال حضور وی در 4 سال آینده در انتخابات و شروع فعالیت تبلیغاتی می پرسد؛ رئیس جمهور سابق با خنده از خبرنگار افتخاری نکات پرس می پرسد که چه شود؟
که خبرنگار نکات پرس، تاکید می کند که شما رئیس جمهور شوید.

در این هنگام احمدی نژاد با نگاهی تربیتی و پرسش گرایانه در اعتراض به محور قرار گرفتن شخص خود می گوید؟!
یعنی می گویید تا 4 سال بعد امام زمان نیاد؟!
بلافاصله بعد از این پرسش در تایید حرف احمدی نژاد خبرنگار افتخاری نکات پرس می گوید انشا الله که بیایند و احمدی نژاد بدون لحظه ای درنگ در تکمیل این گفت و گو می گوید: امام زمان بیاید همه دنیا اصلاح شود.

در ادعیه های مختلف تشیع بر اهمیت و حقیقی بودن انتظار فرج تاکید شده است؛ اما بی شک نه عدم فهم دینی بلکه کینه های و بغض های سیاسی باعث می شود تا یک دعا را تبدیل به یک جمله خبری کنند.


آری امام زمان احمدی نژاد زنده است؛ احمدی نژاد نیز به مانند شیعیان اصیل هر روز را به امید ظهور منجی بشریت اغاز می کند.

امام صادق (عليه السلام): «المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه»."غيبت نعمانى، ص 41."

كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مىزند.

در این بین جای تاسف است که رسانه هایی که با بودجه نهادهای انقلابی اداره می شوند به جای تعمیق فرهنگ مهدویت در تلاشند امام زمان را در کتاب ادعیه محصور کنند. همان رسانه ای که چندی پیش خبر از سکته احمدی نژاد داد امروز دعای فرج احمدی نژاد را هم بر نمی تابد.

آموزش ساخت ايميل ياهو پس از حذف ايران!

ياهو در اقدامي عجيب نام ايران را از فهرست کشورهايي که هنگام ثبت نام پست الکترونيک ديده مي شد حذف کرده است. براي ثبت نام و فعال سازي حساب کاربري نيز وارد کردن شماره تلفن همراه الزامي است و اين کار براي کاربران ايراني غير ممکن است. اما اين مساله به معناي خداحافظي ياهو از ايران نيست. ما ايراني ها هميشه راه حلي براي هر مشکل داريم.
براي آشنايي با روش کار به همراه عکس هاي آموزشي با ما همراه باشيد.
1- طبق روال هميشگي، به صفحه اصلي ياهو برويد. گزينه Mail را انتخاب کنيد.


2- در صفحه اي که باز مي شود، روي کادر آبي رنگ در پايين صفحه که نوشته شده است: Creat New Account (ساخت حساب کاربري جديد) کليک کنيد.


3- در صفحه اي که باز مي شود، مشخصات خود را يادداشت و جنسيت خود را وارد کنيد. در اين مرحله بايد روي کد 1+ ايالت متحده کليک راست و گزينه Inspect Element را انتخاب کنيد.


4- در اين مرحله در پايين صفحه پنجره اي باز مي شود که بايد جاي خالي را با واژه «98+» و عدد يک که دو خط بالاتر قرار دارد را با «98» پر کنيد.


5- هر دو کد آمريکا را به روش مذکور به ايران تغيير دهيد.


6- در اين مرحله ايميل شما ساخته شده است.


7- مي توانيد وارد ايميل ياهوي خود بشويد و نامه هاي الکترونيک را با اکانت ياهو ارسال يا دريافت کنيد.


منبع

چرا آل‌سعود به دنبال شهر دیرالزور است؟

گروه های مسلحی که در داخل شهر "دیر الزور"، مرکز استان دیر الزور و ریف آن، در شرق سوریه چه گروه هایی هستند و چه مناطقی از این شهر را در اختیار دارند. این مطلب به تفصیل به این موضوع می پردازد.

گفته شده است، تمام گروه هایی که در شهر دیر الزور درحال مبارزه علیه نظام سوریه هستند، از اهالی ریف دیر الزور و مناطق خارج از شهر هستند و دارای تابعیت های مختلفی می باشند و به شکلی گسترده در مناطق الجبيله، العرفی، الحويقه، الشيخ ياسين، الحميديه، كنامات، الرشديه، العمال، الرصافه، الصناعه، المطار القديم که مناطق مختلف این شهر را تشکیل می دهند، پراکنده  و مستقر هستند و بالطبع تمام این مناطق که ذکر آنها رفت، تحت تصرف و کنترل گروه های مسلحی است که مورد حمایت عربستان سعودی هستند.

یکی از دلایل حمایت عربستان سعودی از این گروه های مسلح نیز روابط عشیره ای و قبیله ای موجود بین برخی از قبایل و عشایر سعودی با قبایل و عشایر سوری و انتشار اندیشه ها و افکار "وهابی" میان اهالی دیر الزور و به خصوص ریف آن است. به گونه ای که کمک های مورد نیاز این گروه های مسلح از طریق ریف دیر الزور به دست گروه های مسلح موجود در شهر می رسد.

یکی دیگر از منابع درآمد گروه های مسلح مستقر در دیر الزور را باید فروش نفت خام چاه هایی است که در شرق سوریه قرار دارند و به تصرف گروه های مسلح درآمده اند. گروه های مسلح نفت این چاه ها را به ترکیه برده و در آنجا به فروش می رسانند، چون درحال حاضر اغلب چاه های نفت و گاز شهر دیر الزور در تصرف گروه های مسلح این مناطق است.

مهمترین گروه های مسلحی که در دیر الزور حضور دارند، گروه های سلفی جهادی تکفیری هستند و بارزترین این گروه ها عبارتند: جنبش طالبان، جبهه النصره، گردان جعفر الطيار، گردان القعقاع که شبیه گردان های الفاروق در شهر حمص است و گردان مته.

تمام مناطق مسکونی که تحت تصرف و کنترل گروه های مسلح قرار دارند، بیش از 80 درصد تخریب و ویران شده اند.

اما مناطق تماس در شهر بین گروه های مسلح و ارتش سوریه عبارتند از: خیابان باشگاه افسران یا (نادي الضباط)، میدان المدلجی، دفاع مدنی، میدان حمود العبد، پل السياسيه، منطقه حويقه، منطقه الرشديه و خیابان سينما فؤاد.

مناطق حضور تک تیراندازان وابسته به گروه های مسلح نیز مناطق زیر را در برمی گیرد: الجبيله، الحويقه، الحميديه، الشيخ ياسين، العرفی، مساكن الحزب، العمال، جسر السياسيه، الرصافه و الانطلاق القديم.

مناطق حضور تک تیراندازان ارتش سوریه نیز عبارتند از: منطقه "الجوره" در استان و در نزدیکی دوایر امنیتی وابسته به ارتش. این درحالی است که تمام موارد هدف گیری های صورت گرفته از سوی تک تیراندازان در شهر دیر الزور در مناطق حضور تک تیراندازان گروه های معارض صورت گرفته است.

مهمترین عملیات های انتحاری که شهر دیر الزور شاهد آن بوده است:

- عملیات انتحاری از طریق منفجر کردن خودرو بمبگذاری شده در منطقه "غازي عياش" که در جریان آن ده ها شهروند سوری کشته و زخمی شدند.
- عملیات انتحاری منفجر کردن یک تانکر حامل 5 تن مواد منفجره در منطقه "الجبيله".
- عملیات انتحاری یک کامیون بزرگ حامل حدود 10 تن مواد منفجره در نزدیکی ساختمان بیمه اجتماعی در منطقه "الحويقه".
- عملیات انتحاری منفجر کردن یک خودرو بمبگذاری شده که کلیسای سریانی های دير الزور را هدف قرار داد.
- عملیات انتحاری منفجر کردن یک خودرو بمبگذاری شده در نزدیکی میدان "غسان عبود" در نزدیکی منطقه پل "السياسيه".
تمام این عملیات ها را گروه های مسلح به ویژه گروه های وابسته به "جبهه النصره" از طریق انتشار اعلامیه هایی در صفحه های اینترنتی خود مسئولیت آن را برعهده گرفته اند.

مهمترین مقرها و مراکز امنیتی و نظامی که ارتش سوریه در استان دیر الزور از آن عقب نشینی کردند، عبارتند از:

- دایره امنیت سياسی منطقه الحويقه.
- یگان توپخانه شهر "الميادين" در ريف شرقی دير الزور.
- فرودگاه "البوكمال" در ريف شرقی دير الزور.
- فرماندهی پلیس شهر منطقه الحويقه دير الزور.
- دایره امنیت نظامی خیابان "سينما فؤاد" ديرالزور.

علاوه بر عقب نشینی تمام عناصر نیروهای حکومتی از قرارگاه‌های امنیتی و پاسگاه‌های پلیس تمام مناطق ریف دیر الزور.

مهمترین عملیات‌های ترور شهر دیر الزور و ریف آن:

- تلاش برای ترور "سمير الشيخ"، استان سابق دیر الزور.
- تلاش برای ترور "رياض الاسعد"، فرمانده "ارتش آزاد سوریه" در شهر المیادین استان دیر الزور که منجر به قطع پای وی شد.
- ترور "فيصل احمد ظاهر"، معاون رئيس دایره امنیت نظامی دير الزور.
- ترور سرگرد "الايهم الحمد"، خواهر زاده سرلشکر "آصف شوكت" در منطقه "الرصافه" دير الزور.
- ترور "شریده العلی"، رئيس سندیکای کشاورزان دير الزور.
- ترور "شهناز محمد"، عضو فدراسیون ورزش‌های عمومی سوریه.

مهمترین مناطقی که در آنها دعوت به جهاد علیه نظام سوریه صورت می‌ گیرد:

- دفتر دعوت و ارشاد اسلامی که مقر آن در ريف شرقی دير الزور است و برای جذب جوانان، نوجوانان و کودکان زیر 18 سال فعالیت می کند و مهمترین مقرهای آن در مناطق "شحيل"، "الميادين" و "البوكمال" است.

- دفتر جریان سلفی جهادی سازمان جهانی القاعده که مقر آن نیز در ریف شرقی دیر الزور است و در حوزه جذب حمایت های نظامی و افراد مسلح غیر سوری و بیگانه از سراسر جهان برای مبارزه با نظام سوریه فعالیت می کند.

- جنبش طالبان سوريه که به صورت مستقیم وابسته به جنبش طالبان در پاكستان و افغانستان است. مقر جنبش طالبان سوريه در ریف ريف دير الزور و همچنین در دو منطقه الشحيل و الميادين است و در حوزه جذب جوانان و مردان در مناطق مختلف ریف دیر الزور و حمایت مالی ونظامی از گروه های مسلح فعالیت می کند.

مهمترین گروه های مسلح فعال در استان دیر الزور:

گردان احرار الشام یا آزادگان شام، گردان غرباء الشام یا غریبان شام، گردان شهداء الفرات یا شهدای فرات، گردان انصار السنه یا یاران اهل سنت، كتيبه الخضرا یا کتیبه سبز، گردان موته، گردان احرار الشحيل یا آزادگان الشحیل، گردان الله اكبر، کتیبه های احفاد محمد یا نوادگان محمد، گردان الاحواز، کتیبه های الحبيب المصطفى، گردان القادسيه، كتيبه معاذ الركاض، گردان احرار الشعيطات یا آزادگان الشعیطات، كتيبه الحجاج بن يوسف الثقفی و گروه های بسیار مسلح دیگر که تعداد آنها به 350 گروه می رسد و بافت و ساختار اغلب آنها سلفی جهادی تکفیری است و این درحالی است که برخی از این گروه ها دارای گروه های ویژه ترور هواداران نظام سوریه هستند.

مهمترین تابعیت های غیر سوری موجود در صفوف گروه های مسلح:
افغانی، لبنانی، تونسی، كويتی، سعودی و چچنی.

مهمترین روستاهای ریف شرقی دیر الزور که گروه های مسلح کنترل آنها را در دست دارند:

البو كمال، الميادين، المو حسن، القوريه، شحيل، مراط، ابو خشب و البصيره.
- در این میان روستای المو حسن به کانون مخالفت علیه نظام سوریه معروف شده و گفته می شود، تحرکات اعتراض آمیز و مسلحانه علیه نظام سوریه از این منطقه آغاز شد و ملقب به "مسکو کوچک" است، چراکه افکار و اندیشه های کمونیستی بر آن غالب است و افسران ارشد نظام سوریه از فرزندان این روستا هستند. المو حسن هم اکنون به مقر گروه های وابسته به جبهة النصره تبدیل شده است.
-  شحیل که بر سر راه المیادین قرار دارد و پناهگاه هیئت شرعی جبهه النصره و مقر مهمترین سران و رهبران سازمان القاعده و مقر اصلی جنبش طالبان در سوریه به شمار می آید. این شهر از جمله شهرهایی است که انتحاری های بسیاری را راهی مناطق و شهرهای مختلف سوریه کرده و اغلب انتحاری های این شهر خود را در این عملیات ها منفجر کردند. همچنین شحیل بسیاری از مردان خود را برای مبارزه با نظام سوریه به میدان های نبرد در مناطق مختلف دمشق و ریف آن و همچنین شهرها و مناطق مختلف رقة و حسكة و قامشلي و حمص و به طور مشخص در شهر القصير کردند.

مهمترین روستاهای ریف غربی دیر الزور که گروه های مسلح کنترل آنها را در دست دارند: حطله، الكسره، معدان، التبنی، محيميده، الخريطه و الشميطيه.

- حطله: حطله از جمله روستاهای حامی نظام سوریه به شمار می آید که اهالی آن اصلا سلاحی حمل نمی کنند. از گذشته های دور اهالی طایفه شیعی این روستا توسط گروه های دیگر قتل عام شده اند که آخرین آن چندی پیش روی داد و یکی از گروه های وابسته به جبهه النصره در ريف شرقی دير الزور از تابعیت های مختلف عربی اقدام به قتل عام شیعیان این روستا کردند.

- محيميده: روستای محيميده زادگاه "نواف لبشیر"، معارض سوری و عضو بیانیه دمشق و پایگاه قبيله "البكاره" و مقر مهم گردان های غربای شام و آزادگان شام به سرکردگی "لورنس نواف البشير".

مهمترین عشایر و قبایل دير الزور عبارتند از: البو سرايا، البكاره، العكيدات، عنزه، طي و جبور.

مهمترین بزرگراه های بین المللی شهر دیر الزور عبارتند از:

- بزرگراه های بین المللی دير الزور - تدمر - دمشق که کنترل کامل آن را ارتش سوریه در دست دارد و در آن تنها مرکز ایست و بازرسی گردان ابو جعفر الطيار در نزدیکی روستای "كباجب" وجود دارد.

- بزرگراه های بین المللی دير الزور - الرقة - حلب که در کنترل گروه های مسلح است و هیچ نیروی دولتی و حکومتی در آن مشاهده نمی شود.

- بزرگراه های بین المللی دير الزور – الحسكه که هم اکنون به دلیل درگیری هایی که شاهد آن بوده مسیرهای آن به سمت الميادين و ريف آن تغییر کرده است.

- بزرگراه های بین المللی دير الزور - عراق که به دلیل قرار گرفتن در مسیر بزرگراه های بین المللی فرودگاه دیر الزور به طور کامل بسته و مسیرهای آن به سمت الميادين و ريف آن تغییر کرده است.

مهمترین شرکت ها، کارخانه ها، موسسات و مراکزی که غارت شده و یا به طور کامل نابود شدند، عبارتند از: کارخانه گاز، شركت نفتی الفرات، شهر صنعتی دیر الزور، مديريت خدمات فنی، شهرداری، شركت کانادایی فرآورده های نفتی شمبر جير، شركت فرانسوی فرآورده های نفتی شل، مركز تحقیقات کشاورزی، کارخانه ستون های بتونی، بیمه های اجتماعی، بانک کشاورزی، مرکز آمارگیری و جمعیت، مرکز آموزش، بیمارستان ملی، بانك خون، بیمارستان قلب الفرات، اداره برق، سازمان آب، حوضچه آب فرات، منابع آب، بانک اعتباری، بانک بیمو، بانک بین المللی سرمایه گذاری، بانک اسلامی، بانک بازگشت، پست بانک، اداره ارتباطات، سينما الكندي، بیمارستان های خصوصی النور و العبود المرزوق، بیمارستان کودکان، سیلوهای گندم، دانشکده های علوم و ادبیات و پتروشیمی و نفت.

مهمترین مراکز حکومتی که از سوی گروه های مسلح به سرقت رفته و پس از غارت اموال آن برای فروش به ترکیه منتقل شدند، عبارتند از: کارخانه نیشکر، کارخانه ریسندگی و بافندگی، شهر صنعتی دیر الزور، کارخانه کاغذ سازی، خطوط آهن ارتباط دهنده دير الزور – حسكه - قامشلي و میان دير الزور – حلب - دمشق.

مهمترین تاسیسات و مراکز عمومی و تاریخی و باستانی که به طور کامل تخریب شده و از بین رفته اند، عبارتند از:

- پل معلق: گروه های مسلح اقدام به بمبگذاری و تخریب آن کردند.

- کلیسای شهدای ارمنی: این کلیسا به طور کامل توسط گروه های مسلح غارت و مجسمه های عظیم و بزرگ آن مخصوص شهدای کشتار ارمنی ها به سرقت و به ترکیه منتقل شد. این کلیسا در منطقه "الرشدیه" قرار دارد و گروه های مسلح بر آن تسلط و کنترل دارند.

- مجسمه شاعر الفراتي: سر مجسمه این شاعر بزرگ سوری از سوی عناصر جبهة النصره به بهانه بت پرستی قطع شد.

- کلیسای سريانی های الفرات: این کلیسا در اولین روز عید قربان گذشته بمبگذاری و منفجر شد. یکی از دلایل بمبگذاری این کلیسا توسط جبهه النصره قرار داشتن آن در نزدیکی یک مقر نظامی بزرگ در شهر دیر الزور است.

این جدای از غارت بسیاری از آثار باستانی و تاریخی نادر برخی اماکن شهر مانند مملكت ماري و آثار الصالحية و قلعه الرحبة و آثار حلبية و زلبية است.

