مصطفی حسینی طباطبایی تنها در میان مریدان عامی خویش هنرمند است و بس
به نام خدا
غوغاسالاری در طرح حدیث " باهتوهم " و فرصت طلبی مصطفی طباطبایی
(پاسخ به سخنان مصطفی حسینی طباطبایی در نقد کلام استاد سید محمد تقی حسینی ورجانی)
ماجرا از این قرار است که آقای ورجانی طی مقالات متعددی در وبلاگ ، کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته آقای مصطفی حسینی طباطبایی را به نقد کشیدند. تا اینکه نوبت به حدیث زیر رسید :
« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَةِ ».
آقای طباطبایی این حدیث را مخالف عقل و قرآن تلقی کرده و در کتاب خویش به طرح و نقد آن پرداخته اند. استاد ورجانی نیز در تیر ماه 1391 شمسی مقاله ای نوشته و به ایرادات ایشان پاسخ گفتند . از تکرار پرهیز کرده وعلاقمندان را به مطالعه مکتوبات طرفین دعوت می کنیم .
خلاصه نقد استاد این بود :
1 –آقای طباطبائی در کتاب حقارت سلمان رشدی به محتوای حدیث باهتوا عمل نموده و حتی برای بهتان و تمسخر وی به قران استشهاد کرده است . البته ما عمل آقای طباطبائی را در برابر سلمان رشیدی رد نمی کنیم اما می گوئیم : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ؟ الصف : 2
2 - ما روش آقای طباطبایی را که بر اساس آن، روایت " باهتوا " را خلاف عقل می داند ، مردود می دانیم ، زیرا این روش برخی وقایع قرانی از قبیل کشتن بچه توسط خضر نبی ، مجازات بوزینه شدن برای ماهیگیری را پاسخ نمی دهد ، بعلاوه اینکه تمام این وقایع به پشتوانه امرالهی و یا عقل نبوی انجام پذیرفته است .
3 - قبح بدعت گذاری در دین تبعات بسیار سنگینی دارد و برخورد و مجازات آنرا نیز شارع مقدس تعیین می کند و بسیاری از مجازات و حدود ها جنبه بازدارندگی دارند ، مثل اینکه خدا حد زنا را مشخص کرده و این عمل باز دارنده است تا دیگران به سراغ عمل زنا نروند .
4 - تهمت زدن قبح ذاتی ندارد مگر آنکه مصداق ظلم واقع شود و حال آنکه در مورد بدعت گذار ، این مجازات مصداق ظلم نخواهد بود .
مانند اینکه در دین حکم زنا ی محصنه سنگسار می باشد . درحالی که حقوق بشر امروز چنین حکمی را نقض حقوق انسانها یا به عبارت دیگر مصداق ظلم می داند . آیا آقای طباطبائی حکم اسلام را می پذیرد یا برداشت و قیاس واضعان اعلامیه حقوق بشر را ؟
5 – یکی از مباحثی که سخن آقای طباطبائی را در رد حدیث باهتوا تضعیف می کند ، جایگاه بحث مقابله به مثل در قران با رعایت حدود و موازین آن است که مبتنی بر آن تحقیر و بهتان به بهتان زننده به خدا، هرگزخلاف عقل نخواهد بود.
6- روایت مورد بحث در رابطه با مصادیق تهمتهایی که بعنوان مجازات بدعتگذار رواست و همینطور اتهاماتی که جنبه بازدارنده برای سایر بدعتگذاران خواهد داشت ساکت است ولذا در صورت آثار مخرب احتمالی برای مومنین، به حکم دیگر شرع می توان در انتخاب مصادیق تهمت دقت لازم را نموده و یا موقتا در اجرای مجازات بدعتگذار تاخیر نمود اما این بدان معنا نیست که اصل مجازات خلاف عقل است.