مشرق نیوز

نرگس محمدی (ستایش) را اعدام نکنید

به گزارش مشرق به نقل از 598، «سازمان عفو بین‌الملل» که برخلاف نام خود ، تنها یک سازمان مردم نهاد غیر دولتی و بین المللی یا INGO است و هیچ ارتباطی با سازمان‌های قانونی و رسمی جهان ندارد. یکی از چند ده موسسه ای است که با حمایت دولت های غربی همواره تلاش می کند با ارائه گزارشات کذب، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یکی از کشورهای ناقض حقوق بشر معرفی نماید. این در حالی است که برخورد نهادهای رسمی بین المللی با مقوله حقوق بشر در ایران کاملا متفاوت است؛

مساله حقوق بشر و آنچه نقض حقوق بشر در ایران خوانده می‌شود، موضوعی است که به شدت از سوی مخالفان جمهوری اسلامی ایران پیگیری می‌شود؛ به ویژه در سال‌های اخیر و در جریان حوادث پس از انتخابات، این مساله به یکی از محورهای اصلی و ترجیع‌بند سخنان جریان ضدانقلاب تبدیل شد و از سوی غرب و علی‌الخصوص آمریکا نیز به طور متمرکز پیگیری شد که نهایتا به تعیین گزارشگر ویژه حقوق‌بشر برای ایران منجر شد.

این سازمان عفو بین الملل در اشتباهی فاحش، به جای عکس سکینه محمدی آشتیانی، عکس و نام نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش را در بیلبورد تبلیغاتی که برای آزادی سکینه محمدی آشتیانی در شهر وین اتریش نصب کرده بود  درج نمود و در ذیل این بیلبورد از جامعه جهانی درخواست نمود  که با فشار به دستگاه قضایی ایران مانع اعدام نرگس محمدی ! شود .

بیلبورد سازمان عفو بین الملل در خصوص عدم اعدام نرگس محمدی!



سکینه محمدی آشتیانی

گزارشگران ناشی این سازمان به اصطلاح بین المللی که در انتشار اسناد کذب علیه جمهوری اسلامی ایران لحظه ای تامل نمی کنند به جای جستجوی کلمه سکینه محمدی آشتیانی، مجرمی که از سال 1384 به جرم مشارکت در قتل همسرش و زنای محصنه در زندان تبریز محکوم است، نام نرگس محمدی را سرچ نموده اند که نتیجه این جستجو می شود افتضاحی که حتی محمد مصطفایی وکیل خود خوانده و فراری سکینه محمدی آشتیانی هم نتوانست این اشتباه را متوجه مسئولین این سازمان نماید.

فیس بوک محمد مصطفایی وکیل خودخوانده و فراری سکینه محمدی آشتیانی

شاید اگر گزارشگران ناشی این سازمان به جای عکس سکینه محمدی آشتیانی عکس  نایب رییس گروهک غیر قانونی کانون مدافعان حقوق بشر که نام وی هم نرگس محمدی است و چندی پیش از زندان آزاد شده است را می گذاشتند آنقدر افتضاح نبود که عکس و نام یک بازیگر مطرح تلویزیون ایران را به جای یک قاتل گذاشتند.

نرگس محمدی / نایب رییس گروهک غیر قانونی کانون مدافعان حقوق بشر

شایان ذکر است سکینه محمدی آشتیانی در سال 84  با هم دستی پسر عمه شوهرش؛ همسرش را به طرز فجیعی به قتل می رساند. آشتیانی متهم به مشارکت در قتل و زنای محصنه (در زمان حیات و بعد از فوت شوهرش) است و به مجازات مشخص شده در قوانین،  محکوم شده است  و بنا بر آنچه که  شریفی، رئیس دادگستری آذربایجان شرقی درباره این پرونده می گوید: سکینه محمدی آشتیانی با مردی رابطه برقرار کرده و با طراحی از قبل صحنه قتل؛ منزل را خلوت و آماده قتل کرده بودند و آشتیانی با آمپول بیهوشی شوهرش را بی هوش کرده و قاتل اصلی با چسباندن دو شاخه برق به گردن مقتول، او را به قتل رسانده است.

به نظر می‌رسد حمایت غرب از اینگونه نهاد‌های غیر دولتی! با هدف زمینه‌سازی بروز نارضایتی‌های اجتماعی، یکی از ابزارهای مهم در برابر کشورهایی است که قصد سازش با آمریکا را ندارند و منافع این کشور را در سراسر جهان به خطر می‌اندازد.

مشرق نیوز

آیا ازدواج اجباری دختران باکره برای اعدام صحت دارد؟


به گزارش پارسینه در سايت پرسمان دانشجويي وابسته به اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها در پاسخ به این پرسش که "آیا ازدواج اجباری دختران باکره برای اعدام صحت دارد؟" آمده است: 

گفته می شود بعد از عملیات مرصاد، با فرمان امام خمینی(ره) زندانیان سیاسی که بر سر موضع پیشین خود باقی مانده بودند، اعدام شدند، و وسایل و لوازم شخصی آنها به خانواده هایشان بازگردانده شد. در این جریان حتی اعدام زنان که بسیار در اسلام محدود است، رخ داده بود و ادعا می شود که نظر به ممنوعیت اعدام دوشیزگان دختران باکره را به عقد در می آوردند و بعد از این که باکرگی آنها عزل شد، اعدامشان می کردند. پاسخ شما به این مسائل چیست؟

پاسخ کوتاه:
۱٫به عنوان جمعبندی از سخنان فوق این اعدامها نه برای راحت شدن از شرّ زندانیان، بلکه در پی شورش آنها در زندان همزمان با عملیات مرصاد بوده است. افرادی محاکمه می شدند که پیشتر در عملیات تروریستی شرکت داشتند و فقط کسانی اعدام می شدند که بر سر مواضع خویش باقی مانده بودند. ضمن اینکه این عمل پیش از این هم در مورد تروریستها انجام شد و البته بسیاری از آنان نیز بخاطر نداشتن خط مشی پیشین از اعدام نجات یافتند و بعدها آزاد گشتند.

۲٫یکی از ادعاهای ضدانقلاب این است که از آنجایی که در اسلام اعدام دختران باکره ممنوع است، دختران باکره ای که به اعدام محکوم می شدند را سپاهیان صیغه می کردند و بعد از تجاوز و از بین رفتن باکرگی آنها را اعدام می کردند! گذشته از اینکه اگر مبنای اعدام کنندگان اسلام می بود(که بخاطرش نتوانند دختران باکره را اعدام کنند) بر مبنای همین اسلام نمی توانستند یک دختر را به زور صیغه کنند و باکرگی او را بردارند و روی همین حساب باطل بودن این ادعا ثابت می شود؛ بد نیست بدانید اساس این ادعا از کجا برخاسته است: آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود در بخش مربوط به اعدامهای سال ۶۷، از بحثهای بین خود و امام خمینی توضیحاتی می دهد که آشکار می کند که این داستان چگونه ساخته شده است. به طور خلاصه ایشان اشاره می کند که وقتی بحث اعدامها مطرح شد، من اعتراض کردم که در زندانها زنان نیز اعدام می شوند، اعدام زن در اسلام بسیار محدود است و دختران را نیز اعدام نمیکنند، امام نیز گفت خب به آقایان بگویید دخترها را اعدام نکنند، بعد آمدن اینطرف و آنطرف اینطور وانمود کردند که منتظری گفته دخترها را نکنید، اول آنها را صیغه کنید و بعد اعدام کنید. در خارج از کشور هم منافقین این را دست گرفته بودند.(کتاب خاطرات آیت الله منتظری، اتحادیه ناشران ایرانی در اروپا]نشر باران، نشر خاوران و نشر نیما[، چاپ دوم ۱۳۷۹، فصل دهم، صفحه ۳۴۵-۳۴۴)

پس آشکار است که این شایعه ابتدا در مورد آیت الله منتظری ساخته شده بوده است، و در واقع هم ایشان زمانی که قائم مقام رهبری نظام بودند، بسیار منفور بودند و بسیاری از این حرفها در مورد ایشان ساخته می شد. طبیعی است که بعد از تغییر نگرش ایشان و قرار گرفتن ایشان در برابر طیف اصلی نظام، دیگر نمی شد این سخنان را در مورد او بگویند و به جای اینکه بگویند منتظری گفته، گفتند در زندانها روالشان چنین بود!!

پاسخ تفصیلی:
اعدام زندانیان سیاسی ، ممنوعیت اعدام دوشیزگان و عقد آنها همه شایعات ساخته و پرداخته منافقین برای تطهیر جنایات و خیانت های خود به کشور و تخریب وجهه نظام اسلامی می باشد . در تبیین واقعیات مربوطه گفتنی است :
پس از تهاجم نیروهای سازمان منافقین در سال ۶۷ با پشتیبانی ارتش عراق به داخل ایران حضرت امام (ره)حکمی را درباره بررسی مجدد پرونده منافقین زندانی که همچنان بر سر موضع خود بودند و صدور محکومیت اعدام برای کسانی که برنامه شورش در زندان ، هم‌زمان با برنامه‌های بیرون سازمان داشتند، صادر کردند . در زمینه دلایل صدور این حکم که از مبانی فقهی و حقوقی مستحکمی برخوردار است به اختصار می توان به وضعیت کلی نیروهای نظامی ایران در جبهه ها ، روحیه مردم در داخل کشور به واسطه انعکاس تحولات جبهه ها ، تبلیغات وسیع درباره پیشروی های عراق از سوی رادیوهای بیگانه ، ورود مستقیم آمریکا به صحنه جنگ با ایران از طریق هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ، پیشروی نیروهای منافقین به داخل خاک ایران و تصرف چند روستا و شهر اسلام آباد غرب ، انتقال اخبار مربوط به تحولات جبهه ها و ورود منافقین به داخل ایران ، بروز تحرکات و تنشهائی در زندان با سردمداری عناصر بر سر موضع منافقین ، آغاز فعالیت برخی هواداران منافقین در سطح جامعه و ایجاد حرکت هائی برای برپائی آشوب و شورش در سطح شهرها ، انتشار پیامهای مستمر سازمان منافقین از طریق رادیو های متعلق به آنها و ترغیب و تحریک مردم به شورش ، اشاره داشت .

در چنین اوضاع و احوالی حضرت امام (ره) بر مبنای دیدگاه فقهی خود ، از مسئولان مربوطه خواستند تا ضمن بررسی مجدد وضعیت منافقین در زندان ، آن دسته از این افراد را که همچنان بر سر موضع تشخیص می دهند ، به عنوان نیروهای داخلی یک سازمان محارب که با استفاده از فرصت ، در صدد آشوبگری و تحریک دیگران به شورش هستند ، اعدام کنند . در حکم حضرت امام (ره) در این باره چنین آمده است : « از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما ، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند .»

همانگونه که ملاحظه می شود حضرت امام (ره) ضمن بیان مبانی فقهی صدور این حکم ، صرفاً آن دسته از منافقین زندانی که « بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند » را « محارب و محکوم به اعدام » برشمرده که لازم است حد محارب در خصوص آنها اجرا شود . و تشخیص این موضوع را نیز به رأی اکثریت قاضی شرع ، دادستان و نماینده وزارت اطلاعات واگذار می کند ، با تأکید بر اینکه « احتیاط در اجماع است. » و منافقین زندانی ای که از عملکرد «سازمان منافقین» برائت جسته و توبه می‌کردند، اعدام نمی‌شوند.

البته بررسی مجدد پرونده منافقین زندانی قبل از این مقطع نیز سابقه داشته و بدون حکم و نظر امام نیز اینکار صورت می گرفته است . به عنوان مثال در سال ۱۳۶۰ نیز همزمان با شورشهای شهری و ترورهای گسترده منافقین ، شورشی نیز در زندان صورت می گیرد و ۱۲ نفر در این ارتباط تیرباران می شوند. در اینجا مناسب است به توصیه اکید حضرت امام (ره) در آن ایام مبنی بر پرهیز از تندروی در رفتار با زندانیان گروهک های ضد انقلاب اشاره شود . ایشان در سخنرانی خود به مناسبت فاجعه انفجار در حزب جمهوری اسلامی به تاریخ ۹/۴/۱۳۶۰ فرمودند : « من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می‌گویم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی واقع شد، اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای ناخواسته با زندانیانی که الان هستند، ولو این زندانیان از همین گروه‌های فاسد باشند، با خشونت غیر انسانی عمل کنند. با آرامش و با احترام عمل کنند. لکن دادگاهها احکام را با دقت بررسی کنند،و پرونده ها را بررسی کنند ، آنها را بر محکمه‌ها بنشانند و ازشان استفسار کنند . با قاطعیت هرچه باید بکنند، عمل کنند، لکن این طور نباشد که حالا از باب اینکه یک دسته از ما به وسیله همین گروه‌ها از بین رفته، حالا ما در حبس با اشخاصی که محبوس هستند خدای ناخواسته به خلاف موازین اسلام رفتار کنند و من می‌دانم نمی‌کنند، گرچه آنهایی که باید به شما تهمت بزنند، تهمت را می‌زنند. »

اما در سال ۱۳۶۷ ، وضعیت متفاوتی با سال ۱۳۶۰ وجود داشت ؛ در سال ۶۰ سازمان منافقین اگر چه از حمایت های سیاسی و تبلیغاتی بیگانه بهره می برد اما به هر حال یک گروه ضد انقلاب داخلی به شمار می آمد که دست به عملیات تروریستی و انفجاری در داخل می زد و البته با عوامل این عملیات نیز برخورد می شد . ولی در سال ۶۷ این گروه در قالب یک « ارتش متجاوز » ظاهر شد که از پشتیبانی کامل نیروهای نظامی بیگانه برخوردار بود . و با اتکاء به همین پشتیبانی ها توانسته بود راه خود را به داخل خاک ایران باز کند و بخشی از آن را به اشغال خود در آورند . و در کنار آن مسائلی نظیر بروز تحرکات و تنشهائی در زندان با سردمداری عناصر بر سر موضع منافقین ، آغاز فعالیت برخی هواداران منافقین در سطح جامعه و ایجاد حرکت هائی برای برپائی آشوب و شورش در سطح شهرها ، انتشار پیام های مستمر سازمان منافقین از طریق رادیو های متعلق به آنها و ترغیب و تحریک مردم به شورش ، همه بیانگر موج تازه توطئه های این گروهک می باشد . از سوی دیگر آمریکا نیز با حضور پرنگ نظامی در خلیج فارس و هدف قرار دادن یک هواپیمای مسافربری و حمله به ناوچه ها و نفت کشهای ایرانی عملاً وارد عرصه جنگ با نظام جمهوری اسلامی شده و طبعاً از نیروهای نظامی معارض نیز حمایت به عمل می آورد . در این شرایط حضرت امام (ره) به منظور خنثی کردن توطئه و تحرکی که در حال شکل گیری بود ، ضمن سفارشهای لازم به منظور تشخیص صحیح «برسر موضع نفاق بودن » دستور برخورد با عوامل داخلی این توطئه را صادر می فرمایند.( ر.ک : پاسداشت حقیقت، مسعود رضایی، و عباس سلیمی نمین، تهران:دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، ۱۳۸۱ )

در ادامه به گوشه هائی از جنایات گروهک تروریستی منافقین اشاره می شود :
سازمان تروریستی منافقینی گروهی است که از سال ۶۱ تا ۶۷، ۱۵ هزار بیگناه را در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها ترور می‌کردند. منافقین کسانی بودند که در سال ۵۸ و ۵۹ جنگ‌های تجزیه طلبانه‌ای را در کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا و دیگر شهرها به راه انداختند و اینها همان کسانی بودند که در ماه رمضان یکی از سال‌های اوایل دهه ۶۰ با حمله به خانه یک فرد بسیجی که تنها جرمش حزب اللهی بودن و حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بود، سر سفره افطار، سر فرزندانش را با تیغ موکت‌بری بریدند. یک بار در عروسی فرزند یکی از فئودال‌های وابسته به منافقین، تعدادی از جهادگران انقلاب که عموماً از دانشجویان مسلمان و انقلابی بودند را در مقابل عروس و داماد، به جای گوسفند سر بریدند.

منافقین ضمن جاسوسی برای صدام در جنگ تحمیلی و نیز برخی دیگر از جنایت‌های ددمنشانه آنها از جمله به گلوله بستن مجروحان در بیمارستان‌ها و نیز به شهادت رساندن ۷۲ تن از بهترین نیروهای انقلاب ، از سال ۶۰ و ۶۱ تا آخر جنگ در خیابان‌ها می‌گشتند و هر دختر و پسر حزب‌اللهی را بدون اینکه حتی بدانند این شخص کیست به مسلسل می‌بستند و حتی در مغازه‌هایی که عکس امام(ره) بر روی دیوار آن نصب بود، نارنجک می‌انداختند.

شکنجه‌هایی که منافقین بر روی نیروهای انقلابی و حزب اللهی انجام می‌دادند، روی ساواک را نیز سفید کرد.
منبع

ماراتن اعتدالیون‌ برای‌ راه‌اندازی‌ سایت +تصاویر

در حالی که کمتر از یک ماه از آغاز به کار دولت مردان کابینه حجت الاسلام حسن روحانی می گذرد در روزهای گذشته شاهد راه اندازی ده ها سایت خبری خلق الساعه به نام های مختلفی در حمایت و تمجید از شخصیت های حاضر در دولت یازدهم و جریان کارگزاران هستیم.

سایت های خبری مذکور در تمامی مطالب خود به حمایت از عناصر اصلاح طلب همسو با جریان اعتدال و کارگزاران می پردازند که نگاهی گذرا به صفحه نخست این سایت ها موید این امر می باشد.

حال ضمن احترام به گردانندگان این رسانه ها، این سوال پیش می آید که راه اندازی ده ها سایت خبری همسو و همفکر آنهم در کمتر از 25 روز توسط چه فرد یا افرادی در حال مدیریت شدن می باشد و آیا این روند تشکیل سایت های اعتدالگرا طبیعی و منطقی به نظر می رسد؟ این در حالی است که در 8 سال گذشته شاید بتوان تعداد رسانه های اصولگرا(چه موافق و چه مخالف دولت را) کمتر از 30 سایت خبری برخط دانست .
اخبار رسیده حکایت از حضور موثر یک مجرم امنیتیِ عضو گروه رسانه ای مهدی هاشمی که سابقه پیمانکاری در متروی تهران را نیز داشته است در تیم رسانه ای دولت یازدهم دارد که در آینده نزدیک بیشتر به آن خواهیم پرداخت.

تصاویر تعدادی از سایت های خبری فوق الذکر در ادامه می آید:






























منبع

ربودن دختران مدرسه ای و اجبار آنها به تماشای تجاوز به پسران و دختران!

download دیکتاتور لیبی
دیلی میل نوشت: براساس کنابی که به تازگی منتشر شده، سرهنگ قذافی دستور ربایش دختربچه های مدرسه ای و نگهداری از آنها به عنوان برده های جنسی را داده بود.
به گزارش جمهوریت  دختری به نام ثریا در 15 سالگی ربوده شده و به مدت 5 سال در زیرزمین دژ قذافی بیرون از طرابلس نگهداری شد.
او می گوید که روزانه با خشونت تمام مورد تجاوز، ضرب وشتم قرار گرفته و شاهد آزار جنسی دختران و پسران دیگر هم بوده است.
داستان ربایش او و دیگر افرادی که توسط قذافی مورد تجاوز قرار گرفتند در کتابی تحت عنوان "حرم قذافی: داستان یک زن جوان و سو استفاده از قدرت در لیبی" منتشر شده است.
ثریا در سال 2004 در شهر ساحلی سرت موفق به اهدا دسته گلی به قذافی شد.
پس از اهدای این گل ها، قذافی که هشت فرزند داشت، دستی به سر ثریا کشید.
ثریا می گوید: این علامتی به دستیارانش بود مبنی بر آنکه مرا می خواست.
روز بعد، ثریا  به دژ قذافی در نزدیک طرابلس احضار شد و پس از حضور در باب العزیزبه مجبور به برهنه شدن، شد.
ثریا می گوید: قذافی لحت مادرزاد بر روی تحت دراز کشیده بود و سعی در تجاوز به من داشت. زمانیکه با او مجادله کردم مرا برای تنبیه به دست رئیس حرمسرای خود سپرد. او دست مرا گرفت و مرا بر روی صندلی نشاند .
وی می افزاید: جرات نگاه کردن در چمشانش را نداشتم. رئیس حرمسرا به من گفت: نترس من پدر، برادر و معشوقه تو هستم. من نقش تمامی این افراد را برای تو ایفا خواهم کرد. تو باید برای همیشه در کنار من بوده و با من زندگی کنی!
به گزارش سرویس بین الملل انتخاب، در بخشی از این کتاب آمده است: ثریا مجبور به تماشای فیلم های مستهجن و تجاوز قذافی به دیگران شد تا قدری آموزش ببیند!
وی ادعا کرده که حتی محافظان پسر و زن توسط قذافی هم از شهوت قذافی در امان نبودند.
ثریا در سال 2009 اجازه خروج از باب العزیزیه و بازگشت به آغوش خانواده اش را دریافت کر.
او می گوید: تنها زمانی احساس راحتی کردم که قذافی کشته شد.
منبع

کوچکترین دشمن اسد، سازنده خمپاره

ه گزارش جمهوریت "حمید خطیب" عکاس خبرگزاری رویترز که وقایع جنگ داخلی سوریه را پوشش تصویری می دهد دو روز قبل تصاویری از کودکی 10 ساله در حلب منتشر کرد که در حال کار در کارگاه ساخت خمپاره بود.

عیسی که صبح به همراه پدرش به این کارگاه می آید بیش از 10 ساعت با مواد منفجره و آهن و دستگاه تراش سر و کار دارد تا مهمات ارتش معارضین را فراهم کند.

 

 

تصاویر عجیب از شکار تمساح توسط پلنگ










پایگاه خبری - تحلیلی تدبیر ۲۴ هم آمد

گروه سياسي: همزمان با روی کار آمدن دولت تدبیر وامید به ریاست جمهوری دکتر روحانی پایگاه خبری تحلیلی تدبیر۲۴ در حمایت از دولت اعتدال آغاز به كار كرد.
پایگاه خبری - تحلیلی تدبیر ۲۴ هم آمد
این سایت که با بخش‌های متفاوت جدید از امروز به جمع رسانه‌های آنلاین کشور پیوسته است در بخشی از معرفی خود آورده است: فارغ از انتخاب جامع ملت فهیم ایران که خواستار مدیریت با تدبیر به جای مدیریت با تجهیز در سطح کلان ملی و در عالی ترین مقام اجرایی کشور شدند، دست اندر کاران پایگاه خبری تحلیلی تدبیر۲۴ نیز بر آن شدند تا اعتدال در رکن چهارم دموکراسی یعنی رسانه و حوزه فضای مجازی را نیز به نمایش بگذارند.

... بر اساس همین شاخصه ها، تدبیر۲۴ در ادامه حرکت عظیم ملت در ۲۴ خرداد ماه پا به عرصه وجود می گذارد تا با فکر و طرحی نو، حوزه رسانه را به سوی مردم که صاحبان اصلی آن هستند راهبری کند. تدبیر۲۴ می خواهد با همراهی و همیاری مخاطبان خود ادامه مسیر دهد و رسانه ای باشد از جنس مردم و برای مردم. این سایت نه به دستور کسی ایجاد شده و نه وامدار هیچ فرد و یا جریانی است.

پایگاه خبری تحلیلی تدبیر۲۴ آمده است که پیوندی باشد میان خواسته های مردمی که همیشه حق دارند بپرسند و دولتی که با امید و اعتدال آمده است تا پاسخگو باشد...امیدواریم در طی طریق این راه رسانه ای نماینده شایسته ای برای مردم و آئینه مناسبی برای پوشش خدمات دولت و سایر نهاد های نظام باشیم. این سایت به نشانی www.tadbir24.ir از امروز در دسترس علاقه مندان و مخاطبان قرار گرفته است.

بهار نیوز

سايت خبري «روحانی نیوز» هم آمد



سايت خبري «روحانی نیوز» هم آمد

گروه سياسي: وب سایت اطلاع رسانی پایگاه اخبار دولت تدبیر و امید در وب فارسی در راستای حمایت از دکتر حسن روحانی افتتاح گردید. اين سايت خبري در نشاني اینترنتی rouhaninews.com قابل دسترسي براي كاربران مي‌باشد.

بهار نیوز

آیا الهام از رجعت احمدی‌نژاد سخن گفت، دست نوشته‌ها چه می گوید؟

*آنان امام خود را اینگونه می‌فهمند ولی احمدی‌نژاد امام را نه در خواب که در بیداری قبول دارد. او امام را در غیبت نیز حاضر و ناظر می‌داند. *صدافسوس که کوته‌اندیشانی که منافع خود را گویی در غیبت امام می‌دانند و نه در ظهور، همه این باورها را به "خرافه" متهم کردند
نکات پرس/ همایش مردمی "تجلیل از خادم ملت" حاشیه‌هایی هم داشت؛ یکی از این حاشیه‌ها را برخی رسانه‌ها علیه دکتر غلامحسین الهام ایجاد کردند. در تیتر خبر این رسانه‌ها آمده بود که الهام در همایش تجلیل از احمدی‌نژاد، سخن از رجعت او با امام زمان به میان آورده است.

غلامحسین الهام، سخنان خود را از روی دست‌نوشته‌ای ایراد کرد که از قبل آماده کرده بود.  نکات پرس به صورت اختصاصی این متن را منتشر می‌کند:


السلام علی حجه المعبود و کلمه المحمود؛ حکومت مهدوی که حکومت عقل کامل است قرین جامعه رشد یافته و کمال‌پذیر است. جامعه‌ای که بتواند از کوره‌های تنگ جهل وجود، چشم به حقیقت ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم بدوزد، و از همه جلوه های اغواگر علم‌نما، بگذرد. یافتن امام، حرکت به سوی امام، عشق به او و جان بر قدمش نهادن، جز از مسیر معرفت و کمال عقل نمی گذرد. لذاست که با ظهور او عقل‌ها کامل می‌گردند. و اندیشه‌ها بارور می‌شود. و توحید که فطرت پاک انسان‌هاست، به تجلی می‌نشیند و عدالت به بار می‌آورد. عقلانیت در حکومت جز با باور مهدویت معنایی ندارد...

امروز سوم تیرماه است و با تقارن معنادار تاریخی با نیمه شعبان و میلاد مسعود امام عصر، معنا و مفهومی نمادین یافته یافته است.

سوم تیر ۸۴، حادثه ای روی داد و دولتی "احمدی" بر سر کار آمد تا "امید مهدوی" را بر دلها بنشاند. باور خفته انقلاب اسلامی را که خود وسیله بود به سوی قله نور و معدن حکمت و صاحب اصلی ولایت و صاحب الامر، بار دگر احیا کند. و در راه ماندگان را که اصالت ها را فراموش کرده بودند، به سوی این حقیقت تام تلنگری بزند. و البته این ندا را خواست جهانی کند و "امام" را نقطه وحدت کند... در مجامع جهانی و میان امواج مخرب برادر کشی که شیاطین به دست مسلمین بر پا کردند، با ابتکار و خلاقیتی برآمده از عشق به امام و صرفنظر از عقاید و مذاهب، "امام" را تنها نقطه وحدت و کانون انسجام امت اسلامی قرار دهد... و نور آن در دل ستم‌زدگان و به ستوه آمدن از نظام ظالمانه عالم در همه نقاط جهان بدرخشد و همه به جستجوی امام و یافتن آن مهر رحمانی و عدالت آسمانی بپردازند.

صدافسوس که کوته اندیشانی که منافع خود را گویی در غیبت امام می دانند و نه در ظهور، همه این باورها را به "خرافه" متهم کردند و وعده دولت عقل، "خرافه" نام گرفت و دولت "احمدی" متهم به عقل گریزی شد! و "عدالت" مهمترین نشان عقل گریزی دولت شد!...

آنان که همه فهمشان از امام، کاسه آبی است که پیش او نهند و گویی خود را ولی‌نعمت او می دانند، حدود باور خود و ذهن تار و دل تنگ خود را معیار ارزیابی احمدی نژاد قرار دادند. و تلاش های داخلی و جهانی احمدی نژاد را در ترویج گفتمان مهدویت و فرهنگ انتظار و امید، به نهادن یک ظرف یک ظرف خالی در پیشخوان دولت توصیف کردند! عجب از این گفتار نیست چراکه از کوزه همان برون تراود که دراوست. آنان حد باور خود را از امام توصیف کردند.

آنان امام خود را اینگونه می فهمند ولی احمدی نژاد امام را نه در خواب که در بیداری قبول دارد. او امام را در غیبت نیز حاضر و ناظر می داند. امام را کسی می داند که عالم بسته به وجود اوست و رمز خلقت و هستی است...

ولی اگر نه نجوا که فریاد رسای احمدی نژاد را و زبان حال و قال او را در ارتباط با امام زمان تکرار کنیم چیزی جز این جملات نخواهد بود: خداوندا تا زنده ام مرا بر موالات و دوستی و دین شما ثابت بدارد و به طاعت شما موفق کند و شفاعت شما را روزی من سازد. و مرا از دوستان خوب شما که پیرو چیزی هستند که شما به سوی آن دعوت نموده اید قرار دهد و مرا از کسانی قرار دهد که آثار شما را پی می گیرند و راه شما را می پویند و به راهنمایی شما راه می یابند و در زمره شما محشور می شوند و در رجعت شما به دنیا بازمی گردند و در دولت شما به قدرت و حکومت می رسند و در زمان عافیت شما شرافت می یابند و در ایام حکومت شما قوت می یابند و فردای روزگار، چشمشان به دیدن شما روشن می گردد. پدر و مادر و جان و خانواده و عالم فدای شما باد.

فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَدا مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُمْ وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُمْ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُمْ وَ يَكِرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَدا بِرُوءْيَتِكُمْ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي
نکات پرس

وجود 2500 فرقه نوظهور انحرافی در كشور


وجود 2500 فرقه نوظهور در كشور گزارش شده است / برخی از این فرقه ها در خوابگاه ها و دانشگاه ها و در بین جوانان رشد نسبی داشته و نمادهای شیطان پرستی وگروه های انحرافی در بین دانش آموزان و برخی افراد مشاهده شده است.

سرویس دین و اندیشه بی باک: مقابله با گروه ها و جریان های انحرافی اخلاقی، فرقه ای و دینی وابسته به بیگانه که درصدد خشکاندن ریشه های اعتقادات دینی – مذهبی جامعه به ویژه جوانان بوده اند، از دیگر اقدامات وزارت اطلاعات محسوب می شود.
 
در این خصوص، گروه های بسیاری مورد شناسایی و برخورد قرار گرفته اند و یافته ها نیز نشان می دهند که دشمن سرمایه گذاری وسیعی در این خصوص انجام داده است. این اقدامات با توجه به مطالبه مردم و جامعه در خصوص مقابله با این جریانات موجب رضایتمندی وسیعی در جامعه شده است.

سربازان گمنام امام زمان عج علاوه بر برخورد مستقیم و سخت و اطلاعاتی، با تیم های تروریستی موساد، منافقین، گروه های مخالف نظام، کنترل فعالیت های طالبان و القاعده، شناسایی عوامل ترور دانشمندان هسته ای، زمین گیر کردن پهپاد آمریکایی، کنترل ها وتوان سایبری در فعالیت های اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری، تحرکات مخالفان نظام در داخل وخارج نظام، شناسایی باندهای فساد اقتصادی و .... بخشی از فعالیت خود را به مسائل جنگ نرم و شناسایی گروه های انحرافی، فرقه ای وعقیدتی منحرف اختصاص داده اند که از احساسات جوانان و ساده لوح بودن برخی افراد استفاده می کنند.

گزارش های اطلاعاتی نشان می دهد که در هفته 2 فرقه انحرافی در جهان پیدا می شود و وجود 2500 فرقه نوظهور در كشور گزارش شده است که از شرایط رشد بی اخلاقی، بحران هویت، مصرف زدگی آدم ها، دنیا طلبی وکسب سود و لذت و... سواستفاده می کنند و براین اساس وزارت اطلاعات ضمن برخورد با این فرقه های انحرافی، خواستار تقویت برنامه های اصیل اسلامی و عرفان اسلامی است تا خوراک مورد نظر برای هدایت جوانان راایجاد کنیم و مانع از انحراف جوانان شویم.
 

در نتیجه، برخورد با این 2500 فرقه انحرافی کاری است که به برنامه ریزی، شناخت و پیگیری سربازان گمنام نیازمند است و نشان دهنده زحمت و تلاش بسیار وزارت اطلاعات در این مسیر است.

رهبران این گونه فرقه ها ادعاها و دروغ های مختلفی مطرح می کنند و افراد و پول آنها را جمع می کنند و به دنبال اهداف خاصی هستند و اکثر آنها بدون بنیه علمی و دینی کافی، در تلاش هستند تا جوانان را جلب کرده و کسب وکار و زندگی برای خود درست کنند و حداقل با فروش نمادهایی که عرضه می کنند، کسب و کاری داشته باشند.

برخی از این فرقه ها به شدت خطرناک هستند و خطر اعتیاد، طلاق، افسردگی و خودکشی، بی توجهی به خانواده و کشور، تحریک به کارهای تروریستی، حداقل خسارت هایی است که این فرقه ها دارند.

براین اساس، یکی از کارهای وزارت اطلاعات در سال های اخیر، شناسایی این فرقه های انحرافی، اندیشه اولیه، اهداف، روش کار و جلسات و اثرگذاری بر احساسات پاک جوانان بوده است.

به عبارت دیگر، مردم ایران و خانوارهایی که جوانان آنها در خطر جذب و انحراف از این فرقه ها هستند با ارائه گزارش به وزارت اطلاعات، خواستار برخورد با این فرقه ها شده اند و خوشبختانه پس از برخورد با برخی از این فرقه ها، جوانان به خانواده ها و آغوش اسلام برگشته اند و خطرات احتمالی نیز کاهش یافته و باعث افزایش سطح رضایت مردم و خانواده های ایرانی شده است.
 

یکی از مواردی که پژوهشگران حوزه فرق به آن اذعان دارند، نقش رهبری در فرقه و ادعاهای واهی و دروغینی است که رهبران اینگونه تشکلات به خود منتسب می نمایند.

رهبران فرقه ها معمولا ادعا می كنند كه یا دسترسى به علوم باستانى دارند كه فقط آنها به تنهایى به آن دست یافته اند یا علوم جدیدى دارند كه تنها آنها كشف نموده اند و یا تركیبى از این دو؟ كه بی گمان این وضعیت آنان را براى پیش بردن مأموریتشان براى بشریت آماده كرده است.
 
اینكه آیا این اغواء ها بر اساس دانش باستانى انجام شود یا بر پایه اسرار آوانگارد (پیشتاز) هستى فرقى نمی كند، صرفا قرار است پیروان به درون حوزه یا اجتماع یا دایره نورچشمان رهبر قدم بگذارند. انجام این كار معمولا به معنى پشت سر گذاشتن خانواده و دوستان است.

یکی از عرفانهای کاذب که از دهه 70 به صورت مرموزانه ای در کشور پا گرفت و مدعی درمانگری به صورت متافیزک بوده و هست نیز چنین ادعایی داشته و با جعل اسناد پزشکی و توسل به تعدادی از پزشک نمایان شیاد، لطمات فراوان و غیر قابل جبرانی را به برخی خانواده ها وارد ساخته بگونه ای که حتی موارد بسیاری از طلاق و انتحار در اعضای این فرقه گزارش شده است.

ساختار تشكیلاتى و نحوه كاركرد این فرقه دقیقا شبیه فرقه هاى در هندوستان و آمریكا و كشورهاى دیگرى غربى و شرقى است به این شکل که یك نفر با یك سرى ادعا كه قابل اثبات و یا رد نیست (به قول كارل پوپر فیلسوف اتریشى ابطال ناپذیر است) شروع به كار می كند. این شخص با جاذبه شخصیتى خود مریدانى را به دست می آورد و این مریدان با كوشش خود مریدان دیگرى را جذب می كنند و به این ترتیب یك اجتماع فكرى و یا شبه مذهبى را به وجود می آورند كه با كوشش انسانهاى صادق به تدریج توسعه پیدا می كند. از آن جایى كه مكانیسم تبلیغ و گسترش این جمع ها از طریق محفل ها و باورهاى شخصى پیروان رهبر و مبدع این فكر است، این گسترش و تبلیغ به ظاهر همانند تبلیغ مذهبى و خودجوش عمل می كند. در حالی که یک شیکل معیوب فرقه ای در حال هدایت آن است.

به این فرقه ها معمولا افراد ثروتمند و مشهورى می پیوندند كه به علل مختلف روانى، اجتماعى، فلسفى، مذهبى، سیاسى گرایش پیدا می كنند كه ثروت و شهرت آنها سبب می شود افراد بیشترى به این گروه و یا فرقه بپیوندند.

برخی از این فرقه ها در خوابگاه ها و دانشگاه ها و در بین جوانان رشد نسبی داشته و نمادهای شیطان پرستی وگروه های انحرافی در بین دانش آموزان و برخی افراد مشاهده شده است.