تیر ۱۳۹۱ – قرآنیان h-varjani.blogfa.com/1391/04
اما ناگهان در حدود آذر ماه سال 1397 بدنبال یک جریان سیاسی ، در برخی رسانه های بیگانه ( نظیر بی بی سی ) و همچنین از زبان عده ای خارج نشین های منتقد (همچون محسن کدیور ) حدیث مذکور در بلندگوی رسانه ها قرار گرفت و ماحصل سخنشان این بود که؛ تهمت زدن برای پیشبرد اهداف سیاسی، ابزاری است که از منابع فکری و اجتهادی شیعه نشئت گرفته است . در همین ایام مصطفی طباطبایی نیز به سخنرانی پرداخته و تحت عنوان پاسخ به مقاله استاد ورجانی، حدیث فوق را مطرح می کند . ما عجالتا به انگیزه های بیگانگان در رسانه ای کردن یک بحث علمی و بهره برداری سیاسی از آن نمی پردازیم، اما این سوال مطرح می شود که چرا مصطفی طباطبایی پس از قریب شش سال از نگارش نقد استاد ورجانی و دقیقا در آن مقطع زمانی زبان گشوده و جواب داده است ؟! در حالی که حدیث باهتوهم مقاله هفتم و هشتم و نهم از سری نقدها بر کتاب " نقدکتب حدیث " است و تا آذر ماه سال 97 مقاله شصتم ( نگارش یافته در اسفند 1395) نیز منتشر شده بود . همه این مقالات از منظر آقای طباطبایی نادیده گرفته شد و وی به بهانه تقاضای دوستانش برای پاسخگویی به انتقادات آقای ورجانی، تنها به مقاله تیر ماه 91 پرداخته اند . این نیست مگر ؛
- همراهی مصطفی طباطبایی با دشمنان شیعه و آشکار شدن چهره نفاق وی در ادعای دروغین وحدت
- منصرف ساختن مریدان از رجوع به نقدهای استاد ورجانی و بی اعتبار کردن ایشان، به بهانه دفاع استاد ورجانی از حدیث باهتوهم در مکتوبات شان.
آری این روشی است که رهبران فرقه های باطل برای حفظ مریدان خویش بکار می بندند تا همچنان سیادت خویش را بر آنان مستدام دارند .
از آنجاییکه روش ما به تبعیت از استاد ورجانی، پاسخ علمی است سخنرانی مصطفی حسینی طباطبایی را بررسی کرده و نقاط ضعفش را به حول و قوه الهی آشکار خواهیم کرد. البته سعی شده از تکرار استدلالهای پیشین خودداری شود و علاقمندان می توانند سیر طبیعی مقالات و پاسخها را خود دنبال نمایند . در نهایت قضاوت را بر عهده خوانندگان محترم می گذاریم .
- مصطفی طباطبایی در سخنان خویش تا توانسته هیاهو و جوسازی کرده تا به مقلدین خویش چنین تفهیم کند که آقای ورجانی با این دفاع خویش از حدیث فوق، پایبند اصول اخلاقی نیست و لذا سخنانش قابل اعتماد نخواهد بود. در حالیکه اکثر نقدهای استاد ورجانی با استناد به کتابها و سخنرانی های مصطفی طباطبایی بوده و خیلی کم از مشاهدات خویش نقل نموده اند . و برای اکثر مشاهداتشان از عقاید و رفتارهای قرآن گرایان و رهبر فکری شان نیز، ناظران دیگری حاضر بوده اند که اگر تعصبات گروهی مانع نشود بر صدق آن مشاهدات گواهی خواهند داد.
- غیر از پاسخ های ژورنالیستی ، خلاصه جوابیه مصطفی طباطبایی این است که " تهمت زدن به بدعت گذار مخالف عقل است ". اما به نظر می رسد به استدلال خویش دقت کافی نداشته و نتوانسته آن را به خوبی روشن کند. چرا که با وجود حکم عقل نیازمند تعلیل دیگر نخواهد بود. آقای طباطبایی می گوید :
" دوم اینکه گفتهام این مطلب خلاف عقل است برای اینکه اگر ما تهمت بزنیم به مخالفان، چه بسا ثابت شود مخالفان چنین کاری را نکرده اند چنین صفتی را ندارند این مطلب به ضرر خود ما تمام شود و ما به دروغ گویی مشهور شویم و دین ما که این تعلیمات را به ما داده زیر سوال برود ...... گفته ام از راه دروغ پردازی نمی شود دین را تبلیغ کرد باید حقایق دین را گفت و یا با دلیل و برهان، عقاید مخالف دین را نه با فحش تهمت و اینها، با آنها روبه رو شد "
در مورد عدم مخالفت عقل با حکم حدیث، قبلا بحث کرده ایم لذا تکرار نمی کنیم . اگر به واقع طباطبایی دریافته بود که حکم بهتان، قبح ذاتی دارد نیازی نداشت بلافاصله پیامد این حکم را به عنوان دلیل بر رد آن، ذکر کند. زیرا قبح ذاتی کفایت از هر دلیل دیگر می کند .