توجه به فرقه‌های عجیب و غریب ؛ ظهور فرقه های انحرافی و توجه به بهایی گری و فرقه ضاله بهائیت، فرقه انحرافی عرفان حلقه، فرقه عرفان كيهانی، فرقه ابرآگاهی، تاکید بر جدایی از همسر، رواج خودکشی وافسردگی و اعتیاد به مصرف مواد مخدر صنعتی و خیلی قوی مانندکراک و هروئین و... بخشی از گزارش هایی است که تاکنون منتشر شده است.
 

عدم حضور رئیس فرقه های انحرافی در مناظره ها نیز ثابت می کند که از بنیه علمی وعرفانی و مذهبی و فقهی و فلسفی واندیشه کافی برخوردار نیستند.

توزیع کتب فرقه ضاله در میدان انقلاب و دربین برخی کتابفروشی ها، در جهت تبلیغ افکار انحرافی این گروه های انحرافی و فرقه ای انجام شده و مقابله با این نوع تفکر، نیازمند کار و تلاش و پیگیری بسیار است.

برخی از گروه های انحرافی به بهانه فعالیت های مذهبی اما در واقع با هدف تضعیف اسلام و نظام اسلامی و ملت ایران و بی اخلاق کردن جوانان وانحراف آنها، برخی فرقه های انحرافی را ترویج می دهند و با کمک برخی برنامه های شبکه های ماهواره ای، کتاب ها، نمادها و اشکال مخصوص آنها، را به جوانان معرفی می کنند.

همچنین به بهانه ایجاد کلیسای خانگی، مجالس شعر و آیین های دراویش، و یا به بهانه جلسات فرقه ضاله بهایی، سعی در گسترش فکر و انحراف بیشتر و جلب جوانان دارند.

فرقه های ضاله که همچون قارچ در حال رشد و گسترش می باشند هر از چند گاهی با یک سبک و نام، از معنویت گرایی مردم بویژه جوانان بیشترین سوء استفاده را می نمایند تا به اهداف پشت پرده و شوم خود برسند.

این فرقه ها که با سوء استفاده از صلح جویی و محبت دوستی انسانها توانسته اند عده ای را فریب دهند و تشکیلاتی مخفی را برای خود ساماندهی کنند و جلسات هفتگی خود را به دور از چشم مسئولین و نخبگان علمی و فرهنگی کشور بی دردسر برگزار کرده و زمینه گمراهی عده ای ساده لوح را به نام عرفان و معنویت فراهم کنند به نام های مختلف در حال گسترش و فعالیت بوده اند که اکثر آنها توسط سربازان گمنام شناسایی شده اند.

هدف اوّل سران فرقه ها، گرفتن روحیه تعصب دینی از مسلمانان و واداشتن آنان به تسامح و تساهل در دینداری است. یکی دیگر از افکار و اندیشه هایی که در این فرقه ترویج می شود بحث عدم نفرت به ظالمین و مغضوبین گذشته است

اعضاء این فرقه ها نباید نسبت به کسانیکه به پیامبران، اهل بیت (ع) و اولیاء الهی ظلم نمودند حساسیت به خرج دهند و از آنان نفرت داشته باشند، زیرا این منافات با روح صلح طلبی و محبت گرای انسانی دارد!

سران این فرقه ها، مانع از ارتباط اعضایشان با نخبگان و عالمان دینی می شوند تا با این کار از روحیه عوامانه اعضای خود کمال سوء استفاده را بنمایند و برای خود مریدانی تو خالی امّا حرف شنو را ساماندهی کنند که به یقین در آینده به عنوان یک نیروی جسمی و کارگر فیزیکی به درد بخور خواهند بود.

آیین ها و نمادهای شیطان پرستی، نیز در سال های اخیر به شکل های مختلف در شب نشینی ها و برخی مراسم ترویج شده و نمادهای شیطان پرستی نیز در بازار کالاها و سرگرمی ها و صنایع دستی دیده شده است. انحرافات جنسی، تشویق به زندگی جوانان به صورت پارتنری بدون ازدواج وعقد و نکاح، رواج بی اخلاقی، کلمات و جملات غیر عرفی و زشت، تشویق به جدایی و طلاق، روابط غیر اخلاقی، مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر در برخی نشست های به اصطلاح آیینی، القای برخی مسائل غیر اخلاقی به بهانه آیین های شرق آسیا، ترویج برخی مطالب انحرافی با عنوان بودا، کنفوسیوس و ....
 

این رفتارها و ترویج بی دینی و بی اخلاقی، به نام دین و آیین و فرقه و مذهب، صورت می گیرد اما در واقع علیه دین و مذهب وخداپرستی و تقویت اخلاق و انسان دوستی است.

برخی گروه ها و افراد نیز از طریق شبکه های تلویزیونی یا جلسات و گروه ها و سفرهای تفریحی تلاش کرده اند که برخلاف آیین اسلام و ادیان دیگر عمل کنند و به نام انجمن پادشاهی ... عده ای از جوانان را به بمب گذاری و ترور دعوت کنند و نام آن را "تندر" گذاشتند تا به خیال خود به نظام جمهوری اسلامی حمله کنند در حالی که رواج آیین‌های انحرافی در بین جوانان به دنبال فراگیر شدن بحران هویت در بین اغلب جوانان رواج آیین‌های انحرافی و اندیشه های منحط و منحرف تنها گوشه ای از پیامدهای بی توجهی به نسل جوان خواهد بود.

فرقه به گروهی از افراد اطلاق می‌شود که نوعی "مذهب جدید" خلق می‌کنند؛ طبق آمارهایی، در 25 سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به سوی‌معنویات و برای جلوگیری از گرایش مردم به سوی ادیان الهی، دو هزار و 500 فرقه جدید ساخته شده که با یک حساب سرانگشتی، یعنی تقریبا هفته‌ای دو فرقه جدید به منصه ظهور رسیده است.

از جمله این فرقه های جدید، فرقه "احمدیه"، فرقه "تبلیغ جماعت"، فرقه "عرفان حلقه"، فرقه "عرفان کیهانی"، فرقه "کابالا"، فرقه "تی سی ام"، فرقه "اکنکار"، گروههای شیطان پرستی و... را می توان نام برد.

ادیان انحرافی در کشورهایی بیشتر رواج دارد که گرایش مذهبی در آنها بیشتر است و انسان آشفته برای توجیه تنهایی و ضعف اعتقادی خود مکتب جدیدی ابداع می کند.

گسترش و جذابیت آیین های نو در میان جوانان

امروز عرفان های وارداتی که اغلب زادگاه آن در کشورهای غربی است با سرعت غیرقابل تصوری به سوی کشور ما در حال نفوذ است.

قهرمانی از جمله دلایل جذابیت این گروه‌ها را وعده و وعیدها، فرار از موقعیت فعلی مثلاً فرار از مشکلات خانوادگی، بمباران محبت از سوی این گروه‌ها، تصور ایجاد رابطه‌ای نزدیک با خدا، احساس بهبود وضع زندگی، تحول فردی و توجه به علاقه فردی و... عنوان می کند.

اما از آنجا که بحث ادیان‌نوظهور در دانشگاه‌ها و بین دانشجویان به عنوان قشر فرهیخته و تأثیرگذار جامعه تهدیدی بسیار خطرناک‌و جدی‌محسوب می شود، لذا توجه و اقدام جدی تری را نیز می طلبد.

ایران دومین کشور جوان دنیاست و جوانان در این کشور بسیار تاثیرگذارند، این فرقه ها و جریانهای سکولار به دنبال شکار جوانان و نوجوانان بخصوص در مراکز آموزشی هستند؛ حوزه عمل و مانور مبلغان این جریانها بیشتر از هر گروهی در مراکز آموزشی و میان جوانان و نوجوانان است و حساسیت این امر ایجاب می کند مسئولان فرهنگی بیشتر دقت کرده و آگاهانه برخورد کنند.

تحقیقات ثابت کرده، ادامه فعالیت این گروهها در جامعه ایرانی با خطراتی چون اخذ پول زیاد از افراد، کسب پول های بادآورده کلان، تخریب قدرت کار و شغل در اعضا، ترویج بی بند و باری، احساس ترس یا گناه، از میان بردن احساس مسئولیت، هدایت کردن افراد به زندگی پرحیله، بی رحمانه و جنایتکارانه، فاصله گرفتن از ادیان الهی با توجیه تفسیر آزاد متون دینی، اشاعه مناسک و اعمال خالی از معنا و مفهوم، ایجاد تفرقه، شاخه شاخه کردن و برهم زدن وحدت، شبهه افکنی در مبانی اعتقادی، القای آرا و طرح های خود، ایجاد بلوا و جنجال تبلیغاتی و رسانه ای و دور شدن از عمق و ژرفای دین همراه است.

در طول تاریخ و در دورانهای گذشته هیچ اثری از شیطان پرستی وجود نداشته و تنها نوعی بیزینس تلقی می شوند، برای مثال آیین شیطان پرستی خود برنامه ای است که در قرن بیستم تنها برای کسب درآمد ایجاد شده است.

نمادگرایی و نماد پرستی در میان فرقه های انحرافی

ارزشهای مذهبی ممکن است بصورت یک صلیب، ستاره، مجسمه، تخته سنگ، حیوان، درخت یا هر چیزی که جامعه به عنوان یک چیز مقدس برمی گزیند به گونه ای نمادین بازنمود شوند.

این نماد مقدس به صورت کانون مراسم دسته جمعی از عشای ربانی گرفته تا رقصها و جشنها در می آید و در جهت وحدت بخشیدن مومنان در قالب یک اجتماع واحد اخلاقی عمل می کند.

نمادهای مذهبی فی النفسه بسیار اهمیت دارند و به صورت جایگاهها، بناها، مزارها و بناهای یادبود، یادگارها، کتب و نوشته ها واژه ها و بازنمودهای انتزاعی چون صلیب و هلال تقدس می یابند.

این نمادها برای دوستدارانشان معنا دارند و بر ارزشها و باورداشتهای بنیادین جامعه دلالت دارند، یک چنین نمادهای مذهبی چه جایگاه باشند مثل کعبه و بیت المقدس و چه نوشته های مقدس قرآن مجید و انجیل، غالبا برانگیزاننده فعالیتهای مهم اجتماعی و سیاسی اند.
بی باک

استشمام بوی حوادث آخر‌الزمانی از سوریه

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفت: شاید بحران اخیر در سوریه یک واقعه‌ای باشد که نزدیکی ظهور حضرتش را به ما بشارت می‌دهد و ما باید خودمان را آماده کنیم.

به گزارش بی باک به نقل از خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان شب گذشته در جشن نیمه شعبان مسجد ولیعصر این شهر با اشاره به این آیه قرآن کریم که ما زمین و آسمان را جز بر مبنای حق نیافریدیم، اظهار داشت: این هستی با این عظمت برای انسان آفریده شده است و همه ما باید این معنای قرآنی را درک کنیم که هدف آفرینش از آفریدن همه این‌ها برای این است که انسان به لقاءالله و خداوند خود برسد و همه هستی آفریده شده تا در خدمت انسان باشد و انسان نیز جز به لقاءالله چیز دیگری نبیند.
وی افزود: خداوند در سوره انبیا آیه 10 تا 11 مهندسی عالم را تبیین می‌کند و می‌فرماید ما برای این جهان یک مهندسی و یک آغاز و انجامی قرار دادیم و زمین و آسمان را بیهوده نیافریدیم که عده‌ای ستمکار و ظالم حاکمیت خود را بر جهان اعمال کنند و به وسیله حق چنان بر باطل می‌کوبیم که باطل نابود شود که این مهندسی خلقت و جهان بشریت است.

حسینیان تصریح کرد: زمین و آسمان برای انسان و انسان برای خدا آفریده شده و آنچه مانع رسیدن انسان به خدا ‌شود، توسط مهندسی خداوند به زیر کشیده می‌شود و مانع رسیدن انسان به خداوند را با اصل آزمایش‌ از سر راه بر می‌دارد و چنان که می‌فرماید خداوند این قدرت، ایام‌‌، توانایی‌ها و ... را بین شما می‌چرخاند تا شما را بیازماید تا مومنان از غیر‌مومنان مشخص و متمایز شوند.

وی خاطرنشان کرد: این طور نیست که ما با ادعای ایمان مورد قبول واقع شویم و با پیروزی حق ما ابراز ایمان کنیم چنان که امام علی (ع) در علت شکست انبیا در نهج‌البلاغه می‌فرمایند اگر انبیا همواره پیروزی به دست می‌آوردند مردم برای تأمین دنیای خود هم که بود به انبیاء ایمان می‌آوردند پس با شکست و پیروزی همراه است اما به سوی پیروزی نهایی جهان در حرکت است.

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی عنوان کرد: مسئله مهدویت چنان برای برخی از غربی‌ها جلوه‌گر است که بسیاری از مسیحیان که به تشیع گرویده‌اند به خاطر اعتقاد به مهدویت است چنان که یک فیلسوف فرانسوی شیعه شد و در کتابی که درباره شیعه شدن خود نوشته است این مسئله را متذکر می‌شود که به خاطر اعتقاد تشیع به مهدویت و اینکه انسانی برای برقراری عدالت و در نهایت جهان برای حاکمیت عدل ظهور می‌کند و همین موجب ایمان آوردن من به تشیع شد.

وی ابراز داشت: چاوز مسیحی غیرمسلمان بعد از سخن خود گفت به امید روزی که مسیح در رکاب مهدی ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد کند این اعتقاد به مهدویت موجب امید و آرامش تشیع شده است اگر تشیع با تمام تهدیدها امروز پر توان‌تر از هر زمان دیگر در جهان در حال درخشیدن است علتش همین امید به آینده جهان است که آینده در دستان حق‌مداران است، از دیدگاه روایات و متون دینی ما منتظریم‌، منتظر باید در عمل خود را آماده کند و هم از لحاظ ایمان و هم از لحاظ تقوا، نیرو و امکانات پیوسته خود را مجهز کند.

حسینیان اظهار داشت: ظهور حضرت یقینی است اما آماده‌سازی ظهورش بسته به رفتار و اعمال ما مردم ایران دارد در کتاب‌های سنی‌ و شیعه پیامبر این مژده داده شده است، مردمی از مشرق که در زبان راویان به معنای ایران است‌، ظهور می‌کنند و قدرت و حکومت مهدی را آماده می‌سازند به همین دلیل به مردم ایران  آماده‌سازان حکومت حضرت مهدی (عج) گفته‌اند.

وی افزود: امام خمینی (ره) در مورد انقلاب مهدی(عج) این پیش‌بینی را دارند و فرمودند مسئولان جمهوری اسلامی باید بدانند که این انقلاب مقدمه حکومت واحد جهانی حضرت حجت است و باید بدانند که مشکلات اقتصادی نباید آن‌ها را از این اهداف عالی باز دارد، امام در همین پیش گویی‌ها فرمودند «به زودی پرچم اسلام در شرق و غرب عالم به اهتزاز در می‌آید» و مردم به امام اعتقاد داشته باشید که آنچه گفته است، اتفاق افتاده است.

رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفت: این انقلاب اسلامی طبق روایات که از پیامبر و ائمه به ما رسیده است مقدمه ظهور حضرت حجت است چنان که امام صادق می‌فرمایند وقتی که صاحبان رعایات صبح پرچم‌های زرد در دمشق با ضد شیعیان درگیر می‌شوند و نیر‌و‌های ایرانی به آن‌ها می‌پیوندند این مقدمه و علامتی است از ظهور آن حضرت و ما می‌بینیم صاحبان پرچم زرد یعنی حزب‌الله لبنان با گروه‌های ضد شیعی در دمشق درگیر هستند. شاید این یک واقعه‌ای باشد که نزدیکی ظهور حضرتش را به ما بشارت می‌دهد و ما باید خودمان را آماده کنیم.

حسینیان بیان داشت: خواهران ما باید با درستی و پاک‌ دامنی تربیت کننده نسلی باشید که سربازان امام زمان را ایجاد و تشکیل می‌دهند برادران نیز باید چنان رفتار کنید و امیدوار باشید و خود را بسازید و در خط ولایت باشید که هر آنی که خبر آمد که مهدی فاطمه ظهور کرده بدون وابستگی به دنیا و ارزش‌های پوچ خودمان را آماده جنگیدن در رکابش قرار بدهیم.
بی باک

علمای اسلام آيه «وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...» را نصب‌العین قرار دهند


آيت‌الله العظمی صافی گلپایگانی:
علمای اسلام آيه «وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...» را نصب‌العین قرار دهند

گروه سياسی: بار ديگر بياييد همه علمای اسلام، مسلمانان را به وحدت و يكپارچگی دعوت نموده و اين آيه شريفه را نصب‌العين خود قرار دهيد كه «وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...»؛ بياييد به دنيا نشان دهيم كه اسلام عزيز، دين رحمت و رأفت و مهربانی است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) شعبه قم، آيت‌الله العظمی لطف‌الله صافی گلپايگانی از مراجع عظام تقليد در پيامی به‌مناسبت كشتار شيعيان در مصر با اشاره به آيه شريفه: «وَ مَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُؤْمِنُوا بِاللهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» آورده است: علمای محترم ازهر شريف؛ السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

با كمال تأسف و تأثر اطلاع پيدا كرديم كه دكتر شيخ محمدحسن شحاته به دست گروهی گمراه و جاهل به فجيع‌ترين و وحشی‌ترين وضع ممكن به شهادت رسيده و خون پاكش را بر زمين ريخته و متأسفانه به بدن مطهر او هم جسارت‌ها نمودند و چهره رحمت دين حنيف را در دنيا به خشن‌ترين چهره ـ كه خلاف شئونات انسانی و اسلامی بود ـ نشان دادند.

در بخش ديگری از اين بيانيه آمده است: شايد بتوان گفت از اين گروه جاهل و سفاك اين كار خلاف اسلامی و انسانی بعيد نباشد، چون اين گروه نه تنها در مصر دست به اين اعمال ننگين می‌زنند بلكه در ساير كشورهای اسلامی هم امنیّت و آرامش را از مسلمانان گرفته و روزگار را بر آنها سياه نموده و به تباهی كشانده‌اند، ولی تعجب از اين است كه در كشوری كه دانشگاه بزرگ «الأزهر» وجود دارد و قرن‌ها افتخارش اين بوده كه معارف بلند اسلامی و اخلاق حميده پيامبر عاليقدر اسلام(ص) را به جهانيان ارائه دهد، امروز شاهد آن هستيم كه اين جنايات در اين كشور اتفاق افتاده است!

وی در ادامه تصريح كرده است: ازهر شريف بايد به وظيفه اصلی خود بيشتر عمل كند البته از شما به واسطه محكوم‌ نمودن اين جنايت ضد بشری تشكر می‌كنيم ولی اين كافی نيست. شما علمای بزرگ ازهر در مقابل اسلام عزيز مسئول هستيد و مسئوليت امروز شما بيشتر از سابق است؛ آيا نمی‌بينيد هر روز علمای وهابی چه فتاوای خلاف شرعی می‌دهند و مسلمانان را به ريختن خون مسلمانان تحريك می‌كنند؟! آيا احتمال نمی‌دهيد كه اينها توطئه دشمنان اسلام است كه در كشورهای خود، همه در آسايش و امنيت باشند ولی مسلمانان را در كشورهای اسلامی به جان هم انداخته‌اند؟! آيا شما تصوير قتل كودكان بی‌گناه و زنان بی‌پناه و مردان مظلوم را نمی‌بينيد كه با فجيع‌ترين وضع ممكن كشته می‌شوند و تصوير آن را هم به جهانيان نشان می‌دهند؟! بياييد و برای خداوند قيام كنيد و از توان و قدرت معنوی و مذهبی خود كمال استفاده را برده و اقدام فوری نماييد كه فردا ديگر دير است.

اين مرجع تقليد افزوده است: بار ديگر بياييد همه علمای اسلام، مسلمانان را به وحدت و يكپارچگی دعوت نموده و اين آيه شريفه را نصب‌العين خود قرار دهيد كه «وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...»؛ بياييد به دنيا نشان دهيم كه اسلام عزيز، دين رحمت و رأفت و مهربانی است؛ دينی است كه عزّت و سرفرازی را برای بشریّت می‌خواهد. بياييد به دنيا اعلام كنيم كه قانون اساسی ما قرآن كريم است و ما به اين كتاب آسمانی معتقديم و دوست داريم پيام‌های بزرگ سعادت‌آفرين آن را به جهانيان اعلام كنيم. شما امروز از سران كشورهای اسلامی بخواهيد كه دست از اختلاف و نفاق بردارند و همه و همه در برابر قرآن كريم سر تسليم فرود آورند.

در خاتمه اين پيام بيان شده است: اينجانب با دلی پُر از آه و ناله از وضعيت اسف‌بار امروز مسلمانان به پيشگاه قادر متعال شكوه دارم و از خداوند متعال می‌خواهم كه عزّت ديرينه مسلمانان را به آنها برگرداند و دشمنان اسلام را خوار و مخذول نمايد.

ایکنا

پاسخ خسروپناه به جديدترين دعاوی سروش در باب وحی

گروه انديشه: عبدالحسين خسروپناه طی يادداشتی با عنوان «قرآن كريم؛ تنزيل ربوبی» به بررسی و نقد آخرين نوشته عبدالكريم سروش در باب وحی با عنوان «محمد؛ راوی رؤياهای رسولانه» پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، حجت‌الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسروپناه در پاسخ به درخواست ايكنا، طی يادداشتی با عنوان «قرآن كريم؛ تنزيل ربوبی» به بررسی و نقد آخرين نوشته عبدالكريم سروش در باب وحی با عنوان «محمد؛ راوی رؤياهای رسولانه» پرداخته است كه متن آن در ادامه می‌آيد:

بسم الله الرحمن الرحيم

درآمد سخن

اول: يك گلايه و تشكر: لازم می‌دانم در آغاز سخن از دكتر سروش يك تشكر و يك گلايه كنم؛ گلايه‌ام از اين بابت است‌كه طرح اين گونه مباحث علمی و تخصصی كه فضای آكادميك را می‌طلبد كه حتی به اعتقاد بسياری از دوستان وی، در فضای عمومی كشور مناسب به نظر نمی‌رسد. كشور ايران در وضعيت ويژه‌ اقتصادی و سياسی به سر می‌برد؛ وضعيتی كه به شدت به آرامش و اميد و اعتدال و تدبير و مشاركت نياز است. حال كه حماسه سياسی اتفاق افتاده و وعده اميد و تدبير و اعتدال از سروش روحانی، به گوش رسيده است؛ خوب است كه همه متدينان و دلسوزان ايران اسلامی، به ياری هم شتافته و فضای اميد و مشاركت كشور را به يأس و تفرقه تبديل نكنند و دولت را با همدلی ياری كنند. نگارنده نيز از باب دفاع از حريم وحی و پاسخ به درخواست جمعی از دوست‌داران دانش، ناچارم برای اثبات اين مطلب كه قرآن كريم، تنزيل الهی است، با ايشان گفت‌وگويی علمی داشته باشم و اما سپاسگزارم كه باب گفت‌وگو درباره «وحی» را دوباره باز كرده و باعث شده با شرح و بسط وحی‌شناسی، زوايای جديدی از آن، به روی اهل معرفت گشوده شود. البته همانگونه كه گفتم، ای كاش اين گفت‌وگوها در محفل‌های علمی و تخصصی، صورت می‌گرفت. تبيين و تحليل و نقد مقاله «محمّد(ص): راوی روياهای رسولانه» نيز برای شركت اين كمترين در چنين معرفت‌زايی است. اميد آنكه، به دور از هرگونه سياست‌زدگی و اخلاق‌گريزی، اينگونه مشاركت علمی، بر معرفت و ايمان همه مؤمنان بيافزايد.

دوم: تطوركلام جديد: اصطلاح «كلام جديد»، در محافل دين‌پژوهی اسلامی، نخستين بار توسط سيداحمدخان هندی به كار رفت. وی در يكی از سخنرانی‌های خود در حدود سال 1286ق می¬گويد: «امروز ما به علم كلام جديدی نياز داريم كه به ياری آن بتوانيم يا بطلان تعاليم جديد را اثبات كنيم يا نشان دهيم كه اين تعاليم منطبق بر مراتب ايمان اسلامی است.» پس از او، عنوان علم كلام جديد در كتاب دانشمند هندی شبلی نَعمانی(1274-1332ق) مطرح گرديد و توسط سيدمحمدتقی فخرداعی گيلانی ترجمه شد. استاد شهيد مرتضی مطهری (1298-1358ش)، نخستين كسی است كه از چيستی و ضرورت كلام جديد در ايران سخن گفت. انديشمندان معاصر عرب، همچون آركون، جابری و ابوزيد نيز به اين وادی راه يافته و با دغدغه حل تعارض سنت و تجدد، پروژه‌های مختلفی ارايه كردند.

دكترعبدالكريم سروش، يكی از پژوهشگران معاصر ايرانی است‌كه اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، گفتمانی در اين باب گشود و مباحث كلام جديد پروتستانی را بومی‌سازی كرد. وی با نگاشتن قبض و بسط تئوريك شريعت، از نسبيت معرفت اسلامی سخن راند و با انتشار صراط‌های مستقيم، حقانيت انحصاری اسلام را نفی و از حقانيت پلورالی دفاع كرد. بسط تجربه نبوی، اثر مهم ديگرش است كه به طور موقت، معرفت دينی را رها ساخت و به سراغ دين و وحی الهی رفت و آن را حاصل بسط تجربه نبوی دانست. حقيقت وحی را محصول حالات روانی و امور اجتماعی و تلاش بشری پيامبر(ص) و نيز عنايت الهی شمرد. اين نگرش، او را وادار كرد تا تفسير خاصی از خاتميت پيامبری ارايه كند. ذاتی و عرضی دين، معياری بود تا محتوای جهان‌شمول قرآن از محتوای منطقه‌ای و موقتی آن - به زعم وی - جدا گردد. وی با تأثيرپذيری از نومعتزليان به ويژه نصرحامد ابوزيد و الهيات پروتستان، نگرش ديگری به قرآن و وحی الهی پيدا كرد و پيامبر را همچون زنبوری دانست كه از شَهد گُل برگرفته و پس از تغيير و تحول به عسل تبديل كرده است؛ نه همچون طوطی كه تنها به نقل گفتار ديگران بسنده كند.

تبيين رؤيای رسولانه

اينك سروش از تفسير وحی به تجربه نبوی می‌گذرد و وحی قرآنی را خواب نامه و پيامبر(ص) را راوی رؤيای رسولانه می‌شمارد. خلاصه نخستين نگاشته وی با عنوان: «محمّد(ص): راوی روياهای رسولانه» به شرح ذيل است:

1- زبان قرآن، انسانی و بشری است: «قرآن مستقيماً و بی‌واسطه، تأليف و تجربه و جوشش و رويش جان محمّد(ص) و زبان و بيان اوست، محمّدی كه تاريخی است و در صراط تكامل است و پابه‌پای زمان پيامبرتر می‌شود.» «حتی در مقام تكوّن هم، احوال شخصی و صور ذهنی و حوادث محيطی و وضع جغرافيايی و زيست‌- قبائلی پيامبر، صورت‌بخش تجارب او بوده‌اند.»«خدا سخن نگفت و كتاب ننوشت، بل انسانی تاريخی به جای او سخن گفت و كتاب نوشت و سخنش، همان سخن او بود.»

2- محمّد(ص) راوی است و مخاطب و مخبر نيست: «چنان نيست‌كه محمد(ص)، مخاطب آواهايی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند، بل محمّد(ص) روايتگر تجارب و ناظر مناظری است كه خود ديده است و فرقی است عظيم ميان ناظر راوی و مخاطب خبر. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا يكی است.» «به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو كه رستاخيزی هست و ميزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلايق و نشر كتب، بل وی بنفسه و بعينه، ناظر و راوی آن مناظر بوده است.» پس الله گوينده قرآن و محمّد(ص) شنونده آن نيست؛ بل محمّد(ص) ناظر و راوی رؤياهای رسولانه باذن الله است. پس تمام آنچه در قرآن آمده از زندگی پيامبران و اقوام تا نزول فرشتگان در شب قدر و حوادث قيامت و معراج نبی، جملگی روايت رؤياها و رؤيت‌های نبوی است. سروش پس از نقل آيات 112-120 سوره مائده كه بيان گفت‌وگوی حواريون با عيسی بن مريم است و آيات 74-68 سوره زمر كه توصيف زمينه‌ها و مواقف قيامت است، می‌نويسد: «گويی، گوينده‌ای به نام خدا پاك از صحنه غايب است و پيامبر، خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست.»

3- نظاره‌ها در رؤيای نبی رخ می‌دهد: گرچه تعبير مكاشفه و مثال و خيال منفصل و متّصل و اقليم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملكوت نيز به كار رفته است؛ لكن گزينش واژۀ رؤيا به دلايلی مناسب‌تر است: اول اينكه از ابهامات دست‌وپاگير مفاهيم كهن و متافيزيك رهاست، دوم آنكه حقيقت تجربۀ پيامبرانۀ محمّد(ص) را آشكارتر می‌نمايد و سوم، هر انسانی، رؤيا را آزموده است. چهارم: خروجی از دايره سنّت هم صورت نبسته است.

4- پديدارشناسی قرآن: هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی رؤيا (خيال و مثال) مقصود اين مقال نيست؛ بل پديدارشناسی آن و بيان ويژگی‌های روايت رؤياها مراد است. پس زبان قرآن، زبانِ بيداری نيست، بلكه زبانِ خواب و رمزآلود است و البته زبانی عرفی و بشری است. زبانِ قرآن را معادل زبانِ بيداری گرفتن، خطايی مهلك و عظيم و مغالطۀ خواب‌گزارانه است. آتش و خورشيد و ستارگان در قرآن، آتش و خورشيد و ستارگان رؤياست، نه خورشيد و ستارگان واقعی و همچنين در زبان رؤيا، مَجاز و كنايه راه ندارد، يعنی الفاظ بر غير معانی حقيقی‌شان حمل نمی‌شوند و البته كتاب لغت برای فهميدنشان كارساز نيست؛ بايد از شيوۀ خواب‌گزاری بهره جست.

5- تعبير نه تفسير: «رفتن از تفسير به تعبير، مستلزم يك شيفت پارادايمی و يك تغيير الگوی بنيادی است.»

تحليل رؤيای رسولانه

ديدگاه رؤيای رسولانه، همچون ديدگاه تجربه نبوی بر مبانی و روش‌شناسی و لوازم خاصی استوار است كه پيش از پرداختن به نقد اين ديدگاه، به تحليل(بيان مبانی و لوازم) آن، به شرح ذيل اشاره می‌شود:

اول: مبانی وحی‌شناسی: سروش در بسط تجربه نبوی و طوطی و زنبور، وحی را هم‌سنخ تجربه دينی و شعر شاعران و شهود عارفان دانسته و با استعانت از تمثيل به شاعران، مقصود خويش را بيان كرده است. وی در رؤيای رسولانه، وحی‌شناسی را پديدارشناسانه دنبال می‌كند؛ لكن پديدارشناسی وحی در اين مقال، مبتنی بر هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی وحی است. وی، وحی‌شناسی خود را بدون تنقيح و تصريح بر مبانی زبان‌شناختی، معرفت‌شناختی، هرمنوتيكی و دين‌شناختی مبتنی كرده است. سروش در نوشته طوطی و زنبور، زبان وحی و مفهوم‌شناسی قرآن را معنادار دانسته، ولی آن را از سنخ زبان شناختاری نمی‌داند. او بر اين باور است‌كه مقصود قرآن از مفردات قرآنی و پديده‌های طبيعی، مانند: سما و ارض، واقعيت‌های خارجی نيست و تنها گزارشی از اعتقادات مردم عصر پيامبر است و اينك بر اين باور است كه آسمان و زمين قرآنی از سنخ آسمان و زمين رؤيايی است. سروش، زبان گزاره‌ای وحی را سمبليك و دانش پيامبر را به اندازه دانش قومش دانسته و خطاپذير معرفی كرده است. اينكه زبان قرآن، بشری است و محمد(ص) راوی است، نه مخاطب؛ و مشاهده او در رؤيا رخ داده است و اينكه بايد به دنبال تعبير بود نه تفسير؛ اينها، جملگی ادعاهايی است كه بر مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی و زبان‌شناختی معينی استوار است. پس ادعای وحی شاعرانه يا رؤيای رسولانه، مبتنی بر مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی و زبان‌شناختی و پديدارشناختی است كه سروش بايد همه آنها را اثبات كند تا بتواند چنين تفسيری از وحی ارايه نمايد. وحی‌شناسی سروش، مبتنی بر نسبی‌گرايی معرفت‌دينی است و اين مدل از نسبی‌گرايی، برگرفته از هرمنيوتيك فلسفی و غيرشناختاری دانستن زبان وحی و تجربه دينی دانستن وحی قرآنی است.

سروش بر اساس قبض و بسط تئوريك شريعت، نسبی‌گرايی كانت و تفكيك فنومن از نومن به معرفت وحيانی و وحی‌شناسی پرداخته است. وی در مقاله «بشر و بشير» و مقاله «طوطی و زنبور» در خصوص تعارض علم و دين، رأی علم را مقدم دانسته و به خطاپذيری و تأويل‌گرايی دين رو می‌آورد. سروش در مبنای هرمنوتيكی، بر تاريخی بودن متون دينی و فهم دينی تأكيد دارد. اصل تاريخی بودن فهم دينی را می‌توان از كتاب قبض و بسط تئوريك شريعت و اصل تاريخی بودن حقايق دينی را از كتاب بسط تجربه نبوی فهميد. سروش در بحث‌های معرفت‌شناسی دينی از قبض و بسط تئوريك شريعت استفاده كرده و مدعی اين مطلب شده كه همان‌گونه كه فلاسفه و عرفا و مفسران در بسياری از آيات دست به تأويل برده‌اند و هرگاه بين ظاهر آيات و دستاوردهای علوم زمانه، ناسازگاری می‌ديدند به تأويل آيات دست می‌زدند، ما هم با نظريه قبض و بسط می‌خواهيم راه تأويل را باز كنيم و مرتب فهم‌ دينی و معرفت ‌دينی خود را با دستاوردهای بشری در علم و فلسفه مقايسه كنيم و با كمك آنها به تأويل آيات دينی بپردازيم. وی در وحی‌شناسی، علاوه بر تأويل‌گرايی، از مبانی دين‌شناختی از جمله، «تجربه دينی»، «ذاتی و عرضی دين»، «قلمرو حداقلی دين» بهره برده است. همه اين مبانی به اثبات نيازمندند و نقد و نفی آنها، آب را از سرچشمه بر او می‌بندد.

دوم: لوازم رؤيای رسولانه: سروش با اين تفسير خاص از وحی و برگشت آن به رؤيای رسولانه، چه لوازمی را دنبال می‌كند. بهتر است همان گونه كه وی در قبض و بسط تئوريك شريعت به لوازم آن پرداخت و از عصری و نسبی بودن معرفت دينی و نيازمنديش به معرفت‌های بشری سخن گفته؛ اينجا نيز لوازم سخن خود و تفاوت التزامی اين نظر با ديدگاه مشهور را بيان كند. به هر حال، تكليف مؤمنان نسبت به آيات قرآن چيست؟ قرآن، كلام خدا باشد يا كلام بشر، از سنخ شعر شاعرانه باشد يا رؤيای رسولانه، آيا مؤمنان، می‌توانند مراد خدای سبحان را بفهمند و حق دارند كلام قرآنی را حجت و معصومانه بدانند و يا اينكه بايد خطا و اشتباه را بدان نسبت دهند؟ سروش در «بشر و بشير» و «طوطی و زنبور»، به صراحت، خطا و عوامانه بودن را به پيامبر گرامی اسلام نسبت می‌دهد. اگر سروش به خطای كلام نبی و عوامانه بودنش اعتراف می‌كند؛ چگونه برای اثبات ادعای تجربه وحيانی بودن يا رؤيای رسولانه وحی به نمونه‌های قرآنی استناد می‌كند؟ آيا اين عمليات معرفتی، نوعی پارادوكس نيست؟!