دیگر اینکه؛ بدعت گذاری که در حدیث از او نام برده شده مستشکل نیست و در موقعیت تبلیغ و تعلیم قرار ندارد تا با دلیل و برهان با وی سخن بگوییم بلکه سخن از اهل الریب و البدع است کسانیکه اساسا به هدف تخریب عمدی در دین فعالیت می کنند و باید با هر روش مشروع و ممکن، مانع اضلال آنان گردید. - مصطفی طباطبایی می گوید :
" سوم اینکه این حدیث ملاکی ندارد هر دسته ممکن است مخالفین خودشان را از اهل بدعت بدانند همیشه لازم نیست ما دیگران را اهل بدعت بدانیم ممکن است دیگران هم ما را اهل بدعت بدانند و شروع کنند به امامان شیعه، بزرگان شیعه، علماء شیعه، تهمت های ناجور بزنند "
در پاسخ می گوییم : هر کسی که مخالف اعتقادی ماست لزوما از اهل بدعت به حساب نخواهد آمد. نظرات بسیاری از بزرگان در فروعات اعتقادی و احکامی با یکدیگر متفاوت است اما هیچیک دیگری را بدعت گذار نمی نامد . لذا ابتدا باید تعریف بدعت گذار را دریابیم و سپس به دنبال مصادیقش بگردیم . اجمالا ضروریات و مسلمیاتی در دین و مذهب و در حوزه اعتقادات و احکام وجود دارد که اگر کسی با علم واطلاع در جهت تغییر و تبدیل آنها، اقدام کند مصداق بدعت گذار خواهد بود. در حدیث " باهتوهم " ملاکها ذکر نشده و تشخیص معیارها و انطباق آن بر مصداقی خاص بر عهده عالمان متخصص در امر دین و با توجه به سایر الزامات شرعی و دینی است . حال اگر کسی بدون تخصص کافی در شریعت، دیگری را بدعت گذار بنامد به خطا رفته و چنین امری در بسیاری از موضوعات دینی نیز می تواند رخ دهد. خطای جاهلان نمی تواند مستند نفی حکم قران یا حدیث قرار گیرد . پس دلیل سوم آقای طباطبایی در نفی حدیث مورد بحث، نابجاست .
- آقای مصطفی طباطبایی با استدلال به کتب لغت نشان داده معنای لغت " باهت " مبهوت ساختن بوسیله بهتان زدن است . خوب! فقیهان شیعی غافل از معنای مذکور نبوده اند و کسی هم مدعی نشده در کتب لغت موجود، چنین چیزی نیست. لذا برخی عالمان با تقوی و با احتیاط که همچون امثال مصطفی طباطبایی تسرّع در نفی حدیث ندارند به تاویل پرداخته و مبتنی بر ریشه لغوی، احتمال معنای " مبهوت ساختن با دلیل و برهان" را مطرح کرده اند چنین احتمالی، نیش غولی و نابجا نیست زیرا هم جوهره اصلی در معنای لغت را که " مبهوت ساختن " است حفظ کرده و هم بدلیل اینکه قدمت کتب لغت کمتر از کتب حدیث است ( حتی لغویین در موارد عدیده ای از نحوه استعمال لغت در منابع پیشین نظیر قران و حدیث و متون عصر جاهلیت، - و نه استعمال لغت در عصر خودشان - به معانی لغت دست یافته اند )، احتمال داده اند استعمال لغت " باهت " در عصر لغت نویسان مبهوت ساختن با افتراء و بهتان بوده ولی در عصر صدور حدیث چنین نبوده است. استاد ورجانی در مقاله خویش به معنای موجود در کتب لغت متذکر شده و به معنای تاویلی برخی از بزرگان شیعه نیز متذکر بوده اند اما خواسته اند با حفظ معنای مذکور در لغت وجه معقولی برای معنای حدیث بیان نمایند ولی گویا آقای طباطبایی پاسخ آقای ورجانی را، یا کامل نخوانده و یا گزینشی برخورد کرده اند.
- مصطفی حسینی طباطبایی در پاسخ به استدلال آقای ورجانی به آیه " و جزاء سیئه سیئه مثلها ... " می گوید :
" ... شما را به خدا این جواب شد ؟ حد شرعی یک کسی فرض کنید که زنا کرده حد شرعی دارد چه دروغی در آن هست چه تهمتی در او هست حد شرعی عدالت است
40 شوری وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
این در مورد جزاء به مثل است کیفرش را خدا تعیین کرده ، آیا تمام دولت ها که مجرمین را به زندان می اندازند همه به آنها افترا میزنند؟ بهتان به آنها می زنند ؟ آیا دنیا از این بهتان را می فهمد . معلوم می شود که اصلا این شخص بزرگوار که جواب بنده را خواسته بدهد اصلا معنی بهتان را هم نفهمیده معنای افترا را نفهمیده قیاس کرده این را با حد شرعی و بعد آمده و گفته که اصلاً بهتان و تهمت زدن این وجه را گرفته ، شروع کرده با قبول این موضوع مسئله را دفاع کردن ازش . ..."