نقد رؤيای رسولانه

اول: آشفتگی‌ روش‌شناسانه: مهمترين نقد روش‌شناختی بر وحی‌شناسی سروش اين است‌كه روش يكسانی در مباحث وحی‌شناسی ندارد. وی در گفت‌وگويی با منتقدانش ادعا می‌كند با رويكرد درجه دوم به وحی‌شناسی پرداخته است و در پاسخ به وی در نقد تفسير بطلميوسی از آيه هفت آسمان، می‌گويد: «نگاه درجه دوم به اين مباحث دارم و كاری به صحت و سقم تفسير ندارم و غرض وجود چنين تفسيری در ميان تفاسير است.» ولی از طرف ديگر، با رويكرد درجه اول، به حديث ابن‌عربی كه بين اهل سنت هم مرسله است، تمسك می‌كند. خلاصه سروش مشخص نمی‌كند آيا بازيگرانه به اين مباحث توجه دارد يا تماشاگرانه؟! اگر بازيگرانه به قران شناسی نمی پردازد، پس تفسير ايشان از آيات برای اثبات ديدگاه رؤيای رسولانه، چگونه قابل دفاع است؟

همچنين وی بحث وحی‌شناسی را پديدارشناسانه معرفی می‌كند؛ ولی هم از هرمنيوتيك گادامر ـ كه با روش پديدارشناختی متفاوت است ـ بهره می‌برد و هم به صراحت از خطای در وحی نبوی دم می‌زند؛ در حالی كه پديدارشناس بايد پديده را اپوخه كرده و بين‌الهلالين قرار داده و بدون پيش‌فرض، آن را آنگونه كه نمايان است، معرفی كند. سروش، روش تحقيق خود را پديدارشناسانه مطرح می‌كند.

پديدارشناسی، روشی است‌كه پديده را بين الهلالين(اپوخه) قرار می‌دهد تا بدون هرگونه پيش‌فرضی و آنگونه كه پديده هست، نمايان گردد و از طرف ديگر، وی، همان گونه كه در قبض و بسط تئوريك شريعت دنبال كرده، از هرمنيوتيك فلسفی متأثر شده و هر گونه فهم را مبتنی بر پيش‌فرض می‌داند. تركيب اين دو روش، نوعی تهافت روشی را در بردارد؛ زيرا پديدارشناسی با هرمنيوتيك فلسفی با يكديگر جمع نمی‌شود.

دوم: چيستی وحی در قرآن: نگرش پديدارشناسانه به چيستی وحی با بهره‌گيری از آموزه‌های قرآنی نشان می‌دهد كه حقيقت وحی هم بر تدبير تكوينی، القای غريزی، القای قلبی، القای اشاره‌ای و القای شيطانی دلالت دارد و هم القای نبوی را شامل می‌شود. القای نبوی نيز بر سه گونه است: «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَكِيمٌ‌« «و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى، يا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد. آرى، اوست بلند مرتبه سنجيده‏‌كار.» اين آيه شريفه، بيان‌گر سه معنای اصطلاحی وحی است: نخست: وحی و حقيقتی كه خداوند سبحان به صورت مستقيم بر پيامبر نازل می‌كند و دوم: وحی‌ای كه از طريق واسطه‌ای غير از فرشتگان به نبی می‌رسد و سوم: وحی با واسطه ملائكه و فرشته‌ای چون جبرئيل. رؤيای صادقه، شايد به عنوان مصداقی از وحی نبوی، همچون وحی رؤيايی ابراهيم خليل، نسبت به ذبح اسماعيل باشد؛ ولی به هيچ وجه از آيات قرآن استفاده نمی‌شود كه همه گونه‌های وحی از سنخ رؤيا هستند.

سوم: كدام معنا از رؤيا: يكی از مغالطه‌های ادبيات سروش، مغالطه اشتراك لفظی است. آيا رؤيای رسولانه در اين نوشته، همان رؤيای عوامانه است يا رؤيای عارفانه؟ آيا ايشان بين رؤيا به معنای كشف خيال منفصل با رؤيا به معنای رؤيت خيال متصل فرق می‌گذارد؟ اگر مقصود سروش از رؤيای رسولانه، رؤيای عوامانه و اضغاث احلام باشد؛ كه قابل اعتنا نيست و ارزش اين همه بحث و گفت‌وگو و وحی‌شناسی را ندارد و بی‌شك، ساحت پيامبری از اين گونه توصيف‌ها به دور است. اگر مقصود سروش از رؤيای رسولانه، كشف و شهود اعيان ثابته نزد عارفان است؛ سخن وی تا حدودی قابل دفاع است. پيامبراكرم(ص) از ديدگاه عارفان به مقام تعين اول(حقيقت محمديه) دست يافته و بر تعين ثانی كه دربردارنده اعيان ثابته است، اشراف دارد؛ اعيان ثابته، صور ماهيات عالم خلق (ملائكه، نفوس، انسان¬ها، حيوانات، نباتات و غيره)، به نحو تفصيلی است. صور علمی اين ماهيات و استعدادها، كمالات، توانايی‌هايشان در اعيان ثابته قرار دارند. اعيان ثابته، علم پيشين خداوند به اعيان و ماهيات خارجی است. اعيان ثابته، مظاهر علمی اسماء و صفات‌ الهی‌ و در واقع عين هم هستند. قيصری در شرح فصوص می‌نويسد: «لأن الظاهر و المظهر فی الوجود شیء واحد، لاكثرة فيه و لاتعدد و فی العقل يمتاز كل واحد منهما عن الآخر، كما يقول اهل النظر بأن الوجود عين الماهية فی الخارج و غيره فی العقل». يعنی همانگونه كه در مباحث فلسفی گفته می‌شود كه وجود و ماهيت يك شیء، در خارج عين هم هستند و تنها غيريت ذهنی دارند؛ به همين ترتيب، تفكيك ظاهر و مظهر و نيز اسما و صفات با اعيان ثابته (مظاهر علمی آنها)، عين هم هستند. عارفان بر اين باورند كه: «الاعيان الثابتة ما شمّت رائحة الوجود» يعنی اعيان ثابته در تعين ثانی تحقق دارند و وجود خارجی ندارند و متعلَق جعل جاعل هم قرار نمی‌گيرند. قيصری در شرح فصوص می‌نويسد: «أن الاعيان ليست مجعولة لجعل جاعل، مع انها فائضة من الحق بالفيض الأقدس لأن الجعل إنما يتعلق بالوجود الخارجی». پس پيامبر به اعيان ثابته كه سرّ قدر نيز ناميده شده، آگاهی دارد و بر تمام قدرها، اندازه‌ها و تمام حقايق در اعيان ثابته عالِم است. پس اگر مقصود سروش از رؤيای رسولانه، شهود و رؤيت اعيان ثابته است، قابل پذيرش نسبی است؛ با اين تفاوت كه حقايق خارجی در اعيان ثابته نيستند و تنها صورت‌های علمی در آن قرار دارند.

چهارم: وحی و رؤيت اعيان ثابته: آيا وحی الهی، همان رؤيت حقايق در اعيان ثابته توسط نبی اكرم(ص) است؟ پاسخ مثبت آن، ادعايی است كه بايد اثبات گردد. آری پيامبر(ص) و نيز اوليای الهی و ائمه اطهار(ع) بر اعيان ثابته اشراف و بر حقايق علمی وقوف دارد؛ ولی اين¬گونه وقوف علمی، غير از وحی الهی است. وحی الهی، از سنخ حقايق نازل شده بر نبی اكرم است، نه رؤيت اعيان ثابته. خدای سبحان می‌فرمايد: (كه آن، قرآن كريمی است، كه در كتاب محفوظی جای دارد، و جز پاكان نمی‌توانند به آن دست زنند [= دست يابند].آن از سوی پروردگار عالميان نازل شده؛) ، (و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمی‌افزايد.) ، (و چون آيات روشنِ ما بر آنان خوانده شود، آنان كه به ديدار ما اميد ندارند می‌‏گويند: «قرآن ديگرى جز اين بياور، يا آن را عوض كن.» بگو: «مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آنچه را كه به من وحى می‌شود پيروى نمی‌كنم. اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از عذاب روزى بزرگ می‌ترسم.) ، «و همين گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم. تو نمی‌دانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام است؟] ولى آن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مى‏نماييم، و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت می‌كنى.» ، (اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى می‌كنيم. پيش از اين نه تو آن را می‌دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آنِ تقواپيشگان است.) ، (اينها آيات خداست‌كه آن را به حق بر تو می‌خوانيم و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمی‌خواهد.) ، (و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردمِ] مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روزِ گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش.) ، (زبانت را [در هنگام وحى] زود بحركت درنياور تا در خواندن [قرآن] شتابزدگى بخرج دهى، در حقيقت گردآوردن و خواندن آن بر [عهده] ماست. پس چون آن را برخوانديم [همان‏گونه] خواندن آن را دنبال كن. سپس توضيح آن [نيز] بر عهده ماست!)‌ ، (پس بلند مرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در [ خواندن ] قرآن، پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد، شتاب مكن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بيافزاى.) ، (و اگر [او] پاره‏اى گفته‌‏ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت می‌گرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره می‌كرديم) ، (اينهاست كه ما آن را از آيات و قرآن حكمت‌‏آميز بر تو می‌خوانيم.)

پديدارشناسی وحی نبوی، با بهره‌گيری از آيات قرآن، نشان می‌دهد كه وحی نبوی، امری الهی است. نزول وحی به اراده شخص پيامبر نيست؛ بلكه بستگی به اراده الهی دارد و مرتبه وحی، فراتر از عقل است. به پيامبر خطاب می‌شود يك سری حقائق را نمی‌دانی و ما به تو می‌گوئيم. پيامبر، حق تغيير و تبديل وحی را ندارد. الفاظ و تلاوت آيات قرآنی، از ناحيه خداوند است. وحی، از سنخ تجربه دينی و متأثر از تجربه‌گر نيست. وحی، منشأ هدايت آدميان است. (روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است؛ ماهی كه قرآن، برای راهنمايی مردم، و نشانه‌های هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است.) ، وحی، مصون از خطا و لغزش و دارای عصمت است؛ (ما قرآن را نازل كرديم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنيم،) وحی، ناشی از علم و حكمت الهی است. (به يقين اين قرآن از سوی حكيم و دانايی بر تو القا می‌شود.) ، وحی متناسب با مخاطبان و برای جهانيان است. (و ما تو را جز برای همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بيشتر مردم نمی‌دانند!)

پنجم: وحی و نبوت نزد عارفان: عرفای اسلامی، مقام نبوت را خبر و اطلاع دادن از حقايق الهيه و معارف ربّانی از حيث ذات، صفت و اسم دانسته و آن را به دو قسم نبوت تعريف و نبوت تشريع منشعب كرده‌اند. نبوت تعريف، معرفت ذات، صفات، اسماء و افعال و نبوت تشريع، افزون بر نبوت تعريف، شامل تبليغ احكام، تأديب به اخلاق، تعليم به حكمت و قيام به سياست است. پس سياست‌مداری نيز جزو نبوت تشريعی و گوهر رسالت انبياء معرفی شده است. اين قسم از نبوت را رسالت ناميده‌اند. مقصود از نبی، انسان كاملی است‌كه از جانب خداوند مبعوث شده است تا بندگان را به نيازمندی‌هايشان آگاه و از گناه دور سازد. عارفان، نبوت را به نبوت مطلقه و نبوت مقیّده تقسيم كرده‌اند؛ نبوت مطلقه عبارت است از آگاهی از حقايق الهی و دقايق ربّانی آن گونه كه تحقّق دارند. بنابراين، نبوت، مستلزم آگاهی از حقايق ممكنات، اعم از موجود و غير موجود و ماهيات معدومه و اعيان ثابته است. نبوت مقیّده، اخبار از حقايق الهی، يعنی معرفت ذاتِ حق تعالی و اسماء و صفات و احكام الهی است. انبياء، علوم الهی را فقط از وحی خالصِ الهی، دريافت می‌كنند؛ زيرا بر قصور و ناتوانی عقل از ادراك آن عالم‌اند.

صدرالدين قونوی می‌نويسد: «امّا الوحی التشريعی، فواصل من حضرة الرّب الی جبرئيل و من جبرئيل، الی الانبياء و اصحاب الشرايع عليهم السلام.» وی می‌گويد «حتی صور، حروف و كلمات و سائر تمثيلات، همه از طريق روح‌الامين، القاء ملكی می‌شود. فناری در مصباح الانس می‌نويسد: «تمام حقايق در قرآن جمع است و همه از سوی خدای سبحان نازل شده است.» قيصری در مقدمات شرح فصوص بعد از تبيين كشف و تقسيم آن به كشف معنوی و صوری می‌گويد: «و أعنی بالصوری ما يحصل فی عالَم المثال من طريق الحواس الخمس و ذلك اِمّا اَن يكون علی طريق المشاهده كرؤيه المكاشِفِ صُوَرَ الارواحَ مُتَجَسِّده والانوارِ الرّوحانيه و اِمّا اَن يكونَ علی طريقِ السِّماع، كسِماعِ النبی(صلی الله عليه و آله) الوحیَ النازلَ عليه كلاماً منقولاً» يعنی پيامبر، وحی را به كشف صوری سماع و شنيدنی به دست آورده است؛ نه اين‌كه پيامبر، آن را خلق كرده باشد. همچنين در فرق وحی و الهام می‌نويسد: «انًّ الوحیَ قَد یَحُصُلُ بِشهودِ المَلَكِ وَ سِماع كلامه، فهو من الكشفِ الشهودی المتضمّن للكشف المعنوی». پس پيامبر، ملك را مشاهده می‌كند و كلامش را می‌شنود و الفاظ و معانی را از خدا گرفته و حقيقت وحی، الفاظ و معانی‌ای است كه بر پيغمبر نازل شده است؛ نه اينكه پيامبر اينها را جعل كرده و از محيط و فرهنگ و زمانه تأثير پذيرفته است.

ششم: وحی نزد متكلمان و فلاسفه: سروش، در مقالات ديگری، تحليل وحی‌شناسانه خود را به فيلسوفان و متكلمان سده ميانی اسلام نيز نسبت می‌دهد؛ در حالی كه چنين نيست. ادعای متكلمان در باب وحی اين است كه پيامبر، نقش فاعلی در توليد وحی ندارد و تنها نقش قابلی در دريافت وحی دارد. متكلمان بين وحی قرآنی و احاديث نبوی و احاديث قدسی تفاوت قائل شدند. صورت‌بندی احاديث‌قدسی توسط پيامبر و صورت‌بندی و الفاظ وحی قرآنی، توسط خدای سبحان انجام گرفته است. فلاسفه مسلمان نيز به وحی الهی نازل شده بر پيامبران اعتراف می‌كنند. كندی، وحی الهی را قسيم روش‌های حسی و عقلی معرفی می‌كند. اولين كسانی كه به تبيين و چيستی وحی پرداخته‌اند، فارابی و سپس ابن‌سينا و شيخ اشراق و ملاصدرا بوده‌اند. فارابی، فصل اخير انسان را ناطقه و عاقله بودن دانسته و سپس عقل را به نظری و عملی تقسيم می‌كند. عقل نظری نيز عبارت از عقل منفعل، عقل بالفعل و عقل مستفاد است. بعد ابن‌سينا، اين سه مرحله را، به چهار مرحله عقل هيولانی(عقل استعدادی)، عقل بالملكه(مدرك بديهيات)، عقل بالفعل (عقل استدلال‌گر)، عقل مستفاد(برگرفته از عقل فعال) تقسيم می‌كند. تبيين هستی‌شناسانه‌ وحی از ديدگاه فلاسفه، ارتباط عقل مستفادِ پيامبر با عقل فعال است. عقل فعال هم به عقل آدمی برای كشف معقولات و انتزاع معقول از محسوس مدد می‌رساند و هم به عقل آدمی كمك می‌كند كه عقل هيولانی او را ترقی دهد تا به عقل مستفاد برسد و هم به او كمك می‌كند كه وحی الهی را به عقل مستفاد منتقل كند.

هفتم: گفتار الهی: گفته شد كه خدای سبحان گوينده و پيامبر شنونده نيست و بر اين مطلب به آياتی تمسك شد؛ حال آنكه آيات فراوانی بر گويندگی خدای سبحان و شنوندگی نبی اكرم دلالت دارد. سروش گفت: «به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا يكی است.» در حالی كه: پروردگار به پيامبرش خطاب می‌كند: «قل هو الله احد» و می‌فرمايد: (بگو: «آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست؟» بگو: «از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم كرده؛ (و به همين دليل) به طور قطع همه شما را در روز قيامت، كه در آن شكّ و ترديدی نيست، گرد خواهد آورد. (آری،) فقط كسانی كه سرمايه‌های وجود خويش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ايمان نمی‌آورند.) (بگو: «به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (برای حل مشكلات خود،) غير خدا را می‌خوانيد اگر راست می‌گوييد؟!)

هشتم: نسبت‌های نادرست: سروش در نگاشته‌های خود بدون استناد به منابع، نسبت‌هايی به متفكران اسلامی داده است كه صحيح نبوده و بر نسبت نادرست نيز نتايج نادرست‌تری گرفته است.

سروش، «واقعه قيامت واقعاً رخ داده» را به تفسير صدرالمتألهين شيرازی از سوره واقعه نسبت داده و آن را به روايت‌گری محمد(ص) تحويل می‌برد؛ حال آنكه ملاصدرا تصريح می‌كند كه زمان و ساعت آخرت از سنخ زمان دنيوی نيست؛ بلكه روايات فراوانی بر وقوع بالفعل قيامت دلالت دارد ولی وقوع خارجی نه رؤيايی!

وی در اين مقال به علامه طباطبايی، نويسنده تفسير ارزشمند الميزان، در تفسير آيه (مگر آنها كه در لحظه‌ای كوتاه برای استراق سمع به آسمان نزديك شوند، كه «شهاب ثاقب» آنها را تعقيب می‌كند!) نسبت می‌دهد كه «وی از طرفی شهاب را به معنای فيزيكی و متعارف آن می‌گيرد و از سويی، با توسّل به مقبولات متافيزيكی خويش، شياطين را غيرمادّی می‌شمارد، و آن‌گاه در اين تنگنا می‌افتد كه شهاب طبيعی چگونه شيطان ماوراء طبيعی را می‌سوزاند، و نهايتاً بدين رأی نامطمئن (برخلاف عموم مفسّران پيشين) متمايل می‌شود كه شهاب‌ها هم بايد كنايه از حجاب‌های غيرمادّی‌ باشند و آن آيه لاجرم بايد با توجه به دستاوردهای نوين علمی تأويل شود! صاحب الميزان اگر بدين نكته متفطّن بود كه رمی شياطين، رؤيايی است كه پيامبر ديده است، آن‌گاه دست از آن تأويل متكلّفانه می‌كشيد و به خوابگزاری وآنتروپولوژی می‌پرداخت و به دنبال كشف اين معنا می‌رفت كه اگر كسی (در تاريخ و جغرافيای حجاز و در دل فرهنگ آن دوران) در خواب ببيند كه شهابی در تعقيب ديوی است، تعبيرش چيست؟ نه اينكه هم شهاب را و هم شيطان را به زبان بيداری بخواند و بفهمد و آن‌گاه در مخمصۀ تفسيریِ رهايی‌ناپذيری درافتد. تكلّفات اين مفسّر معاصر را در باب شكافتن ماه، به منزله اعجاز پيامبر، بايد هم ازين جنس دانست. او همچون همه پيشگامان خويش، يك مفسّر بود نه يك معبّر! و جان كلام همين است.» اين سخنان به هيچ وجه در كلام الميزان نيست.