پاسخ : دقت کنید آقای طباطبایی اصلا به استدلال استاد ورجانی توجه نکرده است . اولا در آیه مذکور خدای متعال جزای برخی از گناهان ( تاکید می کنیم برخی از گناهان و نه هر گناهی ) را مقابله به مثل قرار داده است. چنین مجازاتی در خصوص برخی از گناهان مانند قتل نفس و یا در امم سالفه نظیر ( المائدة : 45) " وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ " به صراحت آمده است . یعنی کیفر گناه مذکور در دنیا، مقابله به مثل در مورد فرد گناهکار می باشد . عرض کردیم بدعت گذار به خدا بهتان زده و مفتری است حال اگر به عنوان مجازات، به او افترا و بهتان زده شود ظلمی صورت نگرفته که فریاد آقای طباطبایی به آسمان بلند شده، بلی مجازات زناکار تازیانه است و نه مقابله به مثل و نه تهمت زدن به وی . مجازات مجرم هم متناسب با جرم وی می باشد و قرار نیست به هر مجرمی بهتان زده شود یا با هر مجرمی مقابله به مثل شود . حدیث هم در مورد بدعت گذار حکم کرده نه هر جنایتکاری . ملاحظه می کنید که جناب طباطبایی با پاسخ قرآنی استاد ورجانی مواجه شده و چون در جواب درمانده، خود را به در و دیوار می زند و رطب و یابس می بافد .
- سپس مشار الیه نتوانسته میان امری که قبح ذاتی دارد و امری که قبیح است تمییز دهد. به متن سخن طباطبایی توجه کنید :
" ... گفته اصلا تهمت و افتراء زدن قبح ذاتی ندارد ، هیچ قبح ذاتی ندارد ، افترا زدن به اشخاص قبح ذاتی ندارد شما ملاحظه بفرمائید ، اصلاً قبح ذاتی یعنی چی ؟
یعنی کسی که کاری را نکرده ... نسبت به او تهمت بزند و آن کار را به او نسبت بدهد به عنوان دین به عنوان خدا به عنوان دستور پیامبر ، این قبیح نیست ذاتاً .
من نمیفهمم اگر این قبیح نباشد پس قبح ذاتی یعنی چه ؟ قبح ذاتی ندارد .
خدا را زیر سوال بردی گفتی موافق با بهتان و دروغ گوئی و تهمت زدن است
رسول خدا را زیر سوال بردی گفتی موافق با دروغ گفتن است ذاتی ندارد ؟... "
ما می گوییم آقای طباطبایی کمی دقت کنید، شما ادعا می کنید به اصول و فقه و کلام آشنایی دارید در حالیکه هنوز نتوانسته اید تفاوت میان حسن و قبح ذاتی و غیر ذاتی را تشخیص دهید، هنوز قاعده اهمّ و مهمّ را در اصول نفهمیده اید . بلی! در میان عده ای کم سواد و عامی سخن گفتن و مبتهج بذات شدن هنر نیست و شما همیشه با این افراد سروکار داشته اید . تهمت و دروغ قبیح است اما اگر جان انسانی بی گناه در خطر باشد و جز با دروغ نتوان وی را از مهلکه رهانید شرع اسلام آن را جایز می داند . دست زدن به نامحرم حرام شرعی است اما اگر جان وی در خطر باشد و راه دیگری نباشد مرد نامحرم می تواند زن را نجات دهد. لذا قبح این اعمال در فرض های مذکور از بین می رود اما اگر عملی قبح ذاتی داشته باشد در هیچ شرایط و فرضی، عقل و شرع جواز انجام آن را نمی دهد مانند عمل زنا . پس نه دین خدا و نه پیامبر پاکش و نه استاد ورجانی و نه هیچ عقل سلیمی نمی گوید که دروغ و تهمت قبح ندارد. مورد حدیث " باهتوا " تخصیص بر آن حکم کلی است در خصوص کسیکه به خدا و رسولش از روی علم و اطلاع و به عمد دروغی بسته و آن دروغ منشاء بدعتی پایدار در دین گردیده است. از نظر ما مفسده چنین بدعتی قطعا از مفسده بهتان به بدعت گذار بالاتر است لذا اگر حکم در شرایط خودش و با ضوابط صحیح عمل شود نظیر مثالهایی خواهد بود که در بالا ذکر کردیم .