ترجمه سخن علامه در الميزان ذيل آيه شريفه اين است: «بنابراين اساس، مراد از آسمانى كه ملائكه در آن منزل دارند، عالمى ملكوتى خواهد بود كه افقى عاليتر از افق عالم ملك و محسوس دارد، همان طور كه آسمان محسوس ما با اجرامى كه در آن هست عاليتر و بلندتر از زمين ماست و مراد از نزديك شدن شيطان‌ها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهاب‌ها قرار گرفتن، اين است كه: شيطان‌ها مى‏خواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آينده سر درآورند. و ملائكه هم ايشان را با نورى از ملكوت كه شيطان‌ها تاب تحمل آن را ندارند، دور می‌سازند. و يا مراد اين است كه: شيطان‌ها خود را به حق نزديك می‌كنند، تا آن را با تلبيس‌‏ها و نيرنگ‌هاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و يا باطل را با تلبيس و نيرنگ به صورت حق درآورند، و ملائكه رشته‏‌هاى ايشان را پنبه مى‏كنند، و حق صريح را هويدا می‌سازند، تا همه به تلبيس آنها پى برده، حق را حق ببينند، و باطل را باطل و اين كه خداى سبحان، داستان استراق سمع شياطين و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شيطان‌ها ذكر كرده، تا اندازه‏‌اى گفتار ما را تأييد می‌كند و خدا داناتر است.»

نسبت روايت رؤياهای رسولانه نبی اكرم(ص) به ملای رومی با وجود تخصص سروش نسبت به مثنوی و معنوی، بسيار عجيب‌تر است؛ مگر اينكه با هيستوريسيسم و تاريخی‌نگری فهم، اينگونه انتساب توجيه گردد. آيا فهمنده، مجاز است تا كلام نويسنده را با دغدغه عصر خود، تفسير به رأی ناصواب كند و به او، همان دغدغه را نسبت دهد؟ مولوی به صراحت می‌گويد:

گفت پيغمبر كه حق فرموده است/ من نگنجم هيچ در بالا و پست ‏

همچنين درباره قرآن می‌سرايد:

گرچه قرآن از لب پيغمبر است/ هر كه گويد حق نگفت او كافر است ‏

نهم: معيار فهم تعبيری: به فرض وحی الهی از سنخ روايت رسولانه و از نوع رؤيای نبوی باشد؛ با چه روشی سروش می‌خواهد به تعبير وحی بپردازد كه مراد شهود نبوی را بيابد؟ وی، چگونه با تفسير برخی از آيات قرآن به نفی تفسير و اثبات تعبير پرداخته است؟ اين شيفت پارادايمی و تغيير الگوی بنيادی چيست كه به وسيله تفسير، تفسير به حاشيه رانده شود و تعبير به جايش بنشيند؟ آيا با مبنای هرمنوتيك نسبی‌گرايانه و قبض و بسط تئوريك شريعت و مبنای بسط تجربه نبوی می‌توان از تعبير حقايق رؤيت شده توسط نبی سخن گفت؟

دهم: تأثيرپذيری از الهيات پروتستان: سروش در بحث‌های كلام اسلامی به شدت از الهيات پروتستان متأثر گرديده و با ديدگاه‌های مسيحيت مدرن به شرح و تفسير مباحث كلامی پرداخته است. وی از طرف ديگر، آگاهی اجمالی از عرفان نظری اسلامی و آگاهی تفصيلی از عرفان ادبی به ويژه عرفان مثنوی دارد و سعی می‌كند با تركيبی از فهم او از عرفان اسلامی و الهيات پروتستان، به تفسير نوينی از مسايل كلام اسلامی دست يابد؛ در حالی كه هم پارادايم كلام اسلامی با عرفان اسلامی متفاوت است و هم از پارادايم الهيات پروتستان، فاصله زيادی با كلام اسلامی دارد و جمع اين سه پارادايم يا به تعبير ديگر، تحميل پارادايم الهيات پروتستان ـ البته با قرائت سروش ـ بر عرفان اسلامی ـ باز به قرائت سروش ـ و سپس تحميل آن محصول بر كلام اسلامی، به تعبير شريعتی، نوعی شتر گاو پلنگ خواهد بود.

عبدالحسين خسروپناه

حوزه علميه قم و مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ايران

سوم تيرماه 1392 مصادف با نيمه شعبان المعظم 1434 سالروز ولادت

ایکنا

توضیحات دفتر سخنگوی دولت پیرامون اظهارات الهام درباره "رجعت"

دفتر سخنگوی دولت در اطلاعیه‌ای درباره بازتاب سخنان غلامحسین الهام در همایش تجلیل از گفتمان سوم تیر، توضیحاتی را منتشر و از تحریف معنایی این سخنان و قضاوت‌های عجولانه برخی افراد و رسانه‌ها درباره آن ابراز تاسف کرد.

به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دراین اطلاعیه آمده است: برخی رسانه ها بدون توجه دقیق به معنا و محتوای سخنان دکتر الهام، با ذهنیت قبلی نسبت به کلمه «رجعت» و قرینه سازی برای آن در زمینه مهدویت، نسبت به تحریف معنایی این سخنان اقدام کرده اند در حالیکه منظور و مراد دکتر الهام از کلمه رجعت به آقای دکتراحمدی نژاد و آرزوی بازگشت وی در آینده نزدیک در عرصه سیاسی و اداره دولت باز گردد از این رو کلمه"رجعتی دیگر" از سوی سخنگوی دولت به کار رفته است.

الهام با تاکید بر اینکه احمدی نژاد در تبعیت از نایب امام زمان حضرت آیت الله خامنه ای سنگ وفاداری بتمامه گذاشت، با قرائت فرازهایی از زیارت جامعه کبیره، به تطبیق دیدگاه های اعتقادی احمدی نژاد در مورد امام(علیه السلام) با شاخصه های مذکور در زیارت جامعه کبیره پرداخته و آرزو کرده است با اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب مهدوی(عج)، دکتر احمدی نژاد در کنار رهبر فرزانه انقلاب در آن دولت کریمه خدمت کنند.

تناقضی که در تحریف منتشرشده مستتر است؛ "آرزوی رجعت برای دکتر احمدی نژاد" در حالی است که وی زنده است و چنین پنداری از رجعت خلاف اصول و مبانی اعتقادی است و قطعا مراد گوینده نیز چنین نبوده است.

بدیهی و مبرهن است که در نگاه و اعتقادات شیعه تعیین زمان ظهور برای امام عصر علیه السلام باطل است لذا نه می توان زمانی را برای آن و نه همراهان ایشان را تعیین کرد. لکن از آموزه های موکد دینی است که شیعیان باید پیوسته فرج و ظهور را نزدیک دانسته و برای همراهی با آن موعود منتظر خود را آماده کنند چنانکه در دعای عهد وارد شده است حتی اگر مرگ بین آنها و زمان ظهور فاصله انداخت خدای متعال ایشان را برای خدمت در رکاب حضرت ولی عصر به دنیا بازگرداند و چنین است که آرزو و دعای رجعت برای بندگان مومن و صالحی که از دنیا رفته اند ، صحت داشته و به کار می رود، آنگونه که هر روز آرزو می کنیم: اللّهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ، مُؤْتَزِراً کَفَنی ، شاهِراً‌ سَیْفی ، مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی.

به همه عزیزانی که به سرزنش راجع به رجعت می پردازند توصیه می شود دعای عهد را پیوسته بخوانند و فرازهای این دعا را برای خود و دیگران آرزو کنند.

ایسنا

نسبت دادن افراط‌‎گری ازسوی عافیت‌طلبان تکلیف را ساقط نمی‌کند

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان فرمایش حضرت امام(ره) مبنی بر اینکه ما مرد تکلیفیم نه مسئول نتیجه، گفت: این عافیت‌طلبان و راحت‌طلبان هستند که نسبت افراط‌ گری را به عده‌ای می‌دهند، اما با دادن این نسبت‌ها تکلیف ساقط نمی‌شود.

به گزارش بی باک به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت‌الله مصباح یزدی، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع اعضای کانون طلوع با اشاره به اینکه در روز‌های اخیر یک حماسه سیاسی در کشور اتفاق افتاد که کم نظیر بود، اظهار داشت: اجتماع پرشور و باحرارت همراه با احساس مسئولیت مردم کشور، از جمله مواردی است که در دیگر کشور‌ها نظیر آن را سراغ نداریم و اظهارات رسانه‌های غربی و مسئولان کشورهای غربی، نظر مقام معظم رهبری که همان موضوعیت داشتن حضور مردم است را تأیید می‌کند، اما در کنار آن مسائل و سئوالاتی برای برخی پیش آمده است که موجب ابهام یا دلسردی برخی در روند آینده است که باید آن را تبیین کنیم.
 
چرا رهبر انقلاب درباره فرد اصلح اظهار نظر نمی کنند؟
 
آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به اینکه بسیاری از فقها و علما شرکت در انتخابات را واجب شرعی می‌دانند، اظهار داشت: هرچند اصل حضور مردم در این انتخابات لازم بوده و تأثیرات مثبت بین‌المللی دارد، اما به نظر تنها حضور کافی نیست و باید اصلح را انتخاب کرد، مخصوصا اگر در مقابل اصلح کسانی باشند که ممکن است ضعف‌هایی داشته باشند که در سیاست گذاری‌ها و مدیریتشان احتمال وارد شدن ضرر به اسلام و مسلمین وجود داشته باشد.
 
عضو مجلس خبرگان در خصوص ملاک اصلح بودن نیز اظهار داشت: مردم ما همواره منتظر رهنمودهای مقام معظم رهبری و شاخص‌های اصلح از زبان ایشان هستند، تا بتوانند با توجه به آن ملاک‌ها اصلح را پیدا کنند، اما مقام معظم رهبری همواره تأکید می‌کردند که بنده درباره کاندیداها هیچ اظهار نظری نمی‌کنم، اما چرا با وجود اینکه مصلحت کشور مهم است و این مصلحت می‌تواند با انتخاب یک فرد تأمین شود، رهبری اظهار نظر نمی‌کنند؟
 
وی در پاسخ به این ابهام افزود: هرچند عنوان اولی این است که معرفی کامل شاخص‌های نامزد اصلح، توسط ایشان برای جامعه مفیدتر خواهد بود، اما با چنین کاری نظام متهم خواهد شد که این انتخابات مهندسی شده و فرمایشی است و از لحاظ بین‌المللی تأثیر بسیار منفی برکشور دارد، چرا که امروز چه ما بخواهیم و چه نخواهیم دموکراتیک بودن انتخابات یک اصل تلقی شده است و هرچه قدر دشمنان بتوانند، آن را خدشه دار کنند، ارزش سیاسی انتخابات را کمرنگ کرده‌اند و از سوی دیگر کسانی که شاخص‌ها را در خود نمی‌بینند، در انتخابات شرکت نکرده و آن را تحریم می‌کنند و حضور حداکثری اتفاق نمی‌افتد.
 
آیا عدم اظهار نظر رهبر انقلاب درباره اصلح تکلیف را از دیگران ساقط می کند؟
 
آیت‌الله مصباح یزدی با طرح این سؤال که آیا با عدم اظهار نظر صریح رهبری، دیگران هم نباید اظهار نظر کنند، خاطر نشان کرد: چنین اصلی وجود ندارد، چرا که در صدر اسلام نیز چنین مواردی وجود داشته است، مثلا حضرت زهرا(س) در خصوص مسأله فدک محاجه کردند، ولی امیرالمؤمنین(ع) چنین نکردند. معلوم می‌شود که تکلیف آنها با یکدیگر فرق داشت و کاری که از حضرت زهرا(س) بر می‌آمد، از شخص دیگری بر نمی‌آمد، چرا که اگر حضرت امیر(ع) ورود می‌کردند، متهم به حرص بر ملک می‌شدند و چه بسا به شورش و درگیری منجر می‌شد. نمونه دیگر آن نوع برخورد ابوذر با خلفا و انتقاد از مال اندوزی آنها بود، در حالی که حضرت علی(ع) چنین مواضعی نگرفته و اینگونه برخورد نمی‌کردند، چون تکلیف آنها با یکدیگر تفاوت داشت.
 
عضو خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: اگر کسی دید افرادی اشتباه می‌کنند که به ضرر اسلام تمام می‌شود و وی می‌تواند آنها را هدایت کند، باید اقدام کند. گاهی گفته می‌شود که چنین رفتاری خلاف شأن است، در حالیکه بالاترین شأن، هدایت مردم است.
 
اینکه تلاش‎ها نتیجه نداد ایجاب نمی‎کند که بر گزینه رای آور سرمایه گذاری کنیم؟
 
وی با اشاره به سؤال و ابهام دیگری که ممکن است در ذهن برخی پیش آمده باشد، اظهار داشت: تجربه انتخابات‌های گذشته و به خصوص تجربه اخیر نشان داد که علی‌رغم تلاش‌های مخلصانه‌ای که مردم فرهیخته کشور و به خصوص دانشگاهیان و حوزویان صورت دادند و انصافا در این زمینه کم هم نگذاشتند و حتی از جیب خود خرج کردند که بیانگر علاقه وافر مردم به دین و نظام است، این تلاش‌ها مؤثر واقع نشد، لذا این تصور پیش می‌آید که این تلاش‌ها بیهوده است و ممکن است در آینده انگیزه‌ای برای چنین تلاش‌هایی وجود نداشته باشد و از همین روست که عده‌ای رأی آوری را از مهمترین ویژگی‌های اصلح عنوان می‌کنند. از طرف دیگر اگر کسی رأی آورد که او را اصلح نمی‌دانیم، وظیفه ما چیست، آیا باید تسلیم وی شویم یا تحمل کنیم یا برخورد کنیم؟
 
آیت‌الله مصباح ادامه داد: از نظر فقهی علاج مرض برای رفع ضرر موجود یا دفع ضرر محتمل، واجب است و سیره عقلا بر این است که اگر شک وجود داشت در اینکه با مراجعه به دکتر و استفاده از دارو،  مریضی بهبود می‌یابد یا خیر، باز هم اقدام می‌کنند و احتمال عدم تأثیر مجوزی برای ترک مداوا نیست. در مسائل اجتماعی که فعالیت یک فرد تأثیر اجتماعی دارد، نیز نمی‌توان وظیفه اجتماعی را به صرف احتمال عدم تأثیر رها کرد. اگر به وظیفه خود عمل نکردیم و روز قیامت از ما به خاطر عمل نکردن به وظایف سؤال شد، جوابی نخواهیم داشت.
 
عضو مجلس خبرگان در پاسخ به این سؤال که آیا اگر چندین مرتبه عدم تأثیرگذاری فعالیت خود را دیدیم، باز هم اقدام واجب است، به آیاتی از قرآن کریم در خصوص اصحاب سبت اشاره کرد و اظهار داشت: عذاب الهی نه تنها قوم گنهکار، بلکه کسانی که نسبت به آن بی‌تفاوت هم هستند را فرا می‌گیرد، لذا اگر در جامعه‌ای خلاف شرع رایج شد و افرادی با عذر عدم تأثیر به وظیفه خود عمل نکردند، با اصحاب سبت که مشمول عذاب الهی شدند، فرقی نخواهند داشت.
 
ما مرد تکلیفیم و نه مسئول نتیجه
 
آیت‌الله مصباح یزدی با بیان سخن امام(ره) مبنی بر اینکه ما مرد تکلیفیم و نه مسئول نتیجه، اظهار داشت: امام(ره) علی‌رغم وساطت کشورهای دوست و مسلمان برای خاتمه جنگ، زیر بار نرفته و شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه را سر دادند. حتی در مبارزه علیه شاه نیز وقتی برخی مخالف مبارزه با شاه بودند و برخی علما برای گردهم آوردن امام(ره) و دیگران پادرمیانی کردند، امام(ره) معتقد بود اگر قرار است، اصل مبارزه مورد مشورت و تصمیم جمع قرار گیرد، برای من هیچ اعتباری ندارد، چرا که من یقین به وظیفه برای مبارزه دارم، اما اگر در نحوه مبارزه می‌خواهند مشورت شود و مثلا نرم‌تر برخورد شود، از آنجا که کار جمعی اثرش بیشتر است، بنده می‌پذیرم.
 
عضو مجلس خرگان رهبری ادامه داد: در صدر اسلام نیز افرادی چون حجر بن عدی، میثم تمار، عمرو بن حمق و رشید حجری نیز تا پای جان بر اصول خود ایستادند، آنها مگر احتمال تأثیر می‌دادند و مگر ترس از جان نداشتند، پس چرا تقیه نکردند؟ در حالیکه اگر آنها نبودند ما امروز از شیعه چیزی نداشتیم. سید الشهدا(ع) نیز با وجود یقین به عدم تأثیر در مخاطبان و نتیجه جانگداز آن، باز هم اقدام کرد. اما در عین حال در آخر کار اظهار رضایت کرده و حتی حضرت زینب(س) می‌فرمایند « ما رأیت الا جمیلا».
 
وی با اشاره به فتوای امام(ره) در خصوص حرمت تقیه در مهامّ امور اظهار داشت: شیخ فضل الله نوری با اینکه می‌دانست پافشاری او سبب آویخته شدنش به دار می‌شود، باز هم دست از استقامت خود برنداشت، در حالیکه اگر مبنای نهی از منکر را جلوگیری از مفاسد بدانیم، وی نباید روی حرف خود پافشاری می‌کرد، چرا که حاصل نشد.
 
استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه احکام شرعی بر اساس ملاک‌هایی تشریع شده است، اظهار داشت: هر موردی که با اراده و اختیار ما سر وکار داشته باشد، جای تکلیف هم هست، مثل شرکت در جنگ ولو که برخی جنگ‌ها نیز به شکست انجامید. چرا که تکلیف هرچند به خاطر مصالح واقعیه است و برای تحقق امور مطلوب است، اما اینکه تا چه میزان این مطلوب، محقق شود، به اراده ما نیست، بلکه به میدان رفتن و شمشیر زدن تا پای جان در اختیار ماست، اما اینکه بعد چه خواهد شد، تابع اراده ما نیست. لذا همواره باید ببینیم که تکلیفی متوجه ما هست یا خیر؟
 
وی با اشاره به اینکه اتفاقاتی که در عالم رخ می‌دهد، چه تاریک و چه روشن، همه در مجموعه نظام احسن است، ادامه داد: ملاک تکلیف، نتیجه روشن نیست، بلکه ملاک تکلیف، شناخت آن از راه عقل و شرع است، ولو اینکه عملا نتیجه دلخواه از آن حاصل نشود.
 
در فصل انتخابات آتی باید با همان انگیزه و جدیت شرکت و کار کنیم
 
آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: بر این اساس اگر دوباره فصل انتخاباتی پیش آمد، باید با همان انگیزه و جدیت شرکت کنیم و نگران نتیجه نباشیم.
 
این استاد اخلاق خاطر نشان کرد: زیارت عاشورا به ما می‌آموزاند که حتی بر مصیبت عاشورا نیز باید شکر کرد، چون وسیله سعادت دنیا و آخرت است. یعنی تکلیف را باید انجام دهیم، ولو اینکه به دنبال آن مصیبت باشد و حتی پس از آن به خاطر توفیق عمل به وظیفه و آن مصیبت، خداوند را شاکر باشیم. لذا اگر مثل برخی به خاطر پول، رودربایستی یا گرفتن پست رأی ندادیم، ولو زحمت کشیدیم، بی‌خوابی کشیدیم، تهمت‌ها را تحمل کردیم و فحش‌ها را شنیدیم باید شاکر خداوند باشیم.
 
وی ادامه داد: از طرف دیگر این طور نیست که این زحمات و تلاش‌ها هیچ اثری نداشته باشد. آیا اینکه فردی با کمترین امکانات و هزینه‌ها، رأیی نزدیک به کسانی بیاورد که میلیاردها خرج کردند، تأثیر نیست؟ مخصوصا اینکه تنها همین چند روز کار شد و اگر مدت بیشتری با این اخلاص و جدیت کار می‌شد، نتیجه کیفی کار نیز بالاتر بود. پس نمی‌توان گفت این کارها اثری ندارد و تکلیف از ما ساقط است، و اگر از حالا برای 4 سال بعد فکر کنیم تأثیر آن چندین برابر خواهد شد.
 
اگر به تکلیف عمل نکنیم باید منتظر مسخ شدن باشیم
 
پآیت‌الله مصباح خاطر نشان کرد: اگر به وظیفه خود عمل نکنیم، باید منتظر مسخ شدن باشیم، اما نه مسخ ظاهری، بلکه مسخ فکری و روحی که نسبت به انقلاب و اسلام بی‌تفاوت بوده و بیکاری و گرانی به عنوان مهمترین مسأله برای ما قلمداد شود.
 
این استاد برجسته فلسفه ادامه داد: هرچند آدمی دوست دارد، همگان به او احترام بگذارند، هرچند تحمل ملامت و ناسزا مخصوصا از دوستان آسان نیست، اما قرآن فرموده است «لایخافون لومه لائم». بله، اگر وظیفه‌ای نباشد، انسان خود را در معرض فحشها و تهمت‌ها و ملامت‌ها قرار نمی‌دهد، اما اگر وظیفه‌ای را احساس نمود، باید به تکلیف عمل کند.
 
وی با اشاره به فرمایشات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری اظهار داشت: این عافیت طلبان و راحت طلبان هستند که نسبت افراط گری را به عده‌ای می‌دهند، اما با دادن این نسبت‌ها تکلیف ساقط نمی‌شود.
بی باک

هشدار به رئیس جمهور منتخب


حافظه های کوتاه مدت هم چماق دولت هاشمی بر سر مردم کوی طلاب مشهد، اسلامشهر و ... را فراموش نکرده اند. به گونه ای که هر جا سخن از اعتراض و انتقاد به دولت هاشمی بود، چماق دولت بر سرها فرود می آمد.

سرویس سیاسی بی باک: دوران خفقان سازندگی را فراموش نکرده ایم. ایامی که اغلب رسانه ها تنها تریبون هایی برای مدح دولت آقای هاشمی بودند و در غیر اینصورت حق فعالیت و اظهار نظر نداشتند. نه تنها رسانه ها بلکه مردم کوچه و بازار هم اجازه کوچکترین نقد و اعتراضی به سیاست های دولت وقت را نداشتند. نعوذبالله انتقاد از دولت به مثابه انتقاد از خداوند حکیم، مذموم شمرده می شد و مستحق مجازات بودند.
 
آقای هاشمی رفسنجانی این روزها مکررا سخن از اعتدال و همدردی با مردم به میان می آورد و ادعا می کند که در ایام ریاست جمهوری وی آنچنان امور با تدبیر  جلو می رفت که به اصطلاح آب از آب تکان نمی خورد!
این در حالی است که حافظه های کوتاه مدت هم چماق دولت هاشمی بر سر مردم کوی طلاب مشهد، اسلامشهر و ... را فراموش نکرده اند. به گونه ای که هر جا سخن از اعتراض و انتقاد به دولت هاشمی بود، چماق دولت بر سرها فرود می آمد تا همانگونه که رئیس اسبق می گوید؛ " آب از آب تکان نخورد"

اعتراضات ۱۳۷۱ در شهرهای ایران شامل تظاهرات در شهرهای مشهد، اراک، مبارکه، چهاردانگه تهران و... بود که از سوی دولت هاشمی رفسنجانی به شدت سرکوب شد.

تظاهرات پس از آن آغاز شد که تورم در دولت اقای هاشمی به حدود ۵۰٪ رسید. هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ در جریان برنامه پنج ساله اول توسعه طرح تعدیل اقتصادی را اجرا کرد.

گسترده‌ترین تظاهرات در کوی طلاب مشهد روی داد که منجر به نارضایتی و درگیری گسترده‌ای در سطح شهر شد. دست کم ۶ نفر در درگیری‌های مشهد کشته شدند.
 
از همه اینها که بگذریم ماجرای چماق های مستمر دولت هاشمی بر سر مخالفان و منتقدانش محکمترین دلیل برای اثبات آبهای جاری (!) و سیاست اعتدال در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی داشت.
آب هایی که از خوف چماق دولت خفقان هاشمی رفسنجانی، آنقدر تکان نخوردند و راکد ماندند که کم مانده بود بگندند و برای همیشه آب این سرزمین بوی تعفن بدهد اما رهنمودهای ولی امر مسلمین و تلاش های خستگی ناپذیر نیروها و علمای راستین انقلاب موجب گردید تا آن ایام خفقان با همه سختی هایش بگذرد و ملت بعد از چند سال تحمل آنان بار دیگر طعم عزت، اقتدار و آزادی حقیقی را در یک دولت اصولگرا بچشند.
 
اگرچه برخی نفوذی ها در سالهای اخیر سعی کردند که این شیرینی در کام ملت را تلخ کنند اما با این حال هیچگاه تلخی دوران حاکمیت عالیجنابان به کام ها باز نگشت و حماسه نهم دی 88 هم نشان داد که جام زهر قطعنامه المثنی ندارد.

آری، کهنه کار سیاست برخی جریانات سیاسی کشور دروغ نمی گوید؛ در ایام ریاست جمهوری وی به لطف چماق های وارداتی و انحرافی، آنقدر آب از آب تکان نخورد که بوی تعفن آب راکد محصور در برکه خفقان همه جا را فرا گرفت تا اینکه در سال 84 قطرات اشک ولایت و ملت با باران رحمت الهی آمیخته و سیلی شد بر کاخ دولت های اصلاح طلب غرب محور.
 
به لطف سیاه نمایی برخی نفوذیان در جریان اصولگرایی که رسالتی جز بی اعتماد کردن مردم به این جریان ارزشی و مردمی را نداشتند، هیچ یک از کاندیدای اصولگرا نتوانستند از صندوق رای بیرون بیایند و مردم ترجیح دادند رای خود را در سبد فردی بیندازند که هم به لباس مقدس روحانیت مزین است و هم بوی اعتدال و امید را از سوی احساس کردند.
 
حضور مردم آنقدر زیبا و دشمن شکن بود که افراطیون اصلاح طلب اولین شکست را با حضور حماسی مردم در پیش چشمان خود دیدند. احترام نامزدهای اصولگرا به منتخب مردم و عدم اعتراض به نتیج انتخابات و همچنین تبیرکات پیاپی آنان به رئیس جمهور جدید آنچنان زیباتر بود که اصلاح طلبان، خفت قدرت طلبی و زیادخواهی خود در سال 88 را بار دیگر در جلوی چشمانشان دیدند اما این شکست های مکرر و رفتارهای اخلاقمدارانه نامزدهای اصولگرایی برای این جماعت درس عبرتی برای اصلاح رویه زشت و زننده سابقشان نشد بلکه افراطیون اصلاح طلب سعی کردند اینبار منتخب مردم را به نفع خود مصادره کنند. افراطیون قبل از اینکه بتوانند با درخواست های مکررشان از منتخب مردم و سهم خواهی های ویژه، کابینه را در اختیار خود بگیرند، سعی کردند در فرصت ایجاد شده منش و مسلک حقیقی خود را بار دیگر به نمایش بگذارند.
 
مسلک فاخر اصلاح طلبی یا همان سیاست خفقان و دیکتاتوری رسانه ای و حاکمیت تک صدایی این روزها بار دیگر سر برآورده است.
 
اصلاح طلبان که از عدم انتخاب کاندیدای گفتمان انقلاب اسلامی در پوست خود نمی گنجند، از هم اکنون سیاست و مسلک خود را به نمایش گذاشتند و رسانه های متعدد زنجیره ای آنان با دستور برخی عالیجنابان، یکصدا به تبلیغ اقای هاشمی رفسنجانی و تخریب علاامه مصباح یزدی پرداختند.
 
امروز تیتر همه رسانه های اصلاح طلب، یک سخن را فریاد می زد: " سلام بر موافق من؛ مرگ بر مخالف من"
 
روزنامه آرمان ضمن انتشار تصویر بزرگی از آقای هاشمی رفسنجانی و تیتر کردن جمله همیشگی این مدعیان در مطلبی تحت عنوان" همه چیز از نارمک شروع شد" به دروغ پردازی و تخریب علامه مصباح یزدی و موسسه تحت امر ایشان پرداخت.
 
در این میان سایر رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب نیز همان سیاست را بصورت سازماندهی شده در دستور کار خود قرار دادند.
 
 
 
 
 
 
در پی سخنرانی بسیار مهم و روشنگرانه و امیدبخش علامه مصباح پیرامون انتخابات و نتیجه حاصله از آن، روزنامه جمهوری اسلامی که مدیر مسئول آن، مسیح مهاجری از چهره های نزدیک به هاشمی رفسنجانی است، تحت عنوان "چند پرسش از آیت الله مصباح یزدی" سؤالاتی پیرامون سوابق مبارزاتی علامه و برخی موضع گیری های با لحنی ناپسند درج کرد که به شدت مورد استقبال رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب قرار گرفت.
 
 
 
اگرچه روزنامه آرمان و سایر روزنامه های اصلاح طلب، با دروغ پردازی های مرموزانه خود و تیتر " همه چیز از نارمک شروع شد" سعی در وارونه جلوه دادن واقعیت های موجود و تحریف تاریخ معاصر کشور را دارند اما از دیدگاه و رای و نظر مردم، این خفقان دوباره جان گرفته اصل و نسبش از ماجراهای کوی طلاب و اسلامشهر و دوران خفقان دولت آقای هاشمی شروع شد.
 
مدعیانی که تنها راهکار قانع کردن منتقدان خود را در چماق های وارداتی و سیاست های حذفی می دیدند، تخریب و دروغ پردازی و سیاه نمایی و دیکتاتوری رسانه ای، حداقل هنری است که می توانند به نمایش بگذارند.
 
به هر حال رئیس جمهور منتخب که به قول خود از این پس رئیس جمهور همه ملت ایران است نباید اجازه دهد که دیکتاتورهای دیروز و حامیان سیاست تک صدایی بار دیگر کشور را به افراط و خفقان بکشانند و این شاید به خودی خود یکی از مهمترین چالش های پیش روی دولت بعدی خواهد بود.
 
گفتنی است؛ علی رغم برخی ضعف های دوتهای نهم و دهم در کنار صدها نقاط مثبت؛ همه رسانه های کشور با سلایق مختلف سیاسی و فکری توانستند در این دولت اصولگرایی طعم آزادی و چند صدایی را بچشند. فضای سیاسی و رسانه ای در سالهای اخیر آنچنان باز و ازادانه بود که باوجود دهها رسانه اصلاح طلب ضد دولت و جریان اصولگرایی، هیچگاه شاهد برخوردهای سلبی و افراطی نبوده ایم اما انگار دیکتاتوران رسانه ای بار دیگر افسار پاره کرده و سعی دارند از شرایط بوجود آمده نهایت سوء استفاده را بنمایند که هوشیاری رئیس جمهور منتخب و دستگاه های مربوطه را می طلبد.
بی باک

پرسشهای یک روزنامه از آیت الله مصباح

روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله ای مفصل، ضمن انتقادهای شدید از آیت الله مصباح یزدی چند پرسش زیر را از وی مطرح کرد:

پرسش اول: 
امام خمینی درپیام تاریخی و پر‌نکته حضرت امام خمینی به روحانیت در سوم اسفند 1367 نوشته‌اند: دیروز "حجتیه‌ای‌ها" مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی‌تر از انقلابیون شده‌اند!" پرسش این است که ایشان تا کنون درباره تفسیر و تحلیل این پیام تاریخی چه اقداماتی کرده‌اند و آیا در میان منابع و مواد آموزشی و یا برنامه‌های جنبی مرکز آموزشی ایشان، بخشی هر چند محدود به شناخت ویژگی‌های جریان حجتیه و مبانی فکری و تاریخ عملکرد آن اختصاص یافته است؟

پرسش دوم: 
ایشان در اردیبهشت سال89 در مدرسه فیضیه در نقد موضوع "رهبری شورایی" گفته‌اند: "در طول تاریخ حکومت پیامبران و یک هزار و چهارصد سال شیعه، مسئله حکومت شورایی مطرح نبود و هیچ پیامبری را نداشتیم که با مجموعه‌ای از پیامبران حکومت کرده باشد. چنین موردی را حتی در زمان ائمه اطهار(ع) و فقهاء سنتی نیز نداشتیم و در هیچ آثاری نیز چنین چیزی نیامده است." ایشان افزوده‌اند: "ممکن است امروز برخی افکار غربزده چیزهایی بنویسند ولی سراغ نداریم که کسی از فقهای ما احتمال این کار را داده باشد." این در حالی است که موضوع "شورای رهبری" در هفت اصل و یک عنوان قانون اساسی در کنار عنوان "رهبر"، آمده بود و در بازنگری سال 68 نیز کاملا حذف نشده است. با وجود مبنا و اصولی که در نگاه ایشان این گونه با اسلام و فقه اسلامی و حتی تاریخ ادیان توحیدی مخالفت دارد و کسی از فقهاء احتمال درستی آن را نیز نداده است، ایشان چگونه این امر را نادیده گرفته و به قانون اساسی رای مثبت داده‌اند؟ (پیداست اینک شورای رهبری موضوع بحث نیست و نیازی به بحث ندارد و ذکر آن برای بیان منشأ پرسش است.) 
پرسش سوم: 
آیت‌الله مصباح که کم و بیش شاهد بودیم برای پیروزی یک نامزد آن گونه وارد میدان شدند و برخی نشریات مربوطه و نیز برخی شاگردان از تقدیم طلاهای یکی از نزدیکان ایشان به ستاد انتخاباتی آن نامزد خبر دادند ، چرا حتی یک روز خودشان و فرزندانشان در جبهه حضور نیافتند و در حد یک سخنرانی نیز برای تقویت روحیه رزمندگانی که در جبهه حضور داشتند شرکت نجستند؟ آیا در طول نزدیک به سه هزار روز جنگ حتی توفیق یک یا چند روز حضور تبلیغی یا حتی حضور "نمادین" نیز نمی‌شد حاصل گردد؟

پرسش چهارم:

آیت‌الله مصباح در این سال‌ها سخت بر مطلق بودن اختیارات ولی فقیه و ما فوق قانون بودن وی تاکید کرده و مشروعیت قوانین را نیز برخواسته از تایید ولی فقیه شمرده‌اند و به مخالفان آن تاخته‌اند. این در حالی است که ایشان در مباحث خود در زمان حضرت امام خمینی، در سال‌های 65-66 که در قالب کتاب نیز منتشر شده از جمله در استدلال بر لزوم "نظارت دقیق" بر "اعمال رهبری" و حتی تشکیل "دادگاه خبرگان" برای رسیدگی به کارهایی که به تعبیر ایشان به "زعم فقهای مجلس خبرگان صحیح و مطابق موازین شرعی و معیارهای عقلی نبود" و عزل وی در صورت اثبات عدم شایستگی، می¬نویسند: "زیرا در اسلام، غیر از معصومین علیهم‌السلام هیچ کس فوق قانون نیست، بلکه همه باید تابع قانون باشند". و نیز افزوده¬اند: "چنین نیست که رهبر جامعه اسلامی قدرت مطلق و بی¬چون و چرا داشته باشد و کسی نتواند وی را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد". (حقوق و سیاست در قرآن، ص 262-263) خاستگاه تحول و مبنای تبدل نظر ایشان از آن دیدگاه به نگاه کنونی چیست؟ آیا به دلیل شرعی تازه برخورده‌اند یا برداشت تازه‌ای از دلیل قبل پیدا کرده‌اند؟

پرسش پنجم: 
چگونه از سوی برخی حامیان  دولت فعلی از جمله جناب ایشان، به نفع یک شخص(احمدی نژاد)، آن همه کرامات غیبی و فضائل معنوی به عنوان پشتوانه مطرح می‌شود، آن وقت در فاصله‌ای اندک این گونه مایه اعلام برائت آشکار و پنهان حامیان دیروز می‌شود؟ چگونه می‌شود آیت‌الله مصباح خبر دهند: وجود مقدس ولی عصر(عج) مشغول دعا برای این فرد بوده است. و نیز تاکید کنند: آیندگان به این نتیجه خواهند رسید که انتخاب وی مشحون کرامات و معجزات بوده است. و آن را نفخه الهی در این زمان و ناشی از یاری عنایات امام زمان(عج) بشمارند، اما اینک این گونه مبغوض گردد؟
تابناک