- با این همه بی دقتی در مباحث علمی، طباطبایی با کمال جسارت چنین می گوید :
" ... در صورتی که اصول هم نخوانده است . وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا نکره در سیاق نفی است لا يَجْرِمَنَّكُمْ لا دارد قَوْمٍ هم تنوین دارد
یعنی دشمنی با هیچ قومی شما را در حق آنها وادار به بی عدالتی نکند؛ نکره در سیاق نفی است یک قدری بروید اصول بخوانید تا متوجه بشوید دلالت کلام را ، بدون درس خواندن ادعای ملائی کردن خودش شبیه باهتوا است . "
آقای طباطبایی این قاعده که " نکره در سیاق نفی افاده عموم می کند" یک قاعده ادبی است نه اصولی . ما این را به حساب سهو می گذاریم و به مانند شما رفتار تخریبی نخواهیم کرد . استاد ورجانی هم به سهو قلم، حکم سنگسار را در قرآن، ذکر کرده اند البته در پایان مقاله فرموده اند که " در دین چنین حکمی داریم " و همین نشان می دهد که جمله قبل اشتباه سهوی بوده است اما جناب طباطبایی گویا بهانه ای برای تخریب ایشان به چنگ آورده چنین می گوید :
" ... گفته امروز کسی سنگسار را کسی قبول نمی کند در حالی که در قرآن آمده در حالی که همه می دانند ، سنگسار در قرآن اشاره نشده ، یک دفعه قرآن را نخوانده است ببیند چنین حکمی هست یا نه ! "
آقای طباطبایی حداقل به آیه ای که خود اشاره و در سخنرانی به آن تاکید نموده عمل نکرده است . زیرا ایشان در گذشته استاد ورجانی را با صفت مفضال مورد خطاب قرار داده و مفضال مبالغه در فرد صاحب فضیلت است و حال می گوید " یک دفعه قرآن را نخوانده است " ! . آقای طباطبایی ! چرا دشمنی با استاد ورجانی شما را به قضاوتی ناعادلانه در مورد ایشان کشانیده بطوریکه می گویید " یک دفعه قران را نخوانده ". یا در آن زمان دروغ نوشته اید که استاد ورجانی دانشمند مفضال است یا الان دروغ می گویید .
و اما در آیه مذکور " و لایجرمنکم ... " بحثی نداریم زیرا " قوم " در این آیه اعم از مسلمان و غیر مسلمان است و ما هم قبول داریم که ظلم قبح ذاتی دارد و در هیچ شرایطی جایز نیست کسی به دیگری ظلمی روا دارد. لیکن حکم حدیث یعنی بهتان به بدعت گذار را، مصداق ظلم نمی دانیم و قبلا به این موضوع پرداخته شده است . پس در کبرای کلی با هم اختلافی نداریم اما در صغرای آن با شما هم نظر نیستیم . در مورد بدعت گذار هم معتقدیم به قرینه لبّی حکم حدیث در مورد مسلمانان و عالمان دینی است یعنی کسانیکه سخنشان مورد پذیرش عموم امت قرار می گیرد و الا هیچ غیر مسلمانی قادر نیست مستقیما در اسلام بدعتی قرار دهد و مسلمانان نیز از وی تبعیت نخواهند کرد.
در پایان عرض می کنیم که برخی فقهای شیعه در مورد این روایت معنی " مبهوت ساختن با ارائه حجت " را ذکر کرده اند که معنای تاویلی است . برخی توضیحی نداده و گفته اند تهمت به بدعت گذار جایز نیست از این جهت که ممکن است اثر معکوس داشته باشد . برخی نیز قائلند که مفسده بدعت بیش از مفسده تهمت است .
معمولا آقای طباطبایی آنگاه که نظری از نظرات فقهاء شیعه موافق طبعش باشد آن را با آب و تاب ذکر می کند اما وقتی موافق با نظرش نباشد می گوید " هم رجال و نحن رجال " . ما عینا پاسخ خودتان را به خودتان عرضه می کنیم . رفتار یک بام و دو هوا آن هم در بیان اعتقادات بنیادین خصیصه منافقین است .
بقرة 14: وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
والسلام علی من اتبع الهدی
هیئت تحریریه وبلاگ
هفتم تیر ماه 1398 شمسی


























































منبع
